Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English
Persian
zoom
بزرگ کردن یک ناحیه از متن
zoomed
بزرگ کردن یک ناحیه از متن
zooms
بزرگ کردن یک ناحیه از متن
Search result with all words
zooming
بزرگ کردن یک ناحیه از متن یا گرافیک
Other Matches
conurbation
[ناحیه پر جمعیت پر از شهرک و شهر بزرگ]
blitter
عنصر الکترونیکی که برای حرکت دادن یک تصویر از یک ناحیه حافظه به ناحیه دیگر طراحی شده است
botany
گیاهان یک ناحیه زندگی گیاهی یک ناحیه
Senneh
سنه
[نام قدیم سنندج و از مراکز بزرگ تولید فرش در غرب ایران. گره فارسی به دلیل شباهت زیاد با گره فرش این ناحیه به گره سنه نیز معروف است.]
territorialization
محدود کردن بیک ناحیه
paint
رنگ و الگو برای پر کردن ناحیه
paints
رنگ و الگو برای پر کردن ناحیه
rashwan medallion
ترنج رشوان
[این شهر در استان کردستان قرار داشته و به بافت قالیچه های خورجینی، گلیم و فرش های هندسی با ترنج مخصوص به این ناحیه شهرت دارد. ترنج این فرش ها بصورت لوزی بزرگ به همراه اشکال هندسی می باشد.]
area
دستورالعمل پر کردن یک ناحیه از صفحه یا یک الگوی بسته با یک رنگ یا الگو
areas
دستورالعمل پر کردن یک ناحیه از صفحه یا یک الگوی بسته با یک رنگ یا الگو
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
patterns
محدوده الگوهای از پیش تعریف شده که برای پر کردن ناحیه تصویر به کار می روند
pattern
محدوده الگوهای از پیش تعریف شده که برای پر کردن ناحیه تصویر به کار می روند
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
fossil
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
macropterous
دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
museum piece
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
justifications
مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
justification
مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
terrtorialize
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
enlarge
بزرگ کردن
enlarged
بزرگ کردن
dilate
بزرگ کردن
dilates
بزرگ کردن
gross
بزرگ کردن
dilating
بزرگ کردن
grossing
بزرگ کردن
maximizing
بزرگ کردن
grossest
بزرگ کردن
maximized
بزرگ کردن
grosses
بزرگ کردن
maximize
بزرگ کردن
grosser
بزرگ کردن
maximising
بزرگ کردن
grossed
بزرگ کردن
maximises
بزرگ کردن
maximised
بزرگ کردن
aggrandize
بزرگ کردن
magnifies
بزرگ کردن
distending
بزرگ کردن
magnified
بزرگ کردن
zoom
بزرگ کردن
zoomed
بزرگ کردن
zooms
بزرگ کردن
maximizes
بزرگ کردن
distend
بزرگ کردن
distends
بزرگ کردن
largen vi
بزرگ کردن
heave
بزرگ کردن
largen
بزرگ کردن
bring up
<idiom>
بزرگ کردن
magnify
بزرگ کردن
enlarging
بزرگ کردن
heaved
بزرگ کردن
enlarges
بزرگ کردن
magnifying
بزرگ کردن
aggrandise
بزرگ کردن
nurturing
غذا بزرگ کردن
nurtured
غذا بزرگ کردن
aggrandizement
عمل بزرگ کردن
nurture
غذا بزرگ کردن
aggrantizement
عمل بزرگ کردن
nurtures
غذا بزرگ کردن
grandparent
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparents
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandam
مادر بزرگ ننه بزرگ
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
loomed
بزرگ جلوه کردن رفعت
looming
بزرگ جلوه کردن رفعت
loom
بزرگ جلوه کردن رفعت
looms
بزرگ جلوه کردن رفعت
zooming
بزرگ و کوچک کردن تصویر
magnifying
زیر ذربین بزرگ کردن
magnify
زیر ذربین بزرگ کردن
fills
اجرا کردن بزرگ شدن
fill
اجرا کردن بزرگ شدن
magnified
زیر ذربین بزرگ کردن
magnifies
زیر ذربین بزرگ کردن
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
grandmothers
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
grandmother
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
hyperbolize
بدرجه اغراق امیزی بزرگ کردن
fat bits
بزرگ کردن قسمتی از صفحه نمایش
scale
کار کردن با حجم کوچک یا بزرگ داده
port
بزرگ کردن لوله اگزاست سمت چپ قایق
amplifies
بزرگ کردن مفصل کردن
amplifying
بزرگ کردن مفصل کردن
amplify
بزرگ کردن مفصل کردن
amplified
بزرگ کردن مفصل کردن
to give prominence to
بزرگ کردن برجسته کردن
lattice
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattices
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
ratioing
کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
projection print
روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
bottoming reamer
وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
subregion
ناحیه
reaching
ناحیه
reach
ناحیه
areas
ناحیه
reaches
ناحیه
demesne
ناحیه
reached
ناحیه
ward
ناحیه
ranges
ناحیه
local
<adj.>
ناحیه ای
regional
<adj.>
ناحیه ای
situs
ناحیه
output area
ناحیه
sectors
ناحیه
sector
ناحیه
area
ناحیه
region
ناحیه
regions
ناحیه
proclimax
ناحیه
wards
ناحیه
range
ناحیه
shires
ناحیه
partition
ناحیه
realm
ناحیه
partitions
ناحیه
sympatric
هم ناحیه
district
ناحیه
zone
ناحیه
zones
ناحیه
ranged
ناحیه
realms
ناحیه
districts
ناحیه
shire
ناحیه
wernicke's area
ناحیه ورنیکه
geiger muller region o. plateau
ناحیه قطع
critical region
ناحیه شاخص
critical region
ناحیه بحرانی
region
ناحیه فضا
frequency region
ناحیه فرکانس
region
ناحیه عملیات
touch spot
ناحیه بساوشی
region
ناحیه نظامی
district
ناحیه نظامی
soft spot
ناحیه نشست
silva
ناحیه جنگلی
two phase region
ناحیه دو فازی
goldfield
ناحیه زرخیز
sector commander
فرمانده ناحیه
critical area
ناحیه بحرانی
common area
ناحیه مشترک
dead space
ناحیه کور
sciatic
ناحیه چاربند
gold field
ناحیه زرخیز
genital zone
ناحیه تناسلی
scan area
ناحیه پیمایش
skid row
ناحیه پست
active area
ناحیه فعال
regions
ناحیه فضا
commutation zone
ناحیه کموتاسیون
the abdominal region
ناحیه شکم
slum
ناحیه فقیرنشین
work area
ناحیه کاری
residential area
ناحیه مسکونی
zone of contact
ناحیه تماس
suppressor area
ناحیه بازدارنده
boom swing
ناحیه لرزش
climatic region
ناحیه اقلیمی
radius of action
ناحیه رانندگی
magnetic domain
ناحیه مغناطیسی
territorialization
ایجاد ناحیه
intermediate zone
ناحیه ی میانی
range of adjustment
ناحیه تنظیم
range of storke
ناحیه ضربه
hypnogenic zone
ناحیه خواب زا
range of variation
ناحیه تغییر
slums
ناحیه فقیرنشین
pyramidal area
ناحیه هرمی
broca's area
ناحیه بروکا
input area
ناحیه ورودی
heat affected zone
ناحیه پیوند
measuring range
ناحیه ی سنجش
telephone area
ناحیه اتصال
regions
ناحیه نظامی
regions
ناحیه عملیات
recording eara
ناحیه ضبط
lumbar
ناحیه کمر
Sept
ناحیه محصو
districts
ناحیه نظامی
indifference zone
ناحیه خنثی
buffer area
ناحیه میانگیر
littoral
ناحیه ساحلی
storage area
ناحیه انبارش
regionalism
ناحیه گرایی
part
سهم ناحیه
range of variation
ناحیه انحراف
sectors
خط کش ریاضی ناحیه
depletion barrier
ناحیه تخلیه
Equator
ناحیه استوایی
overflow area
ناحیه سرریز
zones
منطقه ناحیه
depletion area
ناحیه تخلیه
arid area
ناحیه خشک
fixed area
ناحیه ثابت
output area
ناحیه خروجی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com