English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
arrears بدهیهای عقب افتاده
Other Matches
bank liabilities بدهیهای بانکی
current liabilites بدهیهای جاری
current liabilities بدهیهای جاری
current liability بدهیهای جاری
contingent liabilities بدهیهای احتمالی
behind the times <idiom> از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
to go in to liquidation حساب بدهیهای خود راواریختن
go into liquidation حساب بدهیهای خود را واریزکردن
capital liability بدهیهای دراز مدت ارزش خالص
balance of external liabilities and claims مانده مطالبات و بدهیهای خارجی
unlimited liability بدهیهای نامحدود مسئولیت نامحدود
mellowed جا افتاده
mellow جا افتاده
mellowing جا افتاده
mellows جا افتاده
modest افتاده
ripe جا افتاده
riper جا افتاده
meek افتاده
ripest جا افتاده
footworn از پا افتاده
fallen افتاده
elliptic افتاده
unassuming افتاده
crest fallen افتاده
low افتاده
out of date از مد افتاده
downfallen افتاده
old fashioned از مد افتاده
the meshes of a sieve mesh در هم افتاده
flagging افتاده
old hat از مد افتاده
whacked از پا افتاده
archaic <adj.> از مد افتاده
whacked <adj.> از پا افتاده
international loans استقراض بین المللی بدهیهای بین المللی
occurred <past-p.> اتفاق افتاده
nutant پایین افتاده
compromised در خطراکتشاف افتاده
compromised به خطر افتاده
winded از نفس افتاده
with fingers interlocked با انگشتان در هم افتاده
tatty پیش پا افتاده
cyma recta موجی افتاده
remotely دور افتاده
hors de combat از کار افتاده
installed از کار افتاده
happened <past-p.> اتفاق افتاده
arrear بدهی پس افتاده
back rent اجاره پس افتاده
backrent اجارهء پس افتاده
deadlines از کار افتاده
decurrent پایین افتاده
unassertive افتاده حال
mity کزم افتاده
noneffective از کار افتاده
not operationally ready از کار افتاده
obvolute رویهم افتاده
out of order از کار افتاده
short winded از نفس افتاده
short of breath از نفس افتاده
protrudent بیرون افتاده
proleptic پیش افتاده
out-of-date <idiom> از مد افتاده (دمد)
unregarded ازقلم افتاده
long face لب و لوچه افتاده
deferred credits درامد پس افتاده
demimonde عقب افتاده
dowm از کار افتاده
old hat پیش پا افتاده
copybook پیشپا افتاده
hanging gale اجاره پس افتاده
he fell prone دمر افتاده
impassionate بهوس افتاده
in register روی هم افتاده
jugate روی هم افتاده
outland دور افتاده
prostrating بخاک افتاده
slackest جای افتاده یا شل
slacks جای افتاده یا شل
obsolete ازکار افتاده
deferred عقب افتاده
backs بدهی پس افتاده
back بدهی پس افتاده
outlying دور افتاده
retarded عقب افتاده
slack جای افتاده یا شل
overlapping رویهم افتاده
outstandingly عقب افتاده
prostrates بخاک افتاده
prostrated بخاک افتاده
prostrate بخاک افتاده
recluse دور افتاده
deadline از کار افتاده
recluses دور افتاده
ordinary پیش پا افتاده
outstanding عقب افتاده
commonplace پیش پا افتاده
banal پیش پا افتاده
backwards عقب افتاده
delayed عقب افتاده
delayed به تاخیر افتاده
seedy از کار افتاده
trite پیش پا افتاده
lowlier صغیر افتاده
meshed درهم جا افتاده
lowliest صغیر افتاده
backward عقب افتاده
lowly صغیر افتاده
overlapping روی هم افتاده گی
lame ducks از کار افتاده
lame duck از کار افتاده
to have bad luck <idiom> از اسب افتاده بودن
out of gear ازدنده بیرون افتاده
outfield مزرعه دور افتاده
to be out of luck <idiom> از اسب افتاده بودن
Underdeveloped ( backward) countries . کشورهای عقب افتاده
leading current شدت پیش افتاده
interjacent میانی در میان افتاده
The coin is at the bottom of the pond . سکه افتاده کف حوض
Arrears of work . Back log of work . کارهای عقب افتاده
self-effacing باحیا افتاده فروتن
logjam کارهای عقب افتاده
stalled tank تانک از کار افتاده
slothful دیرپای عقب افتاده
serotine عقب افتاده دیر رس
remote site محل دور افتاده
sear خشکیده از کار افتاده
seared خشکیده از کار افتاده
sears خشکیده از کار افتاده
inferior ovary تخمدان پایین افتاده
inferior calyx کاسه پایین افتاده
arrear دین عقب افتاده
well-worn پیش پا افتاده معمولی
evader دور افتاده از یکان
well worn پیش پا افتاده معمولی
allopatric جداگانه اتفاق افتاده
defeature از شکل افتاده گی بیقوارگی
pulled شکسته شده افتاده
back pay حقوق عقب افتاده
back rent کرایه عقب افتاده
outposts پاسگاه دور افتاده
outback جای دور افتاده
outpost پاسگاه دور افتاده
quotidian روزمره پیش پا افتاده
seedy بتخم افتاده مندرس
The show has been postponed. نمایش عقب افتاده است
dead tired <idiom> خیلی خسته واز پا افتاده
My name has been left out . اسم من از قلم افتاده است
pile-ups انباشتگی کارهای عقب افتاده
pile-up انباشتگی کارهای عقب افتاده
impassioned تهییج شده بهوس افتاده
orphaned جدا افتاده در صفحه اخر
The first line is left out. سطر اول جا افتاده است
islet جای پرت ودور افتاده
islets جای پرت ودور افتاده
toddle کودک تازه براه افتاده
toddled کودک تازه براه افتاده
orphan جدا افتاده در صفحه اخر
orphans جدا افتاده در صفحه اخر
bay چه قبل اتفاق افتاده است
toddling کودک تازه براه افتاده
advanced ترقی کرده پیش افتاده
down میله افتاده واخراج توپزن
a rural backwater محل روستایی عقب افتاده
a quiet backwater محل آرام و عقب افتاده
dead mines مینهای بی اثر و از کار افتاده
toddlers کودک تازه براه افتاده
unfrequented دور افتاده تکرار نشدنی
retard بتعویق انداختن عقب افتاده
retarding بتعویق انداختن عقب افتاده
retards بتعویق انداختن عقب افتاده
podunk شهر کوچک ودور افتاده
platitudinous تکراری و پیش پا افتاده کردن
demode ازمد افتاده کهنه شده
deadlined equipment لوازم و تجهیزات از کار افتاده
My rent has been postponed. اجاره ام عقب افتاده است
toddler کودک تازه براه افتاده
toddles کودک تازه براه افتاده
low browed پایین افتاده دارای سردر کوتاه
accidental آنچه تصادفی اتفاق افتاده است
cumulative preferential سود پس افتاده و فعلی سهام ممتازه
The date of the meeting has been advanced. تاریخ جلسه جلو افتاده است
dead wood میلههای افتاده بولینگ که درجا می ماند
i am behind in my rent کرایه خانه ام عقب افتاده است
lap joint لبه رویهم افتاده ومتصل بهم
shibboleth امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
shibboleths امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
underdeveloped رشد کافی نیافته عقب افتاده
gamodeme نژاد دور افتاده یا منزوی موجود زنده
That's old hat! <idiom> این که آشنا و مکرر [پیش پا افتاده ] است!
The region became an economic backwater. این ناحیه از نظر اقتصادی عقب افتاده شد.
dead engine موتوری که در حین پرواز ازکار افتاده است
cry over spilt milk <idiom> شکایت وناله از چیزی که بتازگی اتفاق افتاده
bathos تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
She has circles under hereyes. زیر چشمهایش گود افتاده ( ناشی از لاغری )
fill تعداد میلههای افتاده بولینگ با گوی دوم
Mentally retarded children. کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
fills تعداد میلههای افتاده بولینگ با گوی دوم
I'm dying to know what happened. خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com