English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 156 (8 milliseconds)
English Persian
he was a partner with me با من شریک یا انباز بود شریک من بود
Other Matches
partner شریک کردن شریک
partners شریک کردن شریک
partnered شریک کردن شریک
partnering شریک کردن شریک
yokefellow شریک شریک زندگی
ostensible شریک فاهری در CL کسی را گویند که اسمش در ضمن اسم شرکتی اعلام شود و یا عملا" در اداره ان دخالت کند که در این حالت مشئوولیت او در برابر کسانی که به ایت اعتبار او را شریک پنداشته اند درست مانند شرکاواقعی است هر چند که درواقع سهمی نداشته باشد
participant شریک
privy شریک
partners شریک
accessorial شریک
conpanion شریک
coagent شریک
partnering شریک
complier شریک
counterparts شریک
participants شریک
accessory شریک
associated شریک
associating شریک
associate شریک
consorts شریک
consorting شریک
consorted شریک
consort شریک
compatriot شریک
compatriots شریک
pal شریک
pals شریک
counterpart شریک
associates شریک
companies شریک
backer شریک
pardner شریک
partaker شریک
participator شریک
joint شریک
sharer شریک
company شریک
backers شریک
copratner شریک
copartner شریک
coparcener شریک
partnered شریک
partner شریک
associating شریک کردن
particeps criminis شریک جرم
coheir شریک در ارث
chip in <idiom> شریک شدن
associates شریک کردن
devil's advocate شریک شیطان
fllowheir شریک ارث
coheir شریک ارث
cosignatory شریک در امضا
parcener شریک مشاع
corespondent شریک جرم
aider and abettor شریک در جرم
abetter شریک جرم
duumvir شریک مقام
fellow heir شریک ارث
fellow or foint heir شریک الارث
general partner شریک ضامن
he partook of fare در خوراک ما شریک شد
joint hands شریک شدن
joint heir شریک ارث
nominal partner شریک اسمی
conspirators شریک فتنه
p in the second degree شریک جرم
conspirator شریک فتنه
devil's advocates شریک شیطان
partners شریک شدن
ostensible شریک اسمی
partner شریک شدن
participants شریک در جرم
party طرف شریک
participant شریک در جرم
partnering شریک شدن
participate شریک شدن
participated شریک شدن
associated شریک کردن
associate شریک کردن
partnered شریک شدن
joint owner شریک ملک
participates شریک شدن
half شریک ناقص
part owners افراد شریک المال
accomplices شریک یامعاون جرم
sleeping partners شریک سرمایه رسان
sleeping partner شریک سرمایه رسان
jack on both sides شریک دزدورفیق قافله
silent partner شریک سرمایه رسان
enter into partnership with someone با کسی شریک شدن
cobelligerent شریک درتجاوز یا خصومت
coauthor شریک در تالیف ونگارش
accomplice شریک یا معاون جرم
associate شریک کردن همدست
associating شریک کردن همدست
associated شریک کردن همدست
associates شریک کردن همدست
to be an accessory to murder شریک در قتل بودن
pools شریک شدن باهم اتحادکردن
Why did you give away your business patern ? چرا شریک خودت را لو دادی ؟
directs مستقیم یابدون شریک سوم
to p with others in something درچیزی بادیگران شریک شدن
to become an accessory to a crime در جرمی شریک شدن [قانون ]
preemptor شریک دارای حق تقدم در خرید
pool شریک شدن باهم اتحادکردن
pooled شریک شدن باهم اتحادکردن
to be complicit in [with] something [در جرمی] شریک بودن [قانون ]
direct مستقیم یابدون شریک سوم
to have an interest [in] سهم داشتن [شریک بودن] [در]
directed مستقیم یابدون شریک سوم
non-resident partner شریک غیر مقیم [اقتصاد]
A partner of the robber and a companion of the ca. <proverb> شریک دزد و رفیق قافله .
partaking شرکت کردن شریک شدن در
partake شریک شدن بهره داشتن
partake شرکت کردن شریک شدن در
duumvir شریک رتبه حکومت دو نفری
partaking شریک شدن بهره داشتن
partakes شرکت کردن شریک شدن در
partakes شریک شدن بهره داشتن
partaken شرکت کردن شریک شدن در
partaken شریک شدن بهره داشتن
partook شریک شدن سهم گرفتن
life long شریک عمر مادام العمری
lifted بلند کردن شریک رقص اززمین
lifting بلند کردن شریک رقص اززمین
lifts بلند کردن شریک رقص اززمین
double up در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
double up <idiom> اتاق خود را باکسی شریک بودن
lift بلند کردن شریک رقص اززمین
to throw one's lot با بخت یا سهم دیگران شریک شدن
sole tenant مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
cohabitant شریک زندگی یا عمل جنسی بغل خواب
corporative state حکومتی که صاحبان کلیه مشاغل در ان شریک باشند
pacer شریک نوبتی بازیگروقتی که شرکت کننده کم باشد
A man who pays promplty shares in others . <proverb> آدم خوش یساب شریک مال مردم است .
king's evidence گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
paced شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
pace شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
forwarding merchant حق الزحمهای دریافت می دارد بدون انکه دروسیله حمل یا پرداخت کرایه شریک باشد
paces شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
associated شریک شدن همراه شدن
associate شریک شدن همراه شدن
associates شریک شدن همراه شدن
associating شریک شدن همراه شدن
coparcener شریک مشاع دارای حق مشاع
counterparts انباز
counterpart انباز
coparcener انباز
partner انباز همسر
partnered انباز همسر
partnering انباز همسر
participants انباز سهیم
participant انباز سهیم
partners انباز همسر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com