English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (8 milliseconds)
English Persian
liquidator برچیننده از بین برنده
liquidators برچیننده از بین برنده
Other Matches
deferent برنده
portative برنده
cutters برنده
cutter برنده
foretooth برنده
incisor tooth برنده
incisory برنده
winning برنده
winnings برنده
conductive برنده
winners برنده
winner برنده
discoverers پی برنده
discoverer پی برنده
scissile برنده
trenchant برنده
heuristic پی برنده
high proof برنده
mutilator برنده
incisive برنده
vehicle برنده
vehicles برنده
cutting برنده
winners برنده بازی
lacerative برنده یا درنده
winner برنده بازی
incisively بطور برنده
matrolinous بارث برنده
gestatorial برنده پاپ
medalist برنده مدال
raiders یورش برنده
raider یورش برنده
perseus برنده سر دیو
resolutive تحلیل برنده
booster بالا برنده
achiever از پیش برنده
annihilator از بین برنده
gonfalonier برنده پرچم
edged tool الت برنده
edge tool الت برنده
dissolvent حل کننده برنده
highest bidder برنده مزایده
persi برنده سر دیو
deferent بیرون برنده
cutting head نوک برنده
outpoint برنده با امتیاز
impeller پیش برنده
prizer برنده جایزه
prizewinner برنده جایزه
impellor پیش برنده
promotor پیش برنده
propulsive جلو برنده
propelling پیش برنده
promoters پیش برنده
uptake بالا برنده
shoo-in <idiom> برنده مطلق
promoter پیش برنده
medallist برنده مدال
medallists برنده مدال
medalists برنده مدال
decisions برنده با امتیاز
dark horses برنده غیرمترقبه
dark horse برنده غیرمترقبه
heiresses ارث برنده زن
decision برنده با امتیاز
contenders برنده احتمالی
wearing تحلیل برنده
uplifter بالا برنده
users بکار برنده
user بکار برنده
utilizer بکار برنده
winner of a match برنده مسابقه
winning move حرکت برنده
heiress ارث برنده زن
contender برنده احتمالی
victors برنده مسابقه
victor برنده مسابقه
winning position پوزیسیون برنده
boosters بالا برنده
file cutter قسمت برنده سوهان
emulous رشک برنده طالب
winterer بسر برنده زمستان
raise the hand بالابردن دست برنده
Nobel Prize winner برنده جایزه نوبل
limivorous فرو برنده گل ولای
nonwinner هرگز برنده نشده
myrmecophilous بهره برنده ازمورچه
emasculatory برنده نیروی مردی
emasculative برنده نیروی مردی
painstaking ساعی رنج برنده
Nobel laureate برنده جایزه نوبل
painstakingly ساعی رنج برنده
carry the day <idiom> برنده یا موفق شدن
won ending اخر بازی برنده
jackpots برنده تمام پولها
jackpot برنده تمام پولها
backsword شمشیر یک لبهء برنده
bearing capacity قدرت برنده باربرد
benefic فایده برنده نیکوکار
walk all over someone <idiom> براحتی برنده شدن
benefitical منتفع فایده برنده
cutler فروشنده الات برنده
decision برنده کشتی با امتیاز
chung seung برنده هوگوابی تکواندو
decisions برنده کشتی با امتیاز
to scramble a victory بزحمت برنده [پیروز] شدن
To win on points. با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
to ease to a victory به سادگی برنده شدن [ورزش]
sharp tongued بکار برنده سخنان زننده
novillero گاوبازی که هنوز برنده نشده
hellward سوی دوزخ بر بدوزخ برنده
maidens اسبی که هنوز برنده نشده
assimilator تحلیل برنده همانند سازنده
gulfs هر چیز بلعنده وفرو برنده
gulf هر چیز بلعنده وفرو برنده
cutting angle سطح برنده تیغه برش
maiden اسبی که هنوز برنده نشده
hoong seung برنده هوگو قرمز تکواندو
hybrid propulation نیروی پیش برنده مختلط
scissors چیز برنده قطع کننده
runner up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
runners-up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
blade قسمت برنده لبههای تیغ دار
waltz off with <idiom> فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
dye-remover از بین برنده رنگ [سفید کننده]
runner-up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
procrustean بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
cupholder برنده گلدان جایزه در مسابقه نهایی
I have not played my trump ( winning ) card . ورق برنده را هنوز رو نکره ام ( بازی نکردم )
open water فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
defoliants مواد از بین برنده برگ وسبزینه درختان
defoliating agent عامل از بین برنده برگ وسبزینه درختان
shoo in کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
maiden race مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
ingestive بشکم برنده وابسته به قورت و بلع دادن خوراک
The tongue is not steel , yet it cuts. <proverb> زبان اگر چه فولاد نیست اما برنده است .
photo finish استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
free-for-alls اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
compound helicopter هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
free-for-all اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
saving قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
winner's circle محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
long shot شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
adjudicated تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicate تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicating تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
selling race مسابقه اسب دوانی که در ان اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود
skittle که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
medalist دارای مدال برنده مدال
medallist دارای مدال برنده مدال
medallists دارای مدال برنده مدال
medalists دارای مدال برنده مدال
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com