Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
fructify
برومند کردن بارور ساختن
Other Matches
fertile
بارور برومند
fertilising
بارور کردن
fertilize
بارور کردن
fertilizes
بارور کردن
fertilises
بارور کردن
fertilised
بارور کردن
fertilized
بارور کردن
impregnates
بارور کردن
impregnate
بارور کردن
milt
بارور کردن
impregnating
بارور کردن
fruitfully
برومند
fecund
برومند
feracious
پربرکت برومند
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
fructuous
بارور
fecund
بارور
fruitful
بارور
zygotic
تخم بارور
bearer
درخت بارور
prolific
بارور نیرومند
bearers
درخت بارور
zygote
تخم بارور
fertile land
سرزمین بارور
bring forth
بارور شدن
parturient
کثیر الاولاد بارور
proliferous
بارور شونده بوسیله پیازیا جوانه زنی وامثال ان
flourishes
برومند شدن اباد شدن
flourish
برومند شدن اباد شدن
flourished
برومند شدن اباد شدن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
make
درست کردن ساختن اماده کردن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
getting
مجاب کردن ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
gets
مجاب کردن ساختن
work up
ترکیب کردن ساختن
retard
کند ساختن معوق کردن
subdues
مقهور ساختن رام کردن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
retards
کند ساختن معوق کردن
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
entombed
دفن کردن مقبره ساختن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
entomb
دفن کردن مقبره ساختن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
entombing
دفن کردن مقبره ساختن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
retarding
کند ساختن معوق کردن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
franks
باطل کردن مصون ساختن
franking
باطل کردن مصون ساختن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
franker
باطل کردن مصون ساختن
franked
باطل کردن مصون ساختن
frank
باطل کردن مصون ساختن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
entombs
دفن کردن مقبره ساختن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
please
خشنود ساختن کیف کردن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
pleases
خشنود ساختن کیف کردن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
fraternizes
برادری کردن متفق ساختن
fraternized
برادری کردن متفق ساختن
fraternize
برادری کردن متفق ساختن
fraternising
برادری کردن متفق ساختن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
fraternises
برادری کردن متفق ساختن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
provide
میسر ساختن تامین کردن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
provides
میسر ساختن تامین کردن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
enabling
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabled
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enables
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locates
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locate
مستقر ساختن مکان یابی کردن
located
مستقر ساختن مکان یابی کردن
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
locating
مستقر ساختن مکان یابی کردن
illume
منور کردن روشن فکر ساختن
mirrors
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engraved
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mirrored
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engrave
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mirror
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engraves
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
cark
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
recesses
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
recess
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
by pass
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
visualised
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatizing
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualizes
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
fulcrum
تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com