English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
belly flop با شکم فرود آمدن
belly flops با شکم فرود آمدن
Other Matches
ease turn سرعت چرخش فرود چرخیدن یا دور زدن هواپیمابرای فرود
diversionary landing فرود انحرافی برای اغفال دشمن فرود منحرف کننده
plunging fire تیر با زاویه فرود زیاد اتش فرود اینده به جلو و عقب دشمن
get off <idiom> پایین آمدن یا بیرون آمدن از (اتوبوس ،قطار)
The climate of Europe desnt suit me. حال آمدن ( بهوش آمدن )
bingo علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
control surface کف پوش متحرک باند فرود کف پوش قابل جمع اوری باند فرود
angle of arrival زاویه فرود مسیر گلوله زاویه فرود گلوله
To be overpowered. از پا در آمدن
To stretch . to be elastic . کش آمدن
lapse به سر آمدن
line of fall خط فرود
tailwater فرود اب
drop فرود
landing فرود
splashdown آب فرود
splashdowns آب فرود
landings فرود
land فرود
downstream فرود اب
dropping فرود
drops فرود
abseils فرود
abseiling فرود
abseiled فرود
abseil فرود
dropped فرود
To come into existence . بوجود آمدن
come on strong <idiom> فائق آمدن
show-off <idiom> قپی آمدن
To back down . کوتاه آمدن
to water [of eyes] اشک آمدن
up <adv.> به بالا [آمدن]
to come to a boil به جوش آمدن
to proceed پیش آمدن
to shoot one's mouth off <idiom> لاف آمدن
to go wrong بد از آب در آمدن [داستانی]
To be on (come to )the booil. جوش آمدن
to turn out badly بد از آب در آمدن [داستانی]
To overpower. To overcome . To vanquish. To win. غالب آمدن
to get back on one's feet به حال آمدن
to be valid به شمار آمدن
landing weight وزن فرود
landing site پایگاه فرود
landing site محل فرود
landing spot نقطه فرود
nosedive فرود عمودی
landing light چراغ فرود
landing gear ارابه فرود
landing area منطقه فرود
landing angle زاویه فرود
impact point نقطه فرود
land vi فرود امدن
instrument landing فرود کور
landing hill تپه فرود
landing zone منطقه فرود
nosedived فرود عمودی
plunges فرود امدن
soft landing فرود نرم
run way باند فرود
run way محوطه فرود
prelanding قبل از فرود
parachut چتر فرود
nosedives فرود عمودی
night landing فرود شبانه
missed approach فرود اضطراری
missed approach فرود ناقص
light or lighted فرود امدن
nosediving فرود عمودی
pit منطقه فرود
perching فرود امدن
landed فرود امده
perches فرود امدن
perched فرود امدن
perch فرود امدن
landing strip باند فرود
application of a force فرود نیرو
landing strips باند فرود
undercarriages ارابه فرود
angle of fall زاویه فرود
undercarriage ارابه فرود
pits منطقه فرود
under carriage ارابه فرود
strip باند فرود
descendeur صفحه فرود
deck landing aid کمکهای فرود
access point نقطه فرود
plunge فرود امدن
plunged فرود امدن
approached مسیر فرود
descends فرود امدن
drop zone منطقه فرود
approach مسیر فرود
approach clearance اجازه فرود
alights فرود امدن
ditching فرود اضطراری
descend فرود امدن
forced landing فرود اجباری
alight فرود امدن
alighting فرود امدن
approaches مسیر فرود
alighted فرود امدن
to come to <idiom> به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
With the onset of summer. .با آمدن (فرارسیدن )تابستان
To stop being adamant (unyielding). از خر شیطان پائین آمدن
to come dressed in your wedding finery با لباس عروسی آمدن
to rain cats and dogs سنگ ازآسمان آمدن
to come round [around] <idiom> به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
resurfaces دوباره به سطح آمدن
to come to oneself <idiom> به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
resurface دوباره به سطح آمدن
resurfaced دوباره به سطح آمدن
To stop being intransigent. از خر شیطان پایین آمدن
stop out دیر به خانه آمدن [شب]
precede پیش از چیزی آمدن
precedes پیش از چیزی آمدن
sweep off one's feet <idiom> بر احساسات فائق آمدن
run over <idiom> فائق آمدن برچیزی
To get the better of someone . To defeat someone . بر کسی غالب آمدن
To be punctual . To be on time . سر وقت آمدن ( بودن )
To lodge a complaint . درمقام شکایت بر آمدن
bite the bullet <idiom> فائق آمدن بر مشکلات
to near something نزدیک آمدن به چیزی
born with a silver spoon in one's mouth <idiom> باثروت به دنیا آمدن
call for someone <idiom> آمدن وبردن کسی
get over something <idiom> فائق آمدن برمشکلات
to approach something نزدیک آمدن به چیزی
to unfold از آب در آمدن [اصطلاح مجازی]
to become conscious به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
to look well تندرست به نظر آمدن
advanced landing field پایگاه فرود مقدم
overshooting فرود ناقص هواپیما
final approach مسیرنهایی فرود هواپیما
air strip باند فرود یاپرواز
landing ship dock اسکله فرود اب خاکی
air landing فرود از راه هوا
landing فرود ژیمناست به زمین
landings فرود ژیمناست به زمین
overshoot فرود ناقص هواپیما
landing aircraft هواپیمای در حال فرود
landing mat باند فرود اضطراری
landing signal officer افسر ارتباط فرود
line of approach مسیر تقرب یا فرود
helipad سکوی فرود هلیکوپتر
final approach مسیر نهایی فرود
lodgment area منطقه استراحت یا فرود در سر پل
overshoots فرود ناقص هواپیما
maximum landing weight حداکثر وزن فرود
approach chart نقشه مسیر فرود
wave off فرود همراه با سایش
drop zone منطقه فرود چترباز
glide path مسیر فرود ازاد
landing threshold استانه فرود اب خاکی
line of fall خط فرود گلوله به زمین
approach end ابتدای باند فرود
slope of falp شیب زاویه فرود
point of application of a force نقطه فرود نیرو
landing فرود [هواپیما یا موشک]
service court محل فرود سرویس
angle of approach زاویه فرود هواپیما
forced landing فرود اجباری هواپیما
angle of fall زاویه فرود گلوله
back dive شیرجه از پشت و فرود با پا
to go towards [British E] / toward [American E] somebody نزدیک آمدن به کسی [چیزی]
to approach somebody [something] نزدیک آمدن به کسی [چیزی]
to come round [British E] [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to dislike somebody [something] بدش آمدن از کسی [چیزی]
to come straight to the point <idiom> مستقیما [رک ] به نکته اصلی آمدن
to be into somebody [something] <idiom> از کسی [چیزی] خوششان آمدن
To come out of oness shell. از جلد ( لاک ) خود در آمدن
to hatch out [egg] بیرون آمدن جوجه [از تخم]
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
To switch on the old charm. To act coquettishly . To be coy قر و غمزه آمدن [دلربائی کردن]
To be born with a silver spoon in ones mouth . درناز ونعمت بدنیا آمدن
to recover consciousness [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to regain consciousness [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to come around [American E] [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
dime a dozen <idiom> آسان بدست آمدن ،عادی
to go up to somebody [something] نزدیک آمدن به کسی [چیزی]
scramble net تور بار یا فرود نفرات
peas شن نرم در محل فرود چترباز
autorotation روش فرود اضطراری هلیکوپتر
ditching فرود اضطراری هواپیما روی اب
ground controled approach دستگاه فرود خودکار هواپیما
application of load فرود بار کاربرد نیرو
air landed فرود امده از راه هوا
critical point نقطه فرود در پرش با اسکی
service court محل فرود سرویس اسکواش
norm point نقطه احتمالی فرود در پرش
seadrome محل فرود هواپیمای اب نشین
to look at نگاه کردن به [نگریستن به] [به نظر آمدن]
To have design on someone . To malign someone . برای کسی مایه آمدن ( گرفتن )
To make eyes. چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
Out of frying pan into the fire. <proverb> از ماهیتابه در آمدن وبه آتش در افتادن .
waltz off with <idiom> فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
To climb down. پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
To dismount from a horse(bicycle). از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
de minimis exception به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
His coming here was quite accidental. آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
to look like a million dollars [bucks] [American E] <idiom> واقعا محشر به نظر آمدن [اصطلاح روزمره]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com