Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (28 milliseconds)
English
Persian
shove
با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoved
با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoves
با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoving
با زور پیش بردن پرتاب کردن
Other Matches
free drop
پرتاب وسایل و تدارکات بدون چتر پرتاب ازاد
one plus one
جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
delivery groups
مکانیسم پرتاب موشک یا مهمات وسایل سیستم پرتاب
one and one
جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
pentathlons
مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
pentathlon
مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
ballistics
مبحث پرتاب گلوله واجسام پرتاب شونده
throws
ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throw
ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throwing
ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
shoots
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoot
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
foin
پرتاب کردن
project
پرتاب کردن
projects
پرتاب کردن
jettison
پرتاب کردن
shoot
پرتاب کردن
pelt
پرتاب کردن
pelts
پرتاب کردن
jaculate
پرتاب کردن
unsling
پرتاب کردن
projected
پرتاب کردن
pelted
پرتاب کردن
jettisoned
پرتاب کردن
thrusts
پرتاب کردن
thrust
پرتاب کردن
thrusting
پرتاب کردن
shoots
پرتاب کردن
jettisons
پرتاب کردن
skeet
پرتاب کردن
pitches
پرتاب کردن
pitch
پرتاب کردن
let fly
پرتاب کردن
jettisoning
پرتاب کردن
lobs
باهستگی پرتاب کردن
lobbing
باهستگی پرتاب کردن
to launch a torpedo
اژدری پرتاب کردن
trigger
پرتاب کردن فشنگ
unsling
از فلاخن پرتاب کردن
jetted
بخارج پرتاب کردن
jet
بخارج پرتاب کردن
triggers
پرتاب کردن فشنگ
triggered
پرتاب کردن فشنگ
jettisons
پرتاب کردن به بیرون
jets
بخارج پرتاب کردن
projectable
قابل پرتاب کردن
launch a missile
موشک پرتاب کردن
spits
اب دهان پرتاب کردن
lob
باهستگی پرتاب کردن
spit
اب دهان پرتاب کردن
jettison
پرتاب کردن به بیرون
jettisoning
پرتاب کردن به بیرون
shoots
پرتاب کردن گلوله
jetting
بخارج پرتاب کردن
shoot
پرتاب کردن گلوله
slinging
زنجیردار پرتاب کردن
slings
زنجیردار پرتاب کردن
castaway
پرتاب کردن وزنه
jettisoned
پرتاب کردن به بیرون
lobbed
باهستگی پرتاب کردن
sling
زنجیردار پرتاب کردن
to fire a torpedo
اژدری پرتاب کردن
castaways
پرتاب کردن وزنه
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
command ejection
پرتاب کابین خلبان با فرمان سیستم پرتاب خودکار کابین
pash
بازور پرتاب کردن کوبیدن
upthrust
بطرف بالا پرتاب کردن
provisional ball
گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
skyrocketed
مثل موشک بهوا پرتاب کردن
squish
صدای شکستن یا پرتاب چیزی له کردن
slog
ضربت سخت زدن پرتاب کردن
skyrocket
مثل موشک بهوا پرتاب کردن
slogs
ضربت سخت زدن پرتاب کردن
skyrockets
مثل موشک بهوا پرتاب کردن
slogged
ضربت سخت زدن پرتاب کردن
skyrocketing
مثل موشک بهوا پرتاب کردن
slogging
ضربت سخت زدن پرتاب کردن
send down
پرتاب کردن توپ بسوی میله توپزن
pitch
توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
pitches
توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
refire time
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
pitch
پرتاب کردن تراکم کاراکترها روی یک خط چاپ شده
pitches
پرتاب کردن تراکم کاراکترها روی یک خط چاپ شده
neutralises
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
hurled
پرتاب کردن پرت کردن
hurl
پرتاب کردن پرت کردن
hurls
پرتاب کردن پرت کردن
uncreate
نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
commissioning
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commission
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
run-up
[start-up]
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
take off
بردن کم کردن
infers
استنباط کردن پی بردن به
take
لمس کردن بردن
conduct
هدایت کردن بردن
inferring
استنباط کردن پی بردن به
conducts
هدایت کردن بردن
takes
لمس کردن بردن
infer
استنباط کردن پی بردن به
inferred
استنباط کردن پی بردن به
conducting
هدایت کردن بردن
conducted
هدایت کردن بردن
imbibe
تحلیل بردن فرو بردن
imbibed
تحلیل بردن فرو بردن
imbibes
تحلیل بردن فرو بردن
to push out
پیش بردن جلو بردن
imbibing
تحلیل بردن فرو بردن
abolishes
ازمیان بردن منسوخ کردن
liquidating
از بین بردن مایع کردن
abolishing
ازمیان بردن منسوخ کردن
profited
سود بردن منفعت کردن
encouage
پیش بردن دلگرم کردن
profits
سود بردن منفعت کردن
forays
تهاجم کردن بیغما بردن
revelled
عیاشی کردن لذت بردن
revelling
عیاشی کردن لذت بردن
profit
سود بردن منفعت کردن
revels
عیاشی کردن لذت بردن
foray
تهاجم کردن بیغما بردن
elate
بالا بردن محفوظ کردن
encourage
تقویت کردن پیش بردن
extirpate
ریشه کن کردن ازبین بردن
encouraged
تقویت کردن پیش بردن
encourages
تقویت کردن پیش بردن
to wash offŠout or away
باشستش بردن یاپاک کردن
run (someone) in
<idiom>
به زندان بردن ،دستگیر کردن
reveling
عیاشی کردن لذت بردن
liquidates
از بین بردن مایع کردن
to show one to the door
کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
swooped
چپاول کردن از بین بردن
pt down
منسوخ کردن از بین بردن
swoop
چپاول کردن از بین بردن
liquidate
از بین بردن مایع کردن
swooping
چپاول کردن از بین بردن
aminister
تهیه کردن بکار بردن
make for
کمک کردن پیش بردن
reveled
عیاشی کردن لذت بردن
swoops
چپاول کردن از بین بردن
revel
عیاشی کردن لذت بردن
liquidated
از بین بردن مایع کردن
masochism
لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
unlearnt
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
squared
بتوان دوم بردن مجذور کردن
submerging
دراب فرو بردن زیر اب کردن
kill
تلفات منفجر کردن از بین بردن
priori
باب پی کردن بردن از علت به معلول
submerged
دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerge
دراب فرو بردن زیر اب کردن
square
بتوان دوم بردن مجذور کردن
submerges
دراب فرو بردن زیر اب کردن
squaring
بتوان دوم بردن مجذور کردن
squares
بتوان دوم بردن مجذور کردن
removal
از بین بردن برداشتن پیاده کردن
transpose
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposes
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
palaver
از راه بدر بردن چاخان کردن
transposing
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
kills
تلفات منفجر کردن از بین بردن
unlearn
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
unlearns
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
deathlon
مسابقه دهگانه شامل دو001 متر و دو 004 طول ودو 0051 متر و دو 011 متربا مانع و پرش طول و پرتاب دیسک و پرش با نیزه و پتاب نیزه و پرتاب وزنه و پرش ارتفاع
quails
نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
quail
نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
debased
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
debase
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debasing
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debases
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
deal lift
بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
inflate
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflates
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
removes
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
demoratize
بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
remove
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
inflating
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
removing
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
to give one a lift
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to sit up and beg
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
to beg
[of a dog holding up front paws]
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
delivery error
اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
synonymize
الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
theft
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
thefts
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
lift
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com