English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 100 (5 milliseconds)
English Persian
large وسیع
large جادار
large پهن
large درشت لبریز
large جامع
large کامل
large سترگ بسیط
large بزرگ
large حجیم
large هنگفت
Other Matches
large n ازادی
by and large کلا
by and large رویهمرفته
in large بمقدار زیاد
in large بمقیاس زیاد
the large one بزرگه
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
so large باین بزرگی
large n ازادانه
large n بتفضیل
large n سر بسته همینطوری
large n مفصلا بطور کلی
by and large <idiom> روی هم رفته
at large به طور کلی [معمولا]
large ship ناو بزرگ
large spread مروحه خیلی باز است
large ship کشتی بزرگ
a large car یک اتومبیل بزرگ
large ship کشتی که بیش از 731 مترطول داشته باشد
large model مدل حافظه که کد و داده تا کلید بایت جریان دارند ولی اندازه ترکیبی باید از مگابایت کمتر باشد
large minded دارای فکر وسیع
large minded ادم فرفیت دار
large minded متفکر
large spread فاصله گلوله ها راکم کنید
large white خوک سفید انگلیسی
large wheel چرخبزرگ
large blade تیغهبزرگ
was grinted in large t. با حروف درشت چاب
to set at large ازاد کردن
to set at large رهاکردن
to a large extent خیلی
to a large extent زیاد
to a large extent تا حد زیادی
statute at large چاپ قانون به طور کلمه به کلمه از روی متن اصلی
set at large ول کردن
set at large ازاد کردن
large minded ادم فهمیده
large scale بمقدار زیاد
it is unusually large فوق العاده بزرگ است
it is unusually large ازاندازه معمول بزرگتراست
large sized بزرگ
large sized a بزرگ
of a large size بزرگ
large adv بیشتر
large adv زیاد
large aircraft هواپیمای بزرگ
in large quantities خیلی خیلی
gentleman at large کسیکه وابسته بدرباراست و کار ویژهای ندارد
large scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large scale در مقیاس بزرگ
large scale مقیاس بزرگ
large-scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large-scale در مقیاس بزرگ
large-scale مقیاس بزرگ
considerably large بس بزرگ
gentleman at large قای بیکار
in large quantities بمقادیرزیاد
large detail جزء بزرگ
large hande a دست باز
large hande a حریص
large handed دست باز
large hearted همدرد
large intestine روده بزرگ
large-scale بمقدار زیاد
large intestine معاء غلاظ
large intestine قولون روده فراخ
large leaved گل بوته
large hearted سخاوتمند بخشنده
large hearted مساعد
large hande a دارای دست بگیر گیرنده
large hearted نظر بلند
large detached house خانهویلایی
He left a large fortuue. ثروت هنگفتی را به ارث (باقی )گذاشت
There he is in the flesh. there he is as large as life. خودش حی وحاضر است
large scale computer که میتواند به حافظه با فرفیت بالا دستیابی داشته باشد و نیز وسایل پشتیبان مثل کاربران چندتایی
large scale raid حمله ناگهانی تعداد زیاد پلیس
very large scale integration مجتمع سازی در مقیاس بسیار بزرگ
very large scale integration قطعه
sale on a large scale فروش زیاد
large scale map نقشه مقیاس بزرگ
large scale integration مجتمع سازی در مقیاس بزرگ
large scale computer سیستم کامپیوتر قوی
large chopping knife ساطور
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
very large data base پایگاه داده بسیار بزرگ
super large scale integration قط عه
ultra large scale integration مجتمع سازی در مقیاس ماوراء بزرگ
large scale production method روش تولیدانبوه
large scale production method روش تولیدبه مقیاس وسیع
large leaved hybrid petunia اطلسی دهن اژدر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com