English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (27 milliseconds)
English Persian
shove با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoved با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoves با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoving با زور پیش بردن پرتاب کردن
Other Matches
free drop پرتاب وسایل و تدارکات بدون چتر پرتاب ازاد
delivery groups مکانیسم پرتاب موشک یا مهمات وسایل سیستم پرتاب
one and one جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
one plus one جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
pentathlons مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
pentathlon مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
throwing ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throws ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throw ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
ballistics مبحث پرتاب گلوله واجسام پرتاب شونده
shoot زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoots زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
thrusting پرتاب کردن
skeet پرتاب کردن
projects پرتاب کردن
jettisoning پرتاب کردن
foin پرتاب کردن
jettisons پرتاب کردن
thrust پرتاب کردن
jettison پرتاب کردن
jettisoned پرتاب کردن
thrusts پرتاب کردن
projected پرتاب کردن
pitch پرتاب کردن
pitches پرتاب کردن
pelt پرتاب کردن
pelted پرتاب کردن
pelts پرتاب کردن
let fly پرتاب کردن
jaculate پرتاب کردن
shoots پرتاب کردن
project پرتاب کردن
shoot پرتاب کردن
unsling پرتاب کردن
unsling از فلاخن پرتاب کردن
jettisoning پرتاب کردن به بیرون
launch a missile موشک پرتاب کردن
jettisons پرتاب کردن به بیرون
shoots پرتاب کردن گلوله
jetted بخارج پرتاب کردن
castaways پرتاب کردن وزنه
shoot پرتاب کردن گلوله
jetting بخارج پرتاب کردن
jets بخارج پرتاب کردن
jettisoned پرتاب کردن به بیرون
jettison پرتاب کردن به بیرون
lob باهستگی پرتاب کردن
to launch a torpedo اژدری پرتاب کردن
castaway پرتاب کردن وزنه
lobbing باهستگی پرتاب کردن
spits اب دهان پرتاب کردن
lobs باهستگی پرتاب کردن
spit اب دهان پرتاب کردن
lobbed باهستگی پرتاب کردن
projectable قابل پرتاب کردن
to fire a torpedo اژدری پرتاب کردن
triggers پرتاب کردن فشنگ
jet بخارج پرتاب کردن
triggered پرتاب کردن فشنگ
sling زنجیردار پرتاب کردن
trigger پرتاب کردن فشنگ
slings زنجیردار پرتاب کردن
slinging زنجیردار پرتاب کردن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
command ejection پرتاب کابین خلبان با فرمان سیستم پرتاب خودکار کابین
pash بازور پرتاب کردن کوبیدن
upthrust بطرف بالا پرتاب کردن
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
skyrocketed مثل موشک بهوا پرتاب کردن
skyrocket مثل موشک بهوا پرتاب کردن
squish صدای شکستن یا پرتاب چیزی له کردن
skyrockets مثل موشک بهوا پرتاب کردن
slogs ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slogging ضربت سخت زدن پرتاب کردن
skyrocketing مثل موشک بهوا پرتاب کردن
slog ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slogged ضربت سخت زدن پرتاب کردن
pitches توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
pitch توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
send down پرتاب کردن توپ بسوی میله توپزن
refire time زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
pitches پرتاب کردن تراکم کاراکترها روی یک خط چاپ شده
pitch پرتاب کردن تراکم کاراکترها روی یک خط چاپ شده
neutralizes بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
hurl پرتاب کردن پرت کردن
hurls پرتاب کردن پرت کردن
hurled پرتاب کردن پرت کردن
uncreate نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
commission بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
run-up [start-up] نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
take off بردن کم کردن
takes لمس کردن بردن
conducts هدایت کردن بردن
take لمس کردن بردن
conducted هدایت کردن بردن
infers استنباط کردن پی بردن به
conduct هدایت کردن بردن
inferred استنباط کردن پی بردن به
infer استنباط کردن پی بردن به
conducting هدایت کردن بردن
inferring استنباط کردن پی بردن به
imbibing تحلیل بردن فرو بردن
imbibed تحلیل بردن فرو بردن
imbibes تحلیل بردن فرو بردن
imbibe تحلیل بردن فرو بردن
to push out پیش بردن جلو بردن
encourage تقویت کردن پیش بردن
encourages تقویت کردن پیش بردن
abolishes ازمیان بردن منسوخ کردن
encouraged تقویت کردن پیش بردن
extirpate ریشه کن کردن ازبین بردن
pt down منسوخ کردن از بین بردن
liquidates از بین بردن مایع کردن
encouage پیش بردن دلگرم کردن
revel عیاشی کردن لذت بردن
profits سود بردن منفعت کردن
reveled عیاشی کردن لذت بردن
abolishing ازمیان بردن منسوخ کردن
profit سود بردن منفعت کردن
foray تهاجم کردن بیغما بردن
revelling عیاشی کردن لذت بردن
forays تهاجم کردن بیغما بردن
profited سود بردن منفعت کردن
revels عیاشی کردن لذت بردن
revelled عیاشی کردن لذت بردن
reveling عیاشی کردن لذت بردن
elate بالا بردن محفوظ کردن
swoop چپاول کردن از بین بردن
to show one to the door کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
run (someone) in <idiom> به زندان بردن ،دستگیر کردن
liquidating از بین بردن مایع کردن
aminister تهیه کردن بکار بردن
liquidated از بین بردن مایع کردن
liquidate از بین بردن مایع کردن
make for کمک کردن پیش بردن
to wash offŠout or away باشستش بردن یاپاک کردن
swoops چپاول کردن از بین بردن
swooped چپاول کردن از بین بردن
swooping چپاول کردن از بین بردن
masochism لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
submerges دراب فرو بردن زیر اب کردن
priori باب پی کردن بردن از علت به معلول
unlearns محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
palaver از راه بدر بردن چاخان کردن
squaring بتوان دوم بردن مجذور کردن
unlearnt محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
square بتوان دوم بردن مجذور کردن
squares بتوان دوم بردن مجذور کردن
removal از بین بردن برداشتن پیاده کردن
squared بتوان دوم بردن مجذور کردن
kill تلفات منفجر کردن از بین بردن
kills تلفات منفجر کردن از بین بردن
submerge دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerging دراب فرو بردن زیر اب کردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
unlearn محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
submerged دراب فرو بردن زیر اب کردن
deathlon مسابقه دهگانه شامل دو001 متر و دو 004 طول ودو 0051 متر و دو 011 متربا مانع و پرش طول و پرتاب دیسک و پرش با نیزه و پتاب نیزه و پرتاب وزنه و پرش ارتفاع
quails نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
quail نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
debases مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debase مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debased مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
deal lift بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
debasing مقام کسی را پایین بردن پست کردن
inflates پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflate پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
removes بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
to make the most of به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
inflating پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
removing بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
demoratize بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
remove بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to beg [of a dog holding up front paws] التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
to sit up and beg التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
to give one a lift کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
delivery error اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
gesticulates با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
synonymize الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulating با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
theft بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
gesticulate با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
thefts بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com