English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
English Persian
to i. upo other's rights بحقوق دیگران تجاوز کردن
to trespass بحقوق دیگران تجاوز کردن
Other Matches
to t. بحقوق دیگری تجاوز کردن
breach تجاوز به حقوق دیگران
breached تجاوز به حقوق دیگران
breaches تجاوز به حقوق دیگران
encroach تجاوز کردن تجاوز مخفیانه و غیر مجاز
encroached تجاوز کردن تجاوز مخفیانه و غیر مجاز
encroaches تجاوز کردن تجاوز مخفیانه و غیر مجاز
road hog راننده متجاوز بحقوق سایررانندگان درجاده
encroachments تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
encroachment تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
attempted rape شروع به تجاوز جنسی تجاوز ناتمام
dunkrik treaty معاهده منعقده بین انگلستان وفرانسه به سال 7491 که هدف ان تشریک مساعی دودولت در صورت تجاوز یاتهدید به تجاوز از طرف المان و نیز برقراری تماس اقتصادی دایم بود
individualizing از دیگران جدا کردن
individualising از دیگران جدا کردن
individualizes از دیگران جدا کردن
individualised از دیگران جدا کردن
individualize از دیگران جدا کردن
individualises از دیگران جدا کردن
individualized از دیگران جدا کردن
impinged تجاوز کردن
entrench تجاوز کردن به
transgress تجاوز کردن از
impinges تجاوز کردن
oversteps تجاوز کردن
trepass تجاوز کردن
exeed تجاوز کردن
overstep تجاوز کردن
invaded تجاوز کردن
overstepped تجاوز کردن
infringe upon تجاوز کردن به
strain تجاوز کردن از
trespass on تجاوز کردن به
to leap the pale از حد تجاوز کردن
impinge تجاوز کردن
invading تجاوز کردن
overstepping تجاوز کردن
strains تجاوز کردن از
trespassing تجاوز کردن
violates تجاوز کردن به
poached تجاوز کردن
poached تجاوز کردن به
poach تجاوز کردن
poach تجاوز کردن به
infringes تجاوز کردن از
trespasses تجاوز کردن
violated تجاوز کردن به
overpass تجاوز کردن از
overpasses تجاوز کردن از
trespassed تجاوز کردن
supercharge تجاوز کردن
poaches تجاوز کردن به
poaches تجاوز کردن
invade تجاوز کردن
transgressed تجاوز کردن از
trespass تجاوز کردن
transgresses تجاوز کردن از
infringe تجاوز کردن از
invades تجاوز کردن
overgo تجاوز کردن از
transgressing تجاوز کردن از
outstep تجاوز کردن از
violate تجاوز کردن به
infringed تجاوز کردن از
infringing تجاوز کردن از
gain ground خاک دشمن راتصرف کردن تجاوز و تعدی کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
scapegoat کسی را قربانی دیگران کردن
scapegoats کسی راقربانی دیگران کردن
To pick other peoples brains. از افکار دیگران استفاده کردن
To put ones nose into other peoples affairs . درکار دیگران فضولی کردن
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
encroached تجاوز و تخطی کردن
encroaches تجاوز و تخطی کردن
encroach تجاوز و تخطی کردن
plagiarizing اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarist اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizes اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarized اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
rain on someone's parade <idiom> برنامه های دیگران را مختل کردن
upstages توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstaging توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstaged توجه دیگران را به خود جلب کردن
plagiarised اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarises اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarising اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarize اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
attempting to commit rape شروع کردن به تجاوز جنسی
abusing تجاوز به حقوق کسی کردن
abused تجاوز به حقوق کسی کردن
exceeded تجاوز کردن متجاوز بودن
exceed تجاوز کردن متجاوز بودن
abuse تجاوز به حقوق کسی کردن
abuses تجاوز به حقوق کسی کردن
trespass تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
to trespass against the law ازقانون تخلف یا تجاوز کردن
molest معترض شدن تجاوز کردن
molested معترض شدن تجاوز کردن
exceeds تجاوز کردن متجاوز بودن
trespassed تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
ravish بعفت وناموس تجاوز کردن
ravished بعفت وناموس تجاوز کردن
overstepping ازحد خود تجاوز کردن
overstepped ازحد خود تجاوز کردن
ravishes بعفت وناموس تجاوز کردن
trespasses تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
molesting معترض شدن تجاوز کردن
trespassing تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
To exceedones limits. از حد وحدود خود تجاوز کردن
overstep ازحد خود تجاوز کردن
molests معترض شدن تجاوز کردن
oversteps ازحد خود تجاوز کردن
exclucivism بیمیلی بداخل کردن دیگران درحلقه خود
assaulted افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assault افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaults افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
to impinge on justice از عدالت تجاوز کردن بیعدالتی کردن
sported پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sport پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
to hog the road بی اعتنا به حقوق سایررانندگان درجاده تجاوز کردن
Eavesdrop فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
misprision گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
to pound the filed غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
to bring somebody into line زور کردن کسی که خودش را [به دیگران] وفق بدهد یا هم معیار بشود
encroached تخطی کردن تجاوز کردن
encroach تخطی کردن تجاوز کردن
encroaches تخطی کردن تجاوز کردن
lifemanship متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
rests دیگران
rest دیگران
regrad for others ملاحظه دیگران
et al مخفف و دیگران
regard for others ملاحظه دیگران
regard for others رعایت دیگران
regard for others واهمه از دیگران
asides جدااز دیگران
aside جدااز دیگران
What do the others say? دیگران چه می گویند؟
transgression تجاوز
invasion تجاوز
infringement تجاوز
infringements تجاوز
trespass تجاوز
overrun تجاوز
overrunning تجاوز
overruns تجاوز
violation تجاوز
belligerence تجاوز
aggression تجاوز
encroachments تجاوز
assaults تجاوز
trespasses تجاوز
inbreak تجاوز
assaulted تجاوز
assault تجاوز
trespassed تجاوز
encroachment تجاوز
invasions تجاوز
belligerency تجاوز
intrusion تجاوز
trespassing تجاوز
intrusions تجاوز
trepass تجاوز
one-upmanship <idiom> توانایی سر بودن از دیگران
dummy الت دست دیگران
dummies الت دست دیگران
prevenance توجه باحتیاجات دیگران
spoilsman محل عیش دیگران
draw away دیگران را پست سرگذاشتن
mind reading کشف افکار دیگران
to live at the expense of society بار دیگران شدن
infringement on others rights تخطی به حقوق دیگران
prepotent نیرومندتر از دیگران غالب
spoiler محل عیش دیگران
vicarious saccifice خودش به جای دیگران
mind readers کاشف افکار دیگران
under one's belt <idiom> استفاده از تجارب دیگران
take after <idiom> مثل دیگران رفتارکردن
mind reader کاشف افکار دیگران
steal one's thunder <idiom> قاپیدن کلام دیگران
infringer متخطی به حقوق دیگران
as a warning to others برای عبرت دیگران
to pull the strings دیگران را الت قراردادن
an outrage upon justice پایمال سازی حق دیگران
rape تجاوز جنسی
trespasser تجاوز کار
Sexual assault تجاوز جنسی
outrageousness تجاوز افراط
injury تخطی تجاوز
offense رنجش تجاوز
yaw تجاوز از حدود
yawed تجاوز از حدود
agression تجاوز تهاجم
breach right تجاوز به حقوق
trespassers تجاوز کار
aggression تجاوز ارضی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com