Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 200 (9 milliseconds)
English
Persian
replicate
برگرداندن تازدن
replicated
برگرداندن تازدن
replicates
برگرداندن تازدن
replicating
برگرداندن تازدن
Other Matches
replaying
برگرداندن
replays
برگرداندن
replay
برگرداندن
dishonour
برگرداندن چک
dishonors
برگرداندن چک
dishonoured
برگرداندن چک
replayed
برگرداندن
dishonouring
برگرداندن چک
dishonours
برگرداندن چک
blench
برگرداندن
blenched
برگرداندن
blenches
برگرداندن
blenching
برگرداندن
reflect
برگرداندن
dishonoring
برگرداندن چک
dishonored
برگرداندن چک
translates
برگرداندن
translated
برگرداندن
translate
برگرداندن
upsetting
برگرداندن
upsets
برگرداندن
upset
برگرداندن
translating
برگرداندن
averts
برگرداندن
regurgitate
برگرداندن
regurgitated
برگرداندن
regurgitates
برگرداندن
regurgitating
برگرداندن
avert
برگرداندن
averted
برگرداندن
averting
برگرداندن
reflecting
برگرداندن
reversion
برگرداندن
retroject
برگرداندن
rootle
برگرداندن
send back
برگرداندن
to send back
برگرداندن
to bring back
برگرداندن
to put a bout
برگرداندن
to turn off
برگرداندن
turnover
برگرداندن
convert
برگرداندن
redeploy
[staff]
برگرداندن
renvoi
برگرداندن
reset
برگرداندن
retort
برگرداندن
diverging
برگرداندن
retorts
برگرداندن
bring back
برگرداندن
reflects
برگرداندن
transact
برگرداندن
evert
برگرداندن
to put a bout a horse
سر اسب را برگرداندن
decode
برگرداندن رمز
decoded
برگرداندن رمز
make up
<idiom>
بازیافتن ،برگرداندن
decodes
برگرداندن رمز
to pay back
برگرداندن افزودن
curl of the lip
برگرداندن یا اویختن لب
evocate
فراخواندن برگرداندن
re echo
دوباره برگرداندن
evokes
فراخواندن برگرداندن
evoke
فراخواندن برگرداندن
evoking
فراخواندن برگرداندن
returned
مراجعت برگرداندن
return
مراجعت برگرداندن
spades
بابیل برگرداندن
spade
بابیل برگرداندن
returning
مراجعت برگرداندن
returns
مراجعت برگرداندن
turn the clock back
<idiom>
زمان را به عقب برگرداندن
repatriations
برگشتن یا برگرداندن به میهن
repatriation
برگشتن یا برگرداندن به میهن
turn
تاه زدن برگرداندن
restored
برگرداندن به وضعیت جدید
vomits
استفراغ کردن برگرداندن
vomited
استفراغ کردن برگرداندن
vomit
استفراغ کردن برگرداندن
intervert
سوی دیگر برگرداندن
turn over
وارونه کردن برگرداندن
to turn over
محول کردن برگرداندن
repatriate
بمیهن خود برگرداندن
restored
بحال اول برگرداندن
restore
برگرداندن به وضعیت جدید
restore
بحال اول برگرداندن
restores
بحال اول برگرداندن
restores
برگرداندن به وضعیت جدید
restoring
بحال اول برگرداندن
restoring
برگرداندن به وضعیت جدید
to tutn end for end
وارونه کردن برگرداندن
bead
برگرداندن لبههای ورق
repatriating
بمیهن خود برگرداندن
repatriates
بمیهن خود برگرداندن
repatriated
بمیهن خود برگرداندن
turns
تاه زدن برگرداندن
suspension of vouchers
برگرداندن اسناد هزینه
restitute
بحال اول برگرداندن
beads
برگرداندن لبههای ورق
reverses
برگرداندن پشت و رو کردن
reversing
برگرداندن پشت و رو کردن
rehabilitate
بحال نخست برگرداندن
rehabilitated
بحال نخست برگرداندن
rehabilitates
بحال نخست برگرداندن
rehabilitating
بحال نخست برگرداندن
reversed
برگرداندن پشت و رو کردن
converts
برگرداندن وارونه کردن
to refuse somebody entry
[admission]
کسی را در مرز برگرداندن
handtwist retrieve
طرز برگرداندن نخ ماهیگیری
reverse
برگرداندن پشت و رو کردن
supinate
بخارج برگرداندن دست
convert
برگرداندن وارونه کردن
converted
برگرداندن وارونه کردن
converting
برگرداندن وارونه کردن
countering
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
coverings
اماده برای برگرداندن توپ
covers
اماده برای برگرداندن توپ
countered
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
eversion
برگرداندن پلک چشم وغیره
reversion
برگرداندن شیب معکوس دادن
cover
اماده برای برگرداندن توپ
intervert
بخود اختصاص دادن برگرداندن
reset
برگرداندن یک وسیله به حالت اولیه
resets
برگرداندن یک وسیله به حالت اولیه
retaliate
عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliated
عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliates
عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliating
عین چیزی را بکسی برگرداندن
recover
برگرداندن چیزی که گم شده بود
recovers
برگرداندن چیزی که گم شده بود
turn in
بداخل پیچاندن برگرداندن به انبار
remanded
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remand
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanding
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
recovering
برگرداندن چیزی که گم شده بود
remands
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
counter
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
to translate something
[from/into a language]
برگرداندن
[نوشتنی]
چیزی
[از یک زبان یا به زبانی]
recuperation
عمل برگرداندن لوله بجای خود
recoveries
برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
supination
چرخاندن کف دست به سمت بالا برگرداندن پا
to send home
به خانه
[از جایی که آمده اند]
برگرداندن
recovery
برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
backspace tape
فرایند برگرداندن نوارمغناطیسی به ابتدای رکوردقبلی
to invert a fraction
برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
echoes
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echoing
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
repristinate
بصورت اصلی برگرداندن دوباره بکر کردن
rewinds
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
rewinding
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
rewind
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
echo
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
to turn down
وارونه یاپشت رو گذاشتن تاه زدن برگرداندن
echoing
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
maximise
برگرداندن نشانه برنامه به پنجره اصلی نمایش آن
rewound
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
echoes
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoed
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoed
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echo
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
backtab
برگرداندن نشانه گر به یک واحد عقب تر از موقعیت موجود
irredentist
طرفدار برگرداندن همه جاهایی که ایتالیایی حرف میزنند به ایتالیا
recoveries
برگرداندن به برنامه پس ازثابت شدن خطاازنقط های که تابع فراخوانی صداشده بود
recovery
برگرداندن به برنامه پس ازثابت شدن خطاازنقط های که تابع فراخوانی صداشده بود
resets
برگرداندن سیستم به وضعیت اولیه برای اینکه برنامه یا فرایند مجددا شروع شوند
reset
برگرداندن سیستم به وضعیت اولیه برای اینکه برنامه یا فرایند مجددا شروع شوند
setup
توپ اسان برای برگرداندن وضع گویهایی که به اسانی می توان امتیاز بدست اورد
recalled
برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
recalls
برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
line up billiard
بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
reconstituted
برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
recall
برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
reconstitute
برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstitutes
برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstituting
برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
replacing
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
backup
دستور برگرداندن داده از دیسک سخت به فلاپی دیسک یا نوار
looped
برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده
loop
برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده
loops
برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده
countermands
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
countermanding
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
countermanded
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermand
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
ball cushion
دیوار پشتی دار در انتهای مسیر گوی بولینگ که مانع برگرداندن میله به مسیر میشود
reset key
کلیدی روی یک صفحه کامپیوتر که معمولا برای برگرداندن قسمتهای یک کامپیوتر به حالت قبل از اجرا شدن برنامه بکار می رود
self-
قطعه RAM پوییا با مدار تو کار برای تولید سیگنالهای تنظیم کننده که باعث برگرداندن داده میشود وقتی که برق قط ع میشود با استفاده از باتری پشتیبان
to turn out
بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
assembled
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com