Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 39 (3 milliseconds)
English
Persian
fail
شکست خوردن
fail
رد شدن قصور ورزیدن
fail
عقیم ماندن ورشکستن
fail
وا ماندن
fail
درماندن
fail
مردود شدن
fail
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
fail
رد شدن
fail
ورشکست شدن
fail
قصور کردن
fail
سیستمی که پس از خرابی بخشی از آن هنوز کار میکند
fail
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
Other Matches
fail out
ریزش کردن
without fail
حتما البته بی تخلف
fail soft
تخریب
fail soft
تخریب تدریجی
fail softly
با خرابی ملایم
fail softly
با خرابی تدریجی
to fail
[memory]
درماندن
[حافظه یا خاطره]
to fail
[memory]
وا ماندن
[حافظه یا خاطره]
fail soft
با خرابی تدریجی
fail soft
با خرابی ملایم
fail-safe
با خرابی امن
fail back
یدکی
fail back
پشتیبان
fail-safe
تخریب امن
fail-safe
ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
fail safe
با خرابی امن
fail safe
تخریب امن
fail safe
ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
to fail to provide an answer
درماندن در دادن پاسخ
fail safe system
سیستمی که برای جلوگیری ازخرابی طراحی شده است سیستم با خرابی ملایم
You wI'll fail unless you work harder .
موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
How did you make out? Did you succeed or fail?
شیری یا روباه ؟
To flunk a course . To fail an exam.
در امتحان رد شدن
power fail restart
سهولتی که یک کامپیوتر راقادر می سازد تا پس از قطع برق به عملیات عادی خودبرگردد
His deeds fail to square with his words.
عملش با حرفش نمی خواند
To pass (fail,flunk) an exam.
درامتحان قبول ( رد )شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com