English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
on trust بر مبنای اعتبار
Other Matches
datum point نقطه مبنای مختصات شبکه ایستگاه مبنای نقشه برداری
time base ایستگاه مبنای اندازه گیری زمان مبنای زمانی
datum سطح اب دریا سطح مبنای ارتفاع در نقشه برداری سطح مبنای مختصات
overdraft حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
overdrafts حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
geodetic datum سطح مبنای نقشه برداری افق مبنای نقشه برداری زمینی جهانی
unfinanced بدون اعتبار تضمین اعتبار نشده
craft revolving fund حساب اعتبار مربوط به امادهنرهای دستی اعتبار خریدوسایل صنایع دستی
datum error اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
false origin مبنای مختصات فرضی مبنای فرضی
credit system of supply سیستم براورد اعتبار برای تهیه و اماد سیستم تعیین اعتبار خرید اماد
height datum سطح مبنای سنجش ارتفاع سطح مبنای ارتفاع
map plane سطح مبنای تراز نقشه مبنای تراز نقشه
hexadecimal مبنای 61
ternary در مبنای سه
base of fire مبنای اتش
datum line خط مبنای سنجش
refrence مبنای مقایسه
troop basis مبنای یکان
unit of issue مبنای توزیع
rationale مبنای کار
ration basis مبنای جیره
fixed radix با مبنای ثابت
fuselage refrence line خط مبنای بدنه
fire base مبنای اتش
number base مبنای عددی
basic of issue مبنای توزیع
force basis مبنای یکان
tax base مبنای مالیاتی
computer based بر مبنای کامپیوتر
ternary سه مبنایی در مبنای سه
binary number system سیستم مبنای دو
monetary base مبنای پولی
mobilization base مبنای بسیج
data base مبنای اطلاعات
sentience مبنای حس وحساسیت
hydrographic datum سطح مبنای اب نگاری
chart datum مبنای عمق نقشه
computed goto جهش بر مبنای محاسبه
software base مبنای نرم افزار
fire support base مبنای پشتیبانی اتش
meteorological datum plane ایستگاه مبنای هواسنجی
wartime load بار مبنای ناو
force basis یکانهای مبنای هر قسمت
ratio decidendi مبنای اصلی تصمیم
datum sweeping mark علامت مبنای روبش
troop basis مبنای واگذاری یکان
basic tactical unit یکان مبنای تاکتیکی
basic of issue مبنای واگذارکردن اقلام
datum plane سطح مبنای اب دریا
mission load بار مبنای عملیاتی
ruled based deduction استنباط بر مبنای مقررات
base reserves اماد مبنای ذخیره
altitude separation حد سطوح مبنای ارتفاع
datum plane سطح مبنای ارتفاع
basic load بار مبنای مهمات یا وسایل
b ی معادل عدد 11 در مبنای دهدهی
base of operations پایگاه عملیاتی مبنای عملیات
altitude datum سطح مبنای ارتفاع سنجی
peak load pricing قیمت گذاری بر مبنای بارحداکثر
plane of fire سطح مبنای مسیر تیراندازی
production base مبنای تولید یا تولیدات ملی
reference number اعداد مبنای نشانه روی
ration basis مبنای محاسبه جیره غذایی
color carrier reference فاز مبنای حامل رنگ
hydrographic datum سطح مبنای تعیین ارتفاع اب
keypad و 0 تا 9 برای اعداد 0 در مبنای شانزده
line of site خط تراز یا مبنای افق توپ
ration scale مقیاس یا مبنای محاسبه جیره غذایی
denary notation سیستم عددی در مبنای ده با استفاده از اعداد 0 تا 9
ambulance basic relay post پست مبنای کنترل ستون امبولانسها
pay grade ضریب ثابت حقوق یا مبنای حقوقی
master menu لیست مبنای جیره غذایی اصلی
time preference theory of interest نظریه بهره بر مبنای رجحان زمانی
opportunism بر مبنای نفع شخصی تغییر عقیده دادن
base logistical command یکان مبنای لوجستیکی فرماندهی لجستیکی پایگاه
gyro plane سطح مبنای ژیروسکوپی یاهدایت خودکار ناو
hex نمایش بخشی از حافظه در مبنای شانزده تایی
rectification تصحیح سند بر مبنای قصد واقعی طرفین
prosyllogism قضیهای که نتیجه ان مبنای قضیه دیگر باشد
parametric estimate براوردی که بر مبنای در نظرگرفتن متغیرها انجام میشود
marginal productivity theory of نظریه توزیع بر مبنای بهره وری نهائی
hexadecimal notation نمایش بخشی از حافظه در مبنای شانزده تایی
current purchasing power حسابداری که در ان نرخهای جاری مبنای محاسبه میباشند
underconsumption theory of نظریه دور تجاری بر مبنای مصرف ناکافی
stare decisis قاعده صدور رای بر مبنای سابقه موجود
majority rule شیوه رای گیری بر مبنای اکثریت ازاد
an unprincipled conduct رفتاریکه مبنای اخلاقی صحیحی نداشته باشد
request for discharge عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
hexadecimal notation صفحه کلیدی که حاوی کلیدهای مبنای شانزده باشد
hex صفحه کلیدی که حاوی کلیدهای مبنای شانزده باشد
equity اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
equities اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
indict متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
e رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده متنافر با مقداردهدهی عدد 41 است
e r p برنامهای که امریکا از سال 7491تا 1591 بر مبنای پیشنهادشانزده کشور اروپایی
f رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقداردهدهی عدد 51 است
indicted متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicting متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicts متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
foxes شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
fox شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
foxing شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
simulation روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulations روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
validity اعتبار
credit line حد اعتبار
validation اعتبار
creditability اعتبار
creditless بی اعتبار
credited اعتبار
line of cerdit خط اعتبار
crediting اعتبار
reputability اعتبار
appropriation symbol کد اعتبار
void بی اعتبار
credits اعتبار
credit اعتبار
credibility اعتبار
invalid : بی اعتبار
invalids : بی اعتبار
entitlements اعتبار
fund اعتبار
funded اعتبار
reputation اعتبار
entitlement اعتبار
prestige اعتبار
importance اعتبار
esteem اعتبار
prestigious با اعتبار
influence اعتبار
influenced اعتبار
influences اعتبار
influencing اعتبار
standing اعتبار
reputations اعتبار
advance اعتبار
advancing اعتبار
budget اعتبار
values اعتبار
valuing اعتبار
authenticity اعتبار
estimating اعتبار
budgeted اعتبار
value اعتبار
estimate اعتبار
advances اعتبار
estimated اعتبار
estimates اعتبار
budgets اعتبار
documentary credit اعتبار اسنادی
creditably از روی اعتبار
credit terms شرایط اعتبار
issuance credit افتتاح اعتبار
cumulative credit اعتبار تراکمی
open credit اعتبار نامحدود
requirements of the credit شرایط اعتبار
credit term مدت اعتبار
revolving fund اعتبار در گردش
credit expansion گسترش اعتبار
credit insurance بیمه اعتبار
military funds اعتبار نظامی
credit rating میزان اعتبار
credit sale اعتبار در معامله
revolving credit اعتبار گردان
in force دارای اعتبار
imprest fund اعتبار مساعده
issuing of the credit افتتاح اعتبار
l/c اعتبار نامه
differential validity اعتبار افتراقی
factoring of credit عاملیت اعتبار
factoring of credit نمایندگی اعتبار
factorial validity اعتبار عاملی
letter of credit برگه اعتبار
ex post به اعتبار گذشته
letter of credit ورقه اعتبار
external validity اعتبار برونی
discriminant validity اعتبار افتراقی
expenditure credit اعتبار هزینه
cross validation وارسی اعتبار
letter of credit اعتبار اسنادی
on tick روی اعتبار
item validity اعتبار پرسش
face validity اعتبار صوری
line of cerdit میزان اعتبار
ervolving credit اعتبار گردان
expenditure credit اعتبار مصرف
reliableness اعتبار موثقیت
roll over credit اعتبار گردان
validity check مقابله اعتبار
credit transfers انتقال اعتبار
credit transfer انتقال اعتبار
bad ناصحیح بی اعتبار
fund اعتبار مالی
funded اعتبار مالی
validity check بررسی اعتبار
validity coefficient ضریب اعتبار
validity criterion ملاک اعتبار
validity of a contract اعتبار قرارداد
crediting اعتبار مالی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com