Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
to tie into something
[ American E]
با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
Other Matches
back to the drawing board
<idiom>
کاری را از اول شروع کردن
to get cracking
شروع کردن
[به کاری]
[اصطلاح روزمره]
beside one's self
<idiom>
خیلی ناامید یا هیجان زده برای انجام کاری
come to
<idiom>
شروع کاری
touch off
<idiom>
شروع کاری
virtual level
تراز انرژی سیستم هستهای داخل اتم که انرژی برانگیزش ان کمتر از کمترین انرژی جداشده از ذره هستهای بیشتر است
Back to the drawing board
<idiom>
[زمانی که کاری با شکست روبرو میشود و دوباره باید از اول شروع کرد]
start off
شروع کردن شروع شدن
pair production
تغییر شکل انرژی سینتیک فوتون یا هر ذره پر انرژی به جرم
electrifying
الکتریکی کردن به هیجان اوردن
electrifies
الکتریکی کردن به هیجان اوردن
electrified
الکتریکی کردن به هیجان اوردن
overworks
خسته کردن به هیجان اوردن
overwork
خسته کردن به هیجان اوردن
overworking
خسته کردن به هیجان اوردن
overworked
خسته کردن به هیجان اوردن
electrify
الکتریکی کردن به هیجان اوردن
intrinsic energy
انرژی موجود در یک ترکیب شیمیایی انرژی ذاتی
warm to one's work
در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
set up
مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
energy transition
عبور انرژی
[ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
interchange energy
تبدیل کردن انرژی
launch
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
to wipe the slate clean
<idiom>
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
[اصطلاح]
set up
مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
potential
توانایی انرژی برای کار کردن
european unclear a energy agency
اداره انرژی هستهای اروپا یکی از سازمانهایی که درسال 8591 در بطن سازمان همکاری اقتصادی اروپا و به منظور تولید انرژی اتمی وبرای مقاصد صلح امیز درکشورهای اروپای غربی ایجاد شده است
handily
ذخیره کردن مقداری از انرژی از طرف اسب
get one's feet wet
<idiom>
شروع کردن
set in
شروع کردن
kick off
<idiom>
شروع کردن
to strike into
شروع کردن
get off on the wrong foot
<idiom>
بد شروع کردن
embark upon
شروع کردن
tee off
شروع کردن
set about
<idiom>
شروع کردن
embark
شروع کردن
commenced
شروع کردن
commencing
شروع کردن
streek
شروع کردن
commences
شروع کردن
commence
شروع کردن
embarked
شروع کردن
put in hand
شروع کردن
embarks
شروع کردن
take up
<idiom>
شروع کردن
embarking
شروع کردن
fission to yield ratio
توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
floats
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floated
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
float
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
do up
شروع بکار کردن
launching
شروع کردن حمله
to go
[fall]
together by the ears
[outdated]
<idiom>
شروع به دعوی کردن
set-to
با اشتیاق شروع کردن
set to
با اشتیاق شروع کردن
blast off
شروع بپرواز کردن
to start
شروع کردن به دویدن
To start from scratch .
از هیچ شروع کردن
set-tos
با اشتیاق شروع کردن
get in on the ground floor
<idiom>
ازابتدا شروع کردن
attempting to steal
شروع کردن به سرقت
blast-off
شروع بپرواز کردن
pipe up
شروع به نی زدن کردن
to start
[for]
شروع کردن رفتن
[به]
to gather way
شروع بحرکت کردن
to start from the beginning
[to start afresh]
از آغاز شروع کردن
to break into a run
شروع کردن به دویدن
to f. a laughing
شروع بخنده کردن
open fire
شروع به تیراندازی کردن
start up
<idiom>
بازی را شروع کردن
launched
شروع کردن حمله
tune up
شروع باواز کردن
launch
شروع کردن حمله
to open fire
شروع به اتش کردن
come to blows
<idiom>
شروع به جنگیدن کردن
dig in
<idiom>
شروع به خوردن کردن
warm up
شروع کردن به کار
launches
شروع کردن حمله
turn on
<idiom>
روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to set about
شروع کردن مبادرت کردن بکاری
attempt
قصد کردن شروع به جرم
attempting to commit murder
شروع کردن به قتل عمد
come to one's senses
<idiom>
شروع به فکر صحیح کردن
trigger
شروع کردن حمله یاکار
to get to
شروع کردن دست گرفتن
to push off
شروع کردن بیرون رفتن
attempting to commit rape
شروع کردن به تجاوز جنسی
triggers
شروع کردن حمله یاکار
begins
اغاز نهادن شروع کردن
begin
اغاز نهادن شروع کردن
restart
بازاغازی دوباره شروع کردن
scratch the surface
<idiom>
تازه شروع به کار کردن
attempts
قصد کردن شروع به جرم
attempting
قصد کردن شروع به جرم
triggered
شروع کردن حمله یاکار
to come to one's senses
شروع به فکر عاقلانه کردن
go off
<idiom>
شروع به زنگ زدن کردن
attempted
قصد کردن شروع به جرم
to struck up
بهم زدن شروع بزدن کردن
to be fever began to a bate
تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
to start quarrelling
<idiom>
شروع به دعوی کردن
[اصطلاح روزمره]
off the wagon
<idiom>
دوباره شروع به خوردن الکل کردن
pick up
<idiom>
ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
take off
جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to start a fight with somebody
با کسی شروع به بگو و مگو
[جر و بحث]
کردن
to start an argument with somebody
با کسی شروع به بگو و مگو
[جر و بحث]
کردن
wake up
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
to turn on the waters
یکدفعه شروع به گریه کردن
[اصطلاح روزمره]
indenting
شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
load point
شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
indent
شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
to get down to business
کار و بار را شروع کردن
[اصطلاح روزمره]
cancellation
عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
indents
شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
launching area
منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
initiate
اغاز کردن شروع کردن
lead off
<idiom>
شروع کردن ،باز کردن
initiated
اغاز کردن شروع کردن
launched
شروع کردن اقدام کردن
push off
<idiom>
ترک کردن ،شروع کردن
launching
شروع کردن اقدام کردن
initiating
اغاز کردن شروع کردن
launches
شروع کردن اقدام کردن
launch
شروع کردن اقدام کردن
initiates
اغاز کردن شروع کردن
coldest
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colds
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
primming
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
tempering (metallurgy)
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
debuts
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
staging area
فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
groups
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
group
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
debut
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
blow torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
overpersuade
کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
initiation
شروع کار شروع
mode
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
run-up
[start-up]
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
modes
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
whitewash
سفید کاری کردن ماست مالی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
stringing
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
reopening
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
frisson
هیجان
tornadoes
هیجان
ebullient
پر هیجان
frissons
هیجان
thrill
هیجان
titillation
هیجان
kippage
هیجان
excitment
هیجان
excitedness
هیجان
thrills
هیجان
excitation
هیجان
tempest
هیجان
tornado
هیجان
lather
هیجان
dithered
هیجان
dither
هیجان
hysterics
هیجان
heatedly
با هیجان
frets
هیجان
stour
هیجان
fret
هیجان
emotions
هیجان
ignition
هیجان
tempests
هیجان
frenzy
هیجان
emotion
هیجان
dithers
هیجان
waving
هیجان
incensement
هیجان
wave
هیجان
waved
هیجان
waves
هیجان
tornados
هیجان
burning
هیجان
burning
در هیجان
twitteration
هیجان
fever
هیجان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com