English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
common touch <idiom> با همه رفتار مناسب داشتن
Other Matches
get along with someone <idiom> رفتار خوب با کسی داشتن
go ape <idiom> از هیجان رفتار دیوانهوار داشتن
stereotypy یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotyping یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotype یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypes یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
chip off the old block <idiom> (هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
Act your age [and not your shoe size] ! به سن خودت رفتار بکن ! [مثل بچه ها رفتار نکن !]
trial and error <idiom> یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
conducted رفتار
conducts رفتار
conducting رفتار
gest رفتار
misconduct رفتار بد
deportment رفتار
actions رفتار
geste رفتار
action رفتار
behaviour رفتار
exploits : رفتار
treatments رفتار
haviour رفتار
ergasia رفتار
demeanor رفتار
demeanour رفتار
dealing رفتار
treatment رفتار
demarch رفتار
demarche رفتار
conduct رفتار
bad conduct سو رفتار
havings رفتار
behavio رفتار
behavior رفتار
behaviuor رفتار
exploit : رفتار
exploiting : رفتار
comportment رفتار
thews رفتار
gestured رفتار
comports رفتار
comporting رفتار
comported رفتار
comport رفتار
treament رفتار
gesture رفتار
gesturing رفتار
ethic رفتار
behavior rehearsal تمرین رفتار
elicited behavior رفتار فراخوانده
affable <adj.> خوش رفتار
elastic behavior رفتار ارتجاعی
stereotypy رفتار قالبی
behavior therapy رفتار درمانی
etiquette روش رفتار
target behavior رفتار اماج
treat رفتار کردن
treat رفتار کردن با
implicit behavior رفتار نااشکار
collective behavior رفتار جمعی
immoral زشت رفتار
brusqurie خشونت در رفتار
behavior repertoire خزانه رفتار
treats رفتار کردن با
treats رفتار کردن
treated رفتار کردن با
covert behavior رفتار نااشکار
treated رفتار کردن
macho نرینه رفتار
attitude روش و رفتار
attitudes روش و رفتار
carried away رفتار احمقانهوهمراهباهیجانزدگی
spontaneous behavior رفتار خودانگیخته
cruelty سوء رفتار
iron fist رفتار خشنوفالمانهدولتبارعیت
social behavior رفتار اجتماعی
fair shake <idiom> رفتار درست
illtreat سوء رفتار
illtreatment سوء رفتار
ethogram شرح رفتار
demean رفتار کردن
explicit behavior رفتار اشکار
overt behavior رفتار اشکار
incipient behavior رفتار اغازین
demeans رفتار کردن
unsports manlike conduct رفتار ناجوانمردانه
manner رفتار ادب
expressive behavior رفتار بیانگر
fal lal رفتار فریفانه
verbal behavior رفتار کلامی
get on one's high horse <idiom> رفتار با تکبر
behavior modification تغییر رفتار
learned behavior رفتار اموخته
to deport oneself رفتار کردن
to demean oneself رفتار کردن
misconduct سوء رفتار
anankaslia رفتار وسواسی
anancastia رفتار وسواسی
anancasm رفتار وسواسی
conduct رفتار اخلاقی
conducted رفتار اخلاقی
regressive behavior رفتار واپس رو
propriety of behaviour درستی رفتار
chilly <adj.> سرد [رفتار]
maternal behavior رفتار مادری
bearing رفتار سلوک
maladdress رفتار ناهنجار
frivolous سبک رفتار
conducts رفتار اخلاقی
ambivalent behavior رفتار دو سوگرا
nonverbal behavior رفتار غیرکلامی
brusque خشن در رفتار
conducting رفتار اخلاقی
avoidance behavior رفتار اجتنابی
demeaned رفتار کردن
automatic behavior رفتار خودکار
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
paternity رفتار پدرانه اصلیت
problem behavior رفتار مشکل افرین
apopathetic behavior رفتار گروه زاد
even-handed treatment رفتار [عملکرد] عادلانه
organizational citizenship behavior رفتار شهروندی سازمانی
purposive behavior رفتار غایت نگر
abidance رفتار برطبق توافق
skullduggery رفتار زیرجلکی وخائنانه
keep up appearances <idiom> حفظ رفتار درست
Harsh ( rough) manners . رفتار خشک وخشن
play off <idiom> رفتار مختلف با اشخاص
confrontational رفتار همراهبا اعتراض
high frequency performance رفتار فرکانس بالا
sportmanship رفتار و اخلاق انسانی
iam a of such conduct از این رفتار شرمنده ام
well behaved خوش رفتار با ادب
levity رفتار سبک لوسی
misbehavior بدرفتاری سوء رفتار
shoot straight <idiom> منصفانه رفتار کردن
image response رفتار فرکانس تصویر
butch خشن و مرد رفتار
She has engaging manners . رفتار گیرایی دارد
to misbehave oneself درست رفتار نکردن
despotize مستبدانه رفتار کردن
behavior sampling نمونه گیری از رفتار
detour behavior رفتار غیر مستقیم
jitter با عصبانیت رفتار کردن
behavioral وابسته به رفتار و سلوک
babies مانندکودک رفتار کردن
correctional custudy روش اصلاح رفتار
contact behavior رفتار تماس جویانه
consumer behaviour رفتار مصرف کننده
baby مانندکودک رفتار کردن
skulduggery رفتار زیرجلکی وخائنانه
mannish دارای رفتار مردانه
discriminated operant رفتار عامل افتراقی
locomotor behavior رفتار جابه جایی
stereotyped دارای رفتار قالبی
to get up to nonsense ابلهانه رفتار کردن
douceur شیرینی وفرافت رفتار
well-behaved خوش رفتار با ادب
last word بیان یا رفتار قاطع
misbehaviour بدرفتاری سوء رفتار
expedient <adj.> مناسب
adaptation مناسب
relevant مناسب
fit مناسب
fits مناسب
optimum مناسب
habile مناسب
appropriate <adj.> مناسب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com