English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
cross court بسمت مخالف زمین در قطر
Other Matches
leeward بسمت مخالف باد
bear off برگشتن قایق بسمت مخالف باد
fore فریاد هشدار به نفر جلو زمین در مورد گوی که بسمت اومیرود
antisocial مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
in the quality of بسمت
downwind بسمت باد
upwind بسمت باد
reentrant متوجه بسمت داخل
on drive ضربه بسمت توپزن
leg hit ضربه بسمت محدوده توپزن
beat حرکت قایق بسمت باد
he was ordained priest اورا بسمت کشیش گماشتند
bear up برگشتن قایق بسمت باد
beats حرکت قایق بسمت باد
thinnest بسمت سیار ودور از میله شماره 1 بولینگ
backswing تاب اولیه راکت تنیس بسمت عقب
crossfire پرتاب توپ که با زاویه بسمت پایگاه می اید
crossings پرتاب توپ که با زاویه بسمت پایگاه می اید
thinned بسمت سیار ودور از میله شماره 1 بولینگ
headstay سیمی که دکل را بسمت جلوقایق نگاه میدارد
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
thin بسمت سیار ودور از میله شماره 1 بولینگ
thinners بسمت سیار ودور از میله شماره 1 بولینگ
thins بسمت سیار ودور از میله شماره 1 بولینگ
hard starboard ناو رابا چرخش سریع بسمت پاشنه بگردانید
hard starboard سمت ناو را بسمت مغناطیسی اعلام شده تغییر دهید
lawn bowling بازی بین 2 نفر یاتیمهای 2 تا 4 نفره بصورت غلطاندن گویها بسمت جک
sagging تاب برداشتن کشتی هوایی دراثر وجود نیروهای بسمت بالادر دو انتها و یا عدم نیروی برا در مرکز
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
ground return انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
touch judge هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
pancakes در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
inductive earthing زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
center field قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
hercules نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
geotaxis گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
pancake در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
left slide حرکت موج سوار روی موج بسمت چپ روبرو ساحل
regulus نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
off side سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
honest john نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
nap of the earth از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
geognosy زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
tellurian ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
to break up از هم جدا شدن [پوسته زمین] [زمین شناسی]
perelotok زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
rolling terrain زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
styx نوعی موشک زمین به زمین دریایی
sergeant گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
sergeants گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
inside ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
insides ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
contour flying پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
pervious ground زمین تراوا زمین نفوذپذیر
lacrosse نوعی موشک زمین به زمین
pershing موشک زمین به زمین پرشینگ
redstone موشک زمین به زمین رداستون
biosphere قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
contour flight پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
little john موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
talik زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
compass rose دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
permafrost لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
critical point نقطه مهم و برجسته زمین نقاط حیاتی و مهم زمین
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
topography نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
at outs مخالف
anie مخالف
oppugnant مخالف
contradictory مخالف
oppositionist ضد مخالف
adversary مخالف
adverse مخالف
antipodal مخالف
oppositive مخالف
with مخالف
foe مخالف
contradictions مخالف
non content مخالف
out of keeping مخالف
dissidence مخالف
unfavorable مخالف
repugnant مخالف
at d. مخالف
oppugner مخالف
averse مخالف
adversaries مخالف
opposit مخالف
contradiction مخالف
hostile مخالف
against مخالف
contrary to مخالف
contrary مخالف
irreconcilable مخالف
antagonists مخالف
antagonist مخالف
controvertist مخالف
contrariant مخالف
opponent مخالف
resistent مخالف
contra مخالف
dissenting مخالف
foes مخالف
contradictive مخالف
converses مخالف
alien مخالف
converse مخالف
gainst مخالف
gainsayer مخالف
conversed مخالف
gyaku مخالف
dissidents مخالف
conversing مخالف
by the ears مخالف
opponents مخالف
inadvisable مخالف
dissident مخالف
aliens مخالف
conflicting مخالف
In the opposite direction . درجهت مخالف
crosscurrent جریان مخالف
dissenting opinion نظر مخالف
reverse شکستنی مخالف
The opposition parties . احزاب مخالف
contra flow جهت مخالف
anti semitism مخالف با یهودیان
reversed شکستنی مخالف
antipapal مخالف پاپ
anti- به معنای "مخالف "
conflictive مغایر مخالف
reversing شکستنی مخالف
reverses شکستنی مخالف
divert action عملیات مخالف
vetoing رای مخالف
vetoes رای مخالف
dissentient مخالف معاند
vetoed رای مخالف
veto رای مخالف
anti-Semitism مخالف با یهودیان
contralateral muscles عضلات مخالف
diverse مختلف مخالف
at odds <idiom> مخالف بودن
loggerheads مخالف - جنگجو
counterview عقیده مخالف
in the opposite direction. در جهت مخالف
countersuggestion تلقین مخالف
counter ion یون مخالف
illegal مخالف قانون
bucking voltage ولتاژ مخالف
take a dim view of <idiom> مخالف بودن
reluctance بیزاری مخالف
antislavery مخالف بردگی
windbound باد مخالف
antitrust مخالف تشکیل
disaccord مخالف کردن
contraposition مفهوم مخالف
contrary to the law مخالف قانون
vice versa در جهت مخالف
dis- مخالف کردن
headwinds باد مخالف
defier مخالف کننده
oppositely بطور مخالف
dissenters مخالف ناراضی
dissenter مخالف ناراضی
overthwart بالحن مخالف
dissenting مخالف معاند
countering درجهت مخالف
countered درجهت مخالف
counter درجهت مخالف
standpat مخالف تغییر
overthwart بطور مخالف
head wind باد مخالف
to be in the opposition مخالف بودن
no منفی مخالف
con رای مخالف
conned رای مخالف
ill humored مخالف ترشرو
conning رای مخالف
cons رای مخالف
the a party طرف مخالف
prevailing wind باد مخالف
antipathy احساس مخالف
crosswind باد مخالف
dissented رای مخالف
dissents رای مخالف
clashing برخوردکننده مخالف
opponent طرف مخالف
opponents طرف مخالف
reluctancy بیزاری مخالف
reluctate مخالف کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com