English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
macrography بزرگ نگاری
Search result with all words
journalese بزرگ جلوه دادن مطالب درروزنامه نگاری
Other Matches
pictography تصویر نگاری رمز نگاری
fingerprints انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprint انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprinted انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprinting انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
My grandparents are six feet under. <idiom> پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
fossil آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
big game صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
macropterous دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
monograph تک نگاری
arteriography رگ نگاری
monographs تک نگاری
angiography رگ نگاری
reticulum نگاری
hydrographic اب نگاری
hydrography اب نگاری
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandam مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparents پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparent پدر بزرگ یا مادر بزرگ
spectrography بیناب نگاری
cardiography قلب نگاری
soleprint انگشت نگاری از پا
demography جمعیت نگاری
petrography سنگ نگاری
arteriography نبض نگاری
spectrography طیف نگاری
chromatography رنگ نگاری
demography امار نگاری
demography مردم نگاری
hydrographic مربوط به اب نگاری
cerography موم نگاری
ethnography قوم نگاری
chronology وقایع نگاری
pornography هرزه نگاری
sciagraphy سایه نگاری
psychography روان نگاری
hydrographic نقشه اب نگاری
topography برجسته نگاری
ski graphŠetc سایه نگاری
cartography نقشه نگاری
hydrography علم اب نگاری
topography مکان نگاری
picture writing تصویر نگاری
phonography صدا نگاری
chronology رخداد نگاری
oceanography اقیانوس نگاری
seismography زلزله نگاری
logging واقعه نگاری
pictography صورت نگاری
pictorial art پیکر نگاری
journalism روزنامه نگاری
dactylagraphy انگشت نگاری
stylistics سلیس نگاری
oceanpgraphy اقیانوس نگاری
oscillography نوسان نگاری
survey اب نگاری دریایی
surveyed اب نگاری دریایی
leetter writing نامه نگاری
surveys اب نگاری دریایی
data recording داده نگاری
phallography نعوظ نگاری
letter writer نامه نگاری
letter writing نامه نگاری
cranioscopy جمجمه نگاری
dactyloscopy انگشت نگاری
crystallography بلور نگاری
dermatographia پوست نگاری
ethnographic <adj.> قوم نگاری
electrotype برق نگاری
myography عضله نگاری
tachygraphy تند نگاری
eco mapping بوم نگاری
telegraphic از راه دور نگاری
topography مکان نگاری مساحی
To take fingerprints. انگشت نگاری کردن
newspapers روزنامه نگاری کردن
finger print department اداره انگشت نگاری
electroretinography برق نگاری شبکیه
emg برق نگاری ماهیچه
ideographs حروف اندیشه نگاری
hydrographic datum سطح مبنای اب نگاری
hydrographic chart نقشه اب نگاری دریایی
diary method روش خاطره نگاری
portraiture پیکر نگاری تعریف
seismic method روش زلزله نگاری
electrocardiography قلب نگاری برقی
electroencephalography برق نگاری مغز
electromyography برق نگاری ماهیچه
anecdotal method روش واقعه نگاری
planography نقشه نگاری طراحی
newspaper روزنامه نگاری کردن
uranographic وابسته به اسمان نگاری
chromatographic وابسته برنگ نگاری
uranographical وابسته به اسمان نگاری
notepaper کاغذ نامه نگاری
computed tomography scanning مغز نگاری کامپیوتری
mental topography مکان نگاری ذهن
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
automatic فرم های نامه نگاری
to correspond with رابطه [نامه نگاری] داشتن با
lexicography فرهنگ نویسی واژه نگاری
nautical chart نقشه دریایی اب نگاری شده
uranography عالم شناسی اسمان نگاری
automatics فرم های نامه نگاری
topographic وابسته بنقشه برداری یا مکان نگاری
pastellist پیکر نگاری که با مداد رنگی کار میکند
floating lines خطوط مواج برجسته نگاری وبرجسته بینی
moulage انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
stereography طریقه برجسته نگاری یا رسم ارتفاعات به طریقه استریوسکوپی
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
electroencephalogram منحنی هایی که توسط دستگاه ثبت امواج مغز ثبت شده است موج نگاری مغز
mirror carpet طرح آینه [در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
big بزرگ
bigger بزرگ
gates در بزرگ
voluminous بزرگ
swith بزرگ
smaller بزرگ نه
smallest بزرگ نه
large sized بزرگ
large sized a بزرگ
of a large size بزرگ
king size بزرگ
small بزرگ نه
stour بزرگ
full bottomed بزرگ
macro بزرگ
gate در بزرگ
long ton تن بزرگ
great بزرگ
great- بزرگ
greatest بزرگ
dignified بزرگ
majestic بزرگ
vasty بزرگ
adult بزرگ
adults بزرگ
biggest بزرگ
mighty بزرگ
bulkiest بزرگ
mightiest بزرگ
bulky بزرگ
mightier بزرگ
macrocephalic بزرگ سر
magacephalic بزرگ سر
jumbo بزرگ
swingeing بزرگ
large بزرگ
larger بزرگ
largest بزرگ
enormous بزرگ
megapod بزرگ پا
paternal grandmother نه نه بزرگ
canis majoris سگ بزرگ
gross بزرگ
canis major سگ بزرگ
grossed بزرگ
grosser بزرگ
grossest بزرگ
grossing بزرگ
extensive بزرگ
wallopings بزرگ
walloping بزرگ
jumbos بزرگ
egregious بزرگ
grave بزرگ
graves بزرگ
gravest بزرگ
decuman بزرگ
considerably large بس بزرگ
nonus بزرگ
high بزرگ
highest بزرگ
highs بزرگ
major بزرگ
majored بزرگ
majoring بزرگ
vast بزرگ
grosses بزرگ
bulkier بزرگ
headman بزرگ
spanking بزرگ
spankings بزرگ
propylon در بزرگ
massively بزرگ
majuscule بزرگ
immane بزرگ
majuscular بزرگ
headmen بزرگ
eminent بزرگ
massive بزرگ
extra- بزرگ
hugeous بزرگ
extras بزرگ
doyenne زن بزرگ
doyennes زن بزرگ
bandog سگ بزرگ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com