English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 144 (7 milliseconds)
English Persian
mixed cerebral dominance برتری نامتمایز مخ
Other Matches
undifferentiated نامتمایز
preferences برتری
preference برتری
excellence برتری
privilege برتری
transcendence برتری
predomination برتری
preemimence برتری
sinistrality چپ برتری
precedence برتری
trancscendent برتری
priorities برتری
beat out برتری
superiority برتری
preponderance برتری
ecellency برتری
paramountcy برتری
paramountey برتری
pre eminence برتری
priority برتری
transcendence or cy برتری
Excellency برتری
supremacy برتری
hegemony برتری
profits برتری
profited برتری
profit برتری
Majesty برتری
Majesties برتری
powered برتری
powering برتری
powers برتری
momentum برتری
power برتری
vantage برتری
advantage برتری
unidextrality یک سو برتری
primacy برتری
Excellencies برتری
eye dominance چشم برتری
ocular dominance چشم برتری
fire superiority برتری اتش
comparative advantage برتری نسبی
outclassing برتری داشتن بر
dextrality راست برتری
absolute advantage برتری مطلق
antecede برتری جستن
ascendance تفوق برتری
cerebral dominance سو برتری نیمکره مخ
handedness دست برتری
hemispherical dominance برتری نیمکره
outreach برتری یافتن
head start فرصت برتری
head starts فرصت برتری
predominancy برتری علو
supremacist برتری گرای
influence برتری تفوق
supremacists برتری گرای
one up <idiom> برتری داشتن
overtop برتری جستن از
overmaster برتری یافتن بر
outvie برتری جستن از
preminence برتری علو
maritime lien برتری دریایی
manual dominance دست برتری
laterality برتری جانبی
lateral dominance برتری جانبی
to have the pull of برتری داشتن بر
outclasses برتری داشتن بر
excelled برتری داشتن بر
distinction برتری ترجیح
predominance برتری علو
distinctions برتری ترجیح
override برتری جستن بر
overrode برتری جستن بر
overrides برتری جستن بر
overridden برتری جستن بر
transcending برتری یافتن
excel برتری داشتن بر
transcends برتری یافتن
transcend برتری یافتن
excels برتری داشتن بر
excelling برتری داشتن بر
headship بزرگی برتری
headships بزرگی برتری
outclass برتری داشتن بر
outclassed برتری داشتن بر
best برتری جستن
transcended برتری یافتن
influences برتری تفوق
influencing برتری تفوق
prominence پیشامدگی برتری
superiority برتری قوا
influenced برتری تفوق
saliency جلو امدگی برتری
right handedness دست راست برتری
rate of time preference نرخ برتری زمانی
pull برتری جزئی و مختصر
pulls برتری جزئی و مختصر
to gain a over برتری یاتفوق جستن بر
salience جلو امدگی برتری
upper hand برتری دست بالا
humdingers دارای برتری فاحش
humdinger دارای برتری فاحش
manoptoscope برتری سنج بینایی
anti air ضد برتری هوایی دشمن
sovereignty اقتدار و برتری قلمرو پادشاه
outdistanced غلبه بر حریفان با برتری بسیار
outdistancing غلبه بر حریفان با برتری بسیار
outdistance غلبه بر حریفان با برتری بسیار
teutonism عقیده برتری نژادی المان
outdistances غلبه بر حریفان با برتری بسیار
look down on someone <idiom> باحقارت واحساس برتری نگریستن
outguess در حدس و گمان برتری داشتن بر
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
papalism فرصاغراق امیزنسبت به برتری پاپ
vantage ground زمین دارای برتری اتش و دید
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
set up جلو برتری حریف را گرفتن پاس به یار ازادتر
pan germanism نظریه مبتنی بر برتری نژاد اریایی ژرمنی بر سایر نژادها
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
supremacy برتری کامل قوا سیادت جنگی یا نظامی حاکمیت بر میدان نبرد
outclassing دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclassed دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclasses دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclass دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
absolute advantage برتری مطلق یک کشور یا واحد تولیدی درعرضه یک محصول یا خدمت با هزینه ای کمتر از رقیب
stand off برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand-off برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand-offs برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
racism اعتقادبه برتری برخی نژادها بربعضی دیگر و لزوم توجیه خصوصیات قومی و ملی وفرهنگی بر مبنای معیارهای نژادی
antiair warfare جنگ ضدبرتری هوایی نبرد بر علیه برتری هوایی دشمن
tug of war مسابقه طناب کشی مسابقه برای برتری یافتن
nationalist طرفدار استقلال ملی طرفدار برتری ملت خود
nationalists طرفدار استقلال ملی طرفدار برتری ملت خود
counter air operations عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن
air superiority برتری موقت هوایی رجحان هوایی
air suprmacy برتری کامل هوایی سیادت هوایی
nationallism مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
prefer ترجیح دادن برتری دادن
prefers ترجیح دادن برتری دادن
preferring ترجیح دادن برتری دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com