Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
It appears questionable whether he will manage to do that.
بحث برانگیز به نظر می رسد که آیا او موفق به انجام این کار بشود.
Other Matches
i managed to do it
موفق شدم که ان کار را انجام دهم
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
constructive notice
ابلاغ اختیاری در CL ابلاغی که به وکیل شخص بشود قانونی یااعتباری نامیده میشود و درمقابل ان " ابلاغ رسمی یاواقعی " قرار دارد و ان ابلاغی است که به خود شخص بشود
compelling
<adj.>
تحسین برانگیز
questionable
سوال برانگیز مشکوک
(be) fishy
<idiom>
عجیب وشگفت برانگیز
questionable results
نتایج سوال برانگیز
the disturbing prospect of genetically modified babies
چشم انداز تشویش برانگیز نوزادان تغییریافته ژنتیکی
on request
وقتی که درخواست بشود
I wI'll come as late as I possibly can .
تا آنجائیکه بشود دیر می آیم
He promised to behave ( mend his ways)
قول داد آدم بشود
What must be must be .
<proverb>
آنچه باید بشود خواهد شد .
where work is concerned
اگر مربوط به کار بشود ...
if he wishes to be a
اگرمی خواهد کسی بشود
That's out of the question.
این غیرممکن است که عملی بشود.
Let the car cool off.
بگذار اتوموبیل یکقدری خنک بشود
Talk a lot without saying much
خیلی صحبت بشود ولی کم معنی
pabulum
[هر چیزی که بشود به عنوان غذا خورد]
No way!
این غیرممکن است که عملی بشود.
[اصطلاح روزمره]
pseudo random
رشته تولید شده تصادفی که در مدت طولانی تکرار بشود
He was barred from the casino.
او
[مرد]
اجازه نداشت داخل این کازینو
[قمارخانه]
بشود.
successful
<adj.>
موفق
successful
موفق
prosperous
موفق
lucrative
موفق
throve
موفق شد
upbeat
موفق
fails
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
like a duck takes the water
[Idiom]
کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
qui facit per alium facit perse
کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
to bring somebody into line
زور کردن کسی که خودش را
[به دیگران]
وفق بدهد یا هم معیار بشود
rhetorical question
مسئله مربوط بمعانی بیان سوالی که برای تسجیل موضوعی بشود
I didn't tell anyone beforehand, as I didn't want to jinx it
[anything]
.
من قبل از آن به هیچکس نگفتم چونکه نخواستم
[هیچ چیزی]
جادو بشود.
automating
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
wowed
موفق شدن
to make a shift
موفق شدن
wow
موفق شدن
wows
موفق شدن
arrive
موفق شدن
arrived
موفق شدن
arrives
موفق شدن
arriving
موفق شدن
to fall through
موفق نشدن
wowing
موفق شدن
fall short (of one's expectations)
<idiom>
موفق نشدن
to go wrong
موفق نشدن
to come through
موفق شدن
to pull through
موفق شدن
I made good my escape .
موفق به فرار شد
have it made
<idiom>
موفق بودن
sure-fire
حتما موفق
make a hit
<idiom>
موفق شدن
attain
موفق شدن
attained
موفق شدن
attaining
موفق شدن
attains
موفق شدن
come off
<idiom>
موفق شدن
hot hand
پرتاب موفق
fay
موفق شدن
go over well
<idiom>
موفق بودن
res inter alios
debet non actaalterinocere تعهدات دو جانبه باعث اضرار شخص ثالث نمیتواند بشود
failures
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failure
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
carry the day
<idiom>
برنده یا موفق شدن
two-way
موفق در حمله و دفاع
manage to do it
موفق بانجام ان شدن
to stir up a hornet's nest
<idiom>
چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود
[اصطلاح مجازی]
to open a can of worms
<idiom>
چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود
[اصطلاح مجازی]
to poke one's head into a hornets' nest
<idiom>
چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود
[اصطلاح مجازی]
god speed you
کامیاب شوید موفق باشید
succeeded
موفق شدن نتیجه بخشیدن
to collapse
موفق نشدن
[مذاکره یا فرضیه]
succeed
موفق شدن نتیجه بخشیدن
converted
پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
I could never make her understand .
هرگز موفق نشدم به او بفهمانم
I have no doubt that you wI'll succeed.
تردیدی ندارم که موفق می شوید
to get sight of a person
موفق بدیدن کسی شدن
nojoy
موفقیتی نیست موفق نشدم
to come up in the world
موفق شدن
[در زندگی یا شغل]
converts
پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
converting
پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
succeeds
موفق شدن نتیجه بخشیدن
prospered
رونق یافتن موفق شدن
prospering
رونق یافتن موفق شدن
prospers
رونق یافتن موفق شدن
turn the trick
<idiom>
درکاری که میخواست موفق شدن
to go places
موفق شدن
[در زندگی یا شغل]
prosper
رونق یافتن موفق شدن
put across
باحقه بازی موفق شدن
connect
ضربه موفق در پایگاه دوم
hit and miss
گاهی موفق وگاهی مغلوب
hits
جستجوی موفق در پایگاه داده
to f. in the pan
باوجودجوشش وکوشش موفق نشدن
connects
ضربه موفق در پایگاه دوم
hitting
جستجوی موفق در پایگاه داده
convert
پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
hit
جستجوی موفق در پایگاه داده
gurantee
عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
robots
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robot
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
policy of contianment
سیاست بازدارندگی اعمال سیاستی که باعث تحدید و توقف اقدامات سیاسی کشور دیگری بشود
smash hit
<idiom>
نمایش ،بازی یا فیلم خیلی موفق
Supposing we do not succeedd, then waht?
حالا آمدیم و موفق نشدیم بعدچی؟
to get any ones speech
موفق بشنیدن نطق کسی شدن
get to first base
<idiom>
موفق بودن ،شروع خوبی راداشتند
throw up one's hands
<idiom>
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
make the grade
<idiom>
منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
to be a dead duck
امکان موفق شدن را نداشتن
[چیزی یا کسی]
deliver the goods
<idiom>
موفق درانجام کاری که خوب انتظار میرود
He'll never get anywhere.
او
[مرد]
هیچوقت موفق نمی شود.
[در زندگیش یا کارش]
You wI'll fail unless you work harder .
موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
scratch one's back
<idiom>
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
fails
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
failed
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
to score with a girl
<idiom>
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
fail
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
hire purchase
کرایه چیزی به این ترتیب که کرایه کننده با پرداخت یک عده اقساط مالک ان شی بشود
He'll never amount to anything.
<idiom>
او
[مرد]
هیچوقت موفق نمی شود.
[در زندگیش یا کارش]
[اصطلاح روزمره]
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too.
او
[زن]
موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او
[زن]
درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
freedom of seas
ازادی رفت وامد کشتی ها در خارج ازابهای ساحلی کشور مجاوردر زمان صلح بدون اینکه کسی بتواند به نحوی از انحامعترض انها بشود
upward compatible
اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
unesco (= united nations educational
ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
provcation
در CL هرگاه برهیات منصفه ثابت شود که متهم در اثر فعل یا سخن یاهر دو تحریک شده باشدممکن است این موضوع باعث برائت متهم یا تجویز تخفیف بشود
misses
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
missed
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
miss
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
querying
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queried
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
continues
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continue
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
to strike oil
کامیاب شدن موفق شدن
mission , oriented
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
at last
سر انجام
enforcement
انجام
implementing
انجام
consummation
انجام
performances
انجام
implementation
انجام
performance
انجام
effectuation
انجام
end all
انجام
transaction
انجام
compietion
انجام
accomplishment
انجام
sequel
انجام
implement
انجام
sequels
انجام
implementation
انجام
fulfillment
انجام
execution
انجام
commission
انجام
terminuse ad quem
انجام
achievements
انجام
fulfilment
انجام
implemented
انجام
completion
انجام
achievement
انجام
implements
انجام
commissions
انجام
commissioning
انجام
implemented
انجام دادن
achiever
انجام دهنده
accomplisher
انجام دهنده
accomplishable
انجام دادنی
to follow out
انجام دادن
to go through
انجام دادن
fulfils
انجام دادن
performed
انجام دادن
performs
انجام دادن
unaccomplished
انجام نشده
to put through
انجام دادن
to make good
انجام دادن
fulfil
انجام دادن
do up
انجام دادن
fulfilled
انجام دادن
fulfilling
انجام دادن
fulfills
انجام دادن
processing of the order
انجام سفارش
the d. of duty
انجام وفیفه
effecting
انجام دادن
effected
انجام دادن
sonsy
نیک انجام
done
انجام شده
stand to
انجام دادن
performable
انجام دادنی
effect
انجام دادن
put on
انجام دادن
thrust line
خط حمله خط انجام تک
repetitions
باز انجام
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com