Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English
Persian
he was prone to mischief
برای دو بهمزنی و شیطنت اماده
Other Matches
ready reserve
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
winterize
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
on guard
اماده توپگیری اماده برای توگیری
station time
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
ground readiness
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
fit to work
اماده برای کارکردن
ready to die
اماده برای مرگ
on offer
اماده برای فروش
to fit with
اماده کردن برای
prompt to go
اماده برای رفتن
forthcomming
اماده برای ارائه کردن
bat
گل اماده برای کوزه گری
coverings
اماده برای برگرداندن توپ
up and running
اماده برای عملیات کامل
on guard
اماده برای دفاع باشید
to stand in the gap
برای دفاع اماده بودن
mission ready
هواپیمای اماده برای پرواز
covers
اماده برای برگرداندن توپ
cover
اماده برای برگرداندن توپ
attack on preparation
شمشیرباز اماده برای حمله
to keep ome's powder dry
برای هر رویدادی اماده بودن
attentions
شمشیرباز اماده برای مبارزه
to prepare for war
برای جنگ اماده شدن
attention
شمشیرباز اماده برای مبارزه
batted
گل اماده برای کوزه گری
bats
گل اماده برای کوزه گری
addressed
اماده شدن برای ضربه یاهدفگیری
platform load
بار اماده برای بارریزی هوایی
cover
اماده شدن برای دریافت توپ
addresses
اماده شدن برای ضربه یاهدفگیری
herbescent
اماده برای پیداکردن طبیعت گیاه
off the shelf
تدارکات اماده برای توزیع و تحویل
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
winterization
اماده کردن برای کار در زمستان
coverings
اماده شدن برای دریافت توپ
covers
اماده شدن برای دریافت توپ
finished product
محصولات اماده برای توزیع ومصرف
repertoire
فهرست نمایشهای اماده برای نمایش دادن
to the manner born
فطره اماده برای موقعیت واشنا باداب
pool
عده کارمند اماده برای انجام امری
grooms
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
tropicalization
اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
pooled
عده کارمند اماده برای انجام امری
hypnotizable
اماده برای خواب رفتن بوسائل مصنوعی
groom
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
clutch start
روشن و اماده بودن موتورسیکلت برای مسابقه
pools
عده کارمند اماده برای انجام امری
refire time
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
sawhorse
نیمکت زیر الوار اماده برای اره کشی
despatched
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
set up
اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
despatches
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
vitrescent
اماده برای تبدیل به شیشه دارای خاصیت شیشهای
despatching
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
aircraft turn around
اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
dispatch
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
back-up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
civilian preparedness for war
اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
back up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
lime paste
اهک شکفته شده و اماده برای تهیه بتن
it is insusceptible of change
اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
dispatches
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatched
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
reception station
پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
turnkey
سیستم کامپیوتر اماده برای یک منظور خاص اصلی جامع
pilot engine
ماشینی که راه را برای ماشین دیگر صاف و اماده میسازد
hot site
یک مرکز کاملا" مجهزکامپیوتری که برای حالت اضطراری اماده است
reaction time
زمان اماده شدن یکان برای عکس العمل به دستورات
sedans
اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
rig the ship
فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
predigest
بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
sedan
اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
crammer
کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
turnkey system
سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
supercritical
حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
master clear
کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
pounced
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pouncing
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounces
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounce
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
Linotype
ماشین حروف ریزی که سطرسطر حروف را میریزد وسطرسطر برای چاپ اماده میکند
voyage repairs
تعمیرات مخصوص اماده شدن ناو برای دریانوردی تعمیرات قبل از حرکت دریایی
staging area
منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
elfishness
شیطنت
shenanigan
شیطنت
devilship
شیطنت
archness
شیطنت
devilment
[British E]
شیطنت
monkey trick
شیطنت
satanism
شیطنت
devilhood
شیطنت
diablerie
شیطنت
diablery
شیطنت
mischievousness
شیطنت
devitry
شیطنت
statitizing
فرایند انتقال یک دستورالعمل از حافظه کامپیوتر به ثباتهای دستورالعمل و نگهداری ان ان در انجا بگونهای که برای اجرا شدن اماده باشد
naughtily
از روی شیطنت
sly
شیطنت امیز
slier
شیطنت امیز
monkey
شیطنت کردن
naughtiness
شیطنت بدذاتی
slyest
شیطنت امیز
slyer
شیطنت امیز
to play the d.
شیطنت کردن
up to
<idiom>
آماده شیطنت
he means mischief
مقصودش شیطنت
mischevously
از روی شیطنت
sliest
شیطنت امیز
archly
از روی شیطنت
mischief
اذیت شیطنت
monkeys
شیطنت کردن
panels
نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
panel
نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
slyness
روبه بازی شیطنت
waggery
شوخی شیطنت امیز
he intends mischief
مقصودش شیطنت است
to get
[be]
up to mischief
شیطنت کردن در چیزی
[شوخی]
to be up to something
شیطنت کردن در چیزی
[شوخی]
to do something wrong
شیطنت کردن در چیزی
[شوخی]
naval landing party
تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
ramp alert
اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
warning order
دستور اماده باش اعلام اماده باش
laager
هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
alert force
نیروهای اماده باش نیروهای اماده
eagle flight
نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
air alert warning
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
badminton
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
handiest
اماده
in the saddle
اماده
fresh
اماده
supplied
اماده
prompted
اماده
fresh-
اماده
freshest
اماده
prompts
اماده
abler
اماده
supplying
اماده
supply
اماده
in store
اماده
equipped
اماده
yoi
اماده
prompt
اماده
in form
اماده
in full fig
اماده
in gear
اماده
yare
اماده
in kelter
اماده
lief
اماده
provided
اماده
ablest
اماده
ready-made
اماده
stocked
اماده
ready made
اماده
readied
اماده
accoutrements
اماده
ready
اماده
readies
اماده
minded
اماده
set
اماده
handier
اماده
stock
اماده
readying
اماده
handy
اماده
setting up
اماده
susceptible
اماده
accoutred
اماده
sets
اماده
battailous
اماده جنگ
at or within call
اماده فرمان
present
موجود اماده
harnessed
اماده کردن
at call
اماده فرمان
presenting
موجود اماده
presented
موجود اماده
bellicose
اماده بجنگ
preparations
اماده سازی
pre treatment
اماده کردن
insusceptible
غیر اماده
seaworthy
اماده دریا
preparation
اماده کردن
preparation
اماده سازی
warlike
اماده جنگ
to string up
اماده کردن
kelter
انتظام اماده
johnny on the sopt
حاضر و اماده
harnessing
اماده کردن
preparatory
اماده کننده
detonative
اماده انفجار
readies
اماده کردن
belay
اماده کردن
provides
اماده کردن
provide
اماده کردن
snug
اماده ومجهز
on tap
اماده کشیدن
alerts
اماده باش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com