English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
cot برانکار یا تخت مخصوص حمل مریض
cots برانکار یا تخت مخصوص حمل مریض
Other Matches
stretchers برانکار
stretcher برانکار
atheistical مبنی برانکار هستی خدا
litter محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
littered محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
littering محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
litters محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
morbid مریض
sick مریض
patients مریض
patient مریض
he was taken ill مریض شد
he fell ill مریض شد
sickener مریض کن
ills مریض
diseased مریض
ill مریض
ill- مریض
sickest مریض
indispose مریض کردن
he is a man he is sick وی مریض میباشد
sick مریض شدن
valetudinary مریض علیل
sickest مریض شدن
patients بیمار مریض
patient بیمار مریض
valetudinarian مریض علیل
pay patient مریض پولی
inpatient مریض بستری
outpatient مریض سرپایی
outpatient مریض غیربستری
take ill/sick <idiom> مریض شدن
come down with <idiom> مریض شدن
shut in مریض بستری
walking patient مریض سرپایی
lutes گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
lute گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
pay patient مریض غیر مجانی
sickened مریض کردن یا شدن
sickens مریض کردن یا شدن
to be ill with something از چیزی مریض شدن
to be down with something از چیزی مریض شدن
sicken مریض کردن یا شدن
to be laid up with something از چیزی مریض شدن
lazarus ادم مریض وفقیر
sickbeds تخت مریض یا بیمارستان
dejecta کارکردن مزاج مریض
sickbed تخت مریض یا بیمارستان
to have something [a disease, an illness] از چیزی مریض شدن
write وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
writes وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
fog oil روغن مخصوص یا سوخت مخصوص دستگاههای تولیددود مصنوعی
typeface مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
typefaces مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
psychoneurotic مریض مبتلا به ناراحتی عصبی وروانی
graphics کارت مخصوص درون کامپیوتر که از یک پردازنده مخصوص برای افزایش سرعت رسم خط ها و تصاویر روی صفحه استفاده میکند
To steer a middle course . To act within judicious bounds . کجدار و مریض عمل کردن [به نعل و به میخ زدن]
placebo دوای مریض راضی کن داروی دل خوش کنک و بی اثر
placebos دوای مریض راضی کن داروی دل خوش کنک و بی اثر
register که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registers که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registering که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
deleted کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
delete کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deletes کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
embedded code کامپیوتر مخصوص برای کنترل یک ماشین . کامپیوتر مخصوص در یک سیستم بزرگ برای انجام یک تابع خاص
solariums اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solarium اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
dispersal airfield فرودگاههای مخصوص تفرقه هوایی فرودگاه مخصوص تفرقه در اماده باش هوایی
aerospace projection operations عملیات مخصوص گسترش منطقه فضای هوایی عملیات مخصوص توسعه منطقه فضای هوایی
favourites مخصوص
particular مخصوص
franchises حق مخصوص
particulars مخصوص
vest pocket مخصوص
franchise حق مخصوص
favourite مخصوص
franc حق مخصوص
extra special مخصوص
francs حق مخصوص
favorites مخصوص
specifics مخصوص
specific مخصوص
special مخصوص
especial مخصوص
heavy-duty مخصوص کارسنگین
specific gravity ورن مخصوص
selective signalling ارتباط مخصوص
deffered maintenance نگهداری مخصوص
idiocrasy حالت مخصوص
game کامپیوتر مخصوص
specific gravities ورن مخصوص
heavy duty مخصوص کارسنگین
specific gravity وزن مخصوص
valetdechambre پیشخدمت مخصوص
general معمولی و نه مخصوص
idoneous مختص مخصوص
terminology اصطلاح مخصوص
aide de camp اجودان مخصوص
aide-de-camp اجودان مخصوص
aides-de-camp اجودان مخصوص
marque علامت مخصوص
bluck density وزن مخصوص
marque مدل مخصوص
specially مخصوص خاص
specific مخصوص معین
specifics مخصوص معین
terminologies اصطلاح مخصوص
maid in waiting پیشخدمت مخصوص
chorea تشنج مخصوص
specific weight وزن مخصوص
parts peculiar قطعات مخصوص
idiosyncrasies حال مخصوص
idiosyncrasy حال مخصوص
Afro pick شانه مخصوص فر
built in jack جک مخصوص نصب
low resistivity مقاومت مخصوص کم
favorite مخصوص سوگلی
specific resistivity مقاومت مخصوص
bolt پیچ مخصوص قفل کردن در
special sheaf مروحه مخصوص
special corrections تصحیحات مخصوص
special session جلسه مخصوص
specific search شناسایی مخصوص
exempted station یکان مخصوص
special services خدمات مخصوص
favourite or vor ویژه مخصوص
special damage خسارت مخصوص
special drawing right حق برداشت مخصوص
g man بازرس مخصوص
special passport پاسپورت مخصوص
specific energy انرژی مخصوص
special troops یکانهای مخصوص
dry gap bridge پل مخصوص اب بریدگی
special مخصوص خاص
specific gravities وزن مخصوص
habiliments لباس مخصوص
generals معمولی و نه مخصوص
resistivity مقاومت مخصوص
density جرم مخصوص
proper مخصوص مقتضی
specific capacity فرفیت مخصوص
densities جرم مخصوص
unit weight وزن مخصوص
lectern میز مخصوص قرائت
spitton فرف مخصوص تف کردن
special operations عملیات مخصوص یا ویژه
specific permeability قابلیت نفوذ مخصوص
lecterns میز مخصوص قرائت
all weather hood کلاهک مخصوص هوا
alemannic لهجهء مخصوص المانی
jemmies دیلم مخصوص دزدان
anvil block سندان مخصوص اهنگری
kitchen garden باغ مخصوص سبزیکاری
subcaliber range میدان تیر مخصوص
handrail نرده مخصوص دستگیره
prerogative امتیاز مخصوص حق ارثی
prerogatives امتیاز مخصوص حق ارثی
tacamahac بلسان مخصوص بخورمعطر
kitchen gardens باغ مخصوص سبزیکاری
towline طناب مخصوص صیدبالن
specific electrical conductivity هدایت الکتریکی مخصوص
special weapons جنگ افزار مخصوص
tacamahaca بلسان مخصوص بخورمعطر
silk نخ ابریشم مخصوص طراحی
special jury هیئت منصفه مخصوص
special libraries association انجمن کتابخانههای مخصوص
a special menu صورت غذای مخصوص
lady in waiting مستخدمه مخصوص ملکه
boudoirs اطاق کوچک مخصوص زن
hollers صدای مخصوص هر حیوان
hollering صدای مخصوص هر حیوان
hollered صدای مخصوص هر حیوان
sign languages زبان مخصوص کرها
holler صدای مخصوص هر حیوان
sign language زبان مخصوص کرها
nursery rhyme اشعار مخصوص کودکان
nursery rhymes اشعار مخصوص کودکان
handrails نرده مخصوص دستگیره
teleplay نمایشنامه مخصوص تلویزیون
respective بترتیب مخصوص خود
podium بالکن جایگاه مخصوص
boudoir اطاق کوچک مخصوص زن
special area منطقه پرواز مخصوص
jargon اصطلاحات مخصوص یک صنف
ladies-in-waiting مستخدمه مخصوص ملکه
target arrow تیر مخصوص تیراندازی
tramline خط مخصوص واگن برقی
jemmy دیلم مخصوص دزدان
blower ماشین مخصوص دمیدن
weightless دارای وزن مخصوص کم
tramlines خط مخصوص واگن برقی
gasket نوعی ابزار مخصوص
acetarious سبزیهای مخصوص سالاد
special ammunition مهمات مخصوص یا ویژه
lady-in-waiting مستخدمه مخصوص ملکه
gaskets نوعی ابزار مخصوص
slang بزبان یا لهجه مخصوص
podiums بالکن جایگاه مخصوص
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com