English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
enthrone برتخت سلطنت نشاندن بلندکردن
enthroned برتخت سلطنت نشاندن بلندکردن
enthrones برتخت سلطنت نشاندن بلندکردن
enthroning برتخت سلطنت نشاندن بلندکردن
Other Matches
subkingdom سلطنت تابع سلطنت دیگری
throne برتخت نشستن
to f. the throne برتخت نشستن
to a the throne برتخت نشستن
thrones برتخت نشستن
to a the throne برتخت جلوس کردن
to take one's s. on the throne برتخت جلوس کردن
viceroyalty نیابت سلطنت مدت نیابت سلطنت
viceroyship نیابت سلطنت مدت نیابت سلطنت
extolled بلندکردن
extolling بلندکردن
reared بلندکردن
extols بلندکردن
rear بلندکردن
pickup بلندکردن
removing بلندکردن
extol بلندکردن
lofts بلندکردن
rears بلندکردن
removes بلندکردن
loft بلندکردن
remove بلندکردن
heft بلندکردن
rearing بلندکردن
to raise a dust گردوخاک بلندکردن
to kick up dust خاک بلندکردن
enhancing زیادکردن بلندکردن
louden صدا را بلندکردن
enhances زیادکردن بلندکردن
shoot up <idiom> ناگهانی بلندکردن
enhanced زیادکردن بلندکردن
enhance زیادکردن بلندکردن
to get up بلندکردن ترتیب دادن
he wants stirring up برای بلندکردن بایدسیخش زد
ennoble شرافت دادن بلندکردن
lift یک وهله بلندکردن بار
ennobling شرافت دادن بلندکردن
ennobles شرافت دادن بلندکردن
ennobled شرافت دادن بلندکردن
lifted یک وهله بلندکردن بار
lifting یک وهله بلندکردن بار
lifts یک وهله بلندکردن بار
pile driver ماشین یا دستگاه بلندکردن الوار
luff قلاب مخصوص بلندکردن چیزهای سنگین
hay fork چنگال مخصوص بلندکردن بسته علف ویونجه
sticks خطای بلندکردن چوب بیش ازحد نشانه
statue of liberty play بازی تهاجمی از بازیگر گوش که با بلندکردن دست خودحریف را گول می زند
kingdom سلطنت
king dom سلطنت
antimonaechical ضد سلطنت
kinghood سلطنت
king ship سلطنت
sultanate سلطنت
queenhood سلطنت
raj سلطنت
reigin سلطنت
sultanates سلطنت
realm سلطنت
reign سلطنت
Majesty سلطنت
Majesties سلطنت
reigned سلطنت
reigns سلطنت
dominion سلطنت
realms سلطنت
the u kingdom سلطنت
the u states سلطنت
antimonaechical مخالف سلطنت
constitutional monarchy سلطنت مشروطه
kingship مقام سلطنت
reigned سلطنت کردن
royalist طرفدار سلطنت
royalist سلطنت طلب
constitutional monarchies سلطنت مشروطه
reign سلطنت کردن
royalists طرفدار سلطنت
royalists سلطنت طلب
absolute monarchy سلطنت مطلقه
monarchist سلطنت طلب
monarchists سلطنت طلب
decrown خلع از سلطنت
monarchic سلطنت خواه
monarchize تبدیل به سلطنت
regality سلطنت قلمرو
regency نیابت سلطنت
monarchical سلطنت طلبی
regencies نیابت سلطنت
royalism سلطنت طلبی
reigns سلطنت کردن
regnant سلطنت کننده
monarchize سلطنت کردن
the united kingdom سلطنت متحده
rights of throne حقوق سلطنت
vice regent وابسته به نیابت سلطنت
absolutism سیستم سلطنت استبدادی
dethroning از سلطنت خلع کردن
reigin جکومت سلطنت کردن
regina ملکه سلطنت کننده
Achaemenid دوره سلطنت هخامنشیان
viceregal مربوط به نیابت سلطنت
dethrones از سلطنت خلع کردن
reigns سلطنت یاحکمرانی کردن
reign سلطنت یاحکمرانی کردن
monarchism اصول سلطنت مستقل
dethroned از سلطنت خلع کردن
reigned سلطنت یاحکمرانی کردن
dethrone از سلطنت خلع کردن
viceroyal مربوط به نیابت سلطنت
monarchy سلطنت مطلقه رژیم سلطنتی
monarchies سلطنت مطلقه رژیم سلطنتی
monarchic مربوط به سلطان یا سلطنت مستقل
legitimism هواخواه سلطنت ارثی ومشروع
millenarian معتقد به سلطنت هزار ساله مسیح
legitimist هواخواه اصول سلطنت با حق مشروع یا ارثی
millenarianism اعتقاد به سلطنت هزار ساله مسیح
Victorian مربوط به زمان سلطنت ملکه ویکتوریا
to make sit نشاندن
immigrating نشاندن
imprint نشاندن
imprinted نشاندن
imprints نشاندن
inlay : نشاندن
inlaying : نشاندن
inlays : نشاندن
insculp نشاندن
infix نشاندن
engrain نشاندن
enchase نشاندن
set down نشاندن
to set down نشاندن
immigrates نشاندن
immigrated نشاندن
setting نشاندن
embed نشاندن
embeds نشاندن
set نشاندن
pushing نشاندن
settle نشاندن
settles نشاندن
settings نشاندن
sets نشاندن
stud نشاندن
immigrate نشاندن
setting up نشاندن
monarch پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
sovereignty پادشاهی و سلطنت وفرمانروایی حاکمیت و سیادت و سلطه
monarchs پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
Jacobean مربوط بدوره سلطنت جیمزاول و دوم در انگلیس
princess regent شاهزاده خانمیکه نیابت سلطنت راعهده دارباشد
lese majeste خیانت یاتوط ئه علیه مقام سلطنت یاحکومت
lese majesty خیانت یاتوط ئه علیه مقام سلطنت یاحکومت
remitting فرو نشاندن
remitted فرو نشاندن
mollified فرو نشاندن
relieves فرو نشاندن
mollify فرو نشاندن
inthrone بر تخت نشاندن
set نشاندن کارگذاشتن
unset باز نشاندن
to lay it on thick فرو نشاندن
remits فرو نشاندن
setting up نشاندن کارگذاشتن
push instruction دستورالعمل نشاندن
preset از پیش نشاندن
sets نشاندن کارگذاشتن
to imprint on the mind در خاطر نشاندن
quash فرو نشاندن
quashed فرو نشاندن
quashes فرو نشاندن
relieve فرو نشاندن
molify فرو نشاندن
relieving فرو نشاندن
to stamp out فرو نشاندن
remit فرو نشاندن
mollifies فرو نشاندن
reseat دوباره نشاندن
route به زمین نشاندن
quenches فرو نشاندن
setbacks عقب نشاندن
setback عقب نشاندن
reseated دوباره نشاندن
reseating دوباره نشاندن
reseats دوباره نشاندن
upend راست نشاندن
ground به گل نشاندن ناو
upended راست نشاندن
upending راست نشاندن
upends راست نشاندن
routes به زمین نشاندن
quenched فرو نشاندن
quench فرو نشاندن
retreats عقب نشاندن
engraft نشاندن جادادن
mollifying فرو نشاندن
retreat عقب نشاندن
graved نشاندن جایگیر
fight the fire اتش نشاندن
retreated عقب نشاندن
seats جایگاه نشاندن
seated جایگاه نشاندن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com