Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
parallax-free
<adj.>
بدون اختلاف در رویت
Other Matches
parallax
اختلاف رویت با در نظر گرفتن محل دید نافر
parallax-free
<adj.>
بدون اختلاف منظر
payable at sight
قابل پرداخت به محض رویت به رویت
concentration cell corrosion
نوعی برخورد که در ان اختلاف پتانسیل الکترودها دراثر اختلاف غلظت یونهاالکترولیت میباشد
azimuth deviation
اختلاف گرای نجومی اختلاف سمت هواپیما
free air anomaly
اختلاف نیروی جاذبه زمین اختلاف جاذبه ازاد
sights
رویت
at sight
به رویت
sight
رویت
at sight
بمحض رویت
option of inspection
خیار رویت
draft at sight
برات به رویت
visible
قابل رویت
sight draft
برات به رویت
bill pay able at sight
برات رویت
sight
رویت کردن
sights
رویت کردن
visibility
قابلیت رویت
angle of sight
زاویه رویت
apparent
قابل رویت
seeing
بینش رویت
macroscopic
قابل رویت
anchor in sight
لنگر رویت شد
previews
قبلا رویت کردن
visible
نمایان قابل رویت
invisibles
معاملات غیرقابل رویت
inenarrable
غیر قابل رویت
preview
قبلا رویت کردن
invisible trade
تجارت غیرقابل رویت
visibles
کالاهای قابل رویت
prevue
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
uncovered
واضح قابل رویت غیر سری
the pot calls the kettle black
دیگ بدیگ میگوید رویت سیاه
visibility
قابلیت دید قابل رویت بودن
What brazen cheek ! Ilike your impudence .
بنازم که خیلی رویت زیاد است ( پررویی) !
Please face me when I'm talking to you.
لطفا وقتی که با تو صحبت می کنم رویت را به من بکن.
heliacal
ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشیدقابل رویت است
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
difference in northing
اختلاف عرض جغرافیایی اختلاف عرض
subaqueous ranging
طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
discrimination
حداقل جدایی برای رویت دوهدف بصورت مجزا در رادار
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
helical
ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشید قابل رویت است شمسی
chip
خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
chips
خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
reflected code
سیستم کد گذاری که نمایش دو رویت اعداد دهی با یک بیت در زمان از یک عدد به بعدی تغییر میکند
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
angle of view
زاویه رویت دوربین عکاسی میدان دید دوربین
pot calling the kettle black
<idiom>
دیگ به دیگ میگوید رویت سیاه
invisible assets
دارائیهای نامرئی دارائیهای غیرقابل رویت
stour
اختلاف
disagreements
اختلاف
variance
اختلاف
discrepancy
اختلاف
variation
اختلاف
differences
اختلاف
variations
اختلاف
disagreement
اختلاف
difference
اختلاف
disputing
اختلاف
versatility
اختلاف
divided
<adj.>
در اختلاف
quarrel
اختلاف
schism
اختلاف
schismatism
اختلاف
defferential
اختلاف
schisms
اختلاف
diversions
اختلاف
diversion
اختلاف
misalignment
اختلاف
quarrels
اختلاف
quarrelling
اختلاف
quarrelled
اختلاف
quarreling
اختلاف
compromis
حل اختلاف
quarreled
اختلاف
dispute
اختلاف
disputed
اختلاف
disputes
اختلاف
settlement of disputes
حل اختلاف
mean square deviation
اختلاف
divarication
اختلاف
discord
اختلاف
disparities
اختلاف
disparity
اختلاف
crosser
اختلاف مرافعه
dispute
اختلاف نظر
wage differentials
اختلاف در دستمزد
magnetic variation
اختلاف مغناطیسی
cross
اختلاف مرافعه
hetermorphism
اختلاف شکل
disputed
اختلاف نظر
disputes
اختلاف نظر
disputing
اختلاف نظر
variegation
اختلاف رنگ
dissension
اختلاف عقیده
heteromorphism
اختلاف شکل
inventory discrepancy
اختلاف دفتردارایی
parallactic
اختلاف منظری
inventory discrepancy
اختلاف موجودی
disagreements
اختلاف ناسازگاری
disagreement
اختلاف ناسازگاری
division
اختلاف تفرقه
divisions
اختلاف تفرقه
vertical interval
اختلاف ارتفاع
frictions
مالش اختلاف
crossest
اختلاف مرافعه
friction
مالش اختلاف
shading
اختلاف جزئی
judicial settlement
حل اختلاف قضایی
crosses
اختلاف مرافعه
parallax
اختلاف منظر
difference of potential
اختلاف پتانسیل
deviations
اختلاف سمت
potential difference
اختلاف پتانسیل
scissor
پراکندگی اختلاف
deviation
اختلاف سمت
difference in easting
اختلاف طول
phase difference
اختلاف فاز
settlement of a dispute
رفع اختلاف
dissension
اختلاف شقاق
differences
اختلاف دو چیز
dissidence
اختلاف رای
divergence of opinions
اختلاف نظر
difference of opinions
اختلاف نظر
divarication
اختلاف عقیده
product differentiation
اختلاف محصول
efficiency variance
اختلاف بازدهی
difference
اختلاف دو چیز
angular displacement
اختلاف زاویهای
deflection correction
اختلاف انحراف
frequency drift
اختلاف فرکانس
parallaxe
اختلاف منظر
phase displacement
اختلاف فاز
class distinctions
اختلاف طبقاتی
reconcilement
رفع اختلاف
diversity of citizenship
اختلاف تابعیت
parallax distortion
اختلاف منظر
diversity of opinions
اختلاف ارا
phase shift
اختلاف فاز
to instigate disturbances
تحریک اختلاف کردن
ionization potential
اختلاف پتانسیل یونش
differences of opinion
اختلاف عقیده
[نظر]
parallax
اختلاف منظر انطباق
sea slike
اختلاف رنگ سطح اب
A fundamental (slight) difference.
اختلاف اساسی ( جزئی )
schisms
اختلاف وتفرقه درکلیسا
schismatism
اختلاف وتفرقه درکلیسا
schism
اختلاف وتفرقه درکلیسا
shade of meaning
اختلاف جزئی در معنی
split the difference
<idiom>
واریز اختلاف پول
difference in easting
اختلاف طول جغرافیایی
to disagree
[or be in disagreement]
[on something/about something]
بر سر چیزی اختلاف داشتن
disgreement
عدم موافقت اختلاف
contact potential difference
اختلاف پتانسیل مجاورتی
diurnal
اختلاف سطح 42 ساعته اب
magnetic potential difference
اختلاف پتانسیل مغناطیسی
angle of parallax
زاویه اختلاف دید
electric potential difference
اختلاف پتانسیل الکتریکی
They have had their differences for a long time .
مدنتهااست با هم اختلاف دارند
dissents
اختلاف عقیده داشتن
constant potential
اختلاف پتانسیل ثابت
dissent
اختلاف عقیده داشتن
threshold voltage
اختلاف سطح استانهای
thermal resolution
حداقل اختلاف حرارت
inequalities
عدم تساوی اختلاف
phase difference
اختلاف مراحل عملیات
inequality
عدم تساوی اختلاف
dissented
اختلاف عقیده داشتن
color difference signal
پیام اختلاف رنگ
trade gap
اختلاف داد و ستد
contested area
منطقه موضوع اختلاف
shades
اختلاف جزئی سایه رنگ
distinguishes
بیان اختلاف بین دو موضوع
contract price adjustment
رفع اختلاف در قیمت قرارداد
gap
اختلاف زیاد شکافدار کردن
the difference between the consecutive terms
اختلاف هر دو جمله متوالی
[ریاضی]
voltage regulator
تنظیم کننده اختلاف سطح
shadings
اختلاف جزئی سایه رنگ
gaps
اختلاف زیاد شکافدار کردن
relative
اختلاف بین یک عدد و مقدارواقعی آن
voltage stabilizer
تثبیت کننده اختلاف سطح
tolerances
حد تغییرات اختلاف قابل اغماض
differentials
آنچه اختلاف را نشان میدهد
phase difference
اختلاف فاز جریان الکتریسیته
differential
آنچه اختلاف را نشان میدهد
shade
اختلاف جزئی سایه رنگ
tolerance
حد تغییرات اختلاف قابل اغماض
great tropic range
حداکثر اختلاف جذر و مداستوایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com