English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English Persian
ingestive بشکم برنده وابسته به قورت و بلع دادن خوراک
Other Matches
poop قورت دادن
poops قورت دادن
ingest قورت دادن
regorge دوباره قورت دادن
englut قورت دادن سیرکردن
gulp بلع قورت دادن
gulped بلع قورت دادن
gulps بلع قورت دادن
gulping بلع قورت دادن
gobbling تند خوردن قورت دادن
gobbles تند خوردن قورت دادن
gobbled تند خوردن قورت دادن
gobble تند خوردن قورت دادن
ingurgitate حریصانه قورت دادن بلعیدن
ingestion قورت دادن داخل معده کردن
nourish خوراک دادن
support [nourish, feed] خوراک دادن
nourished خوراک دادن
aliment خوراک دادن
to give to eat خوراک دادن
nourishes خوراک دادن
feed خوراک دادن
feeds خوراک دادن
feedway مسیرتغذیه و خوراک دادن به جنگ افزار
bait خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
baited خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
baits خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
gastronome EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
gulps قورت
gulped قورت
gulping قورت
gulp قورت
to have a sip یک قورت آب نوشیدن
swallower قورت دهنده
to have a drink of water یک قورت آب نوشیدن
ingestive قورت دهنده
absinth قورت اودی عرق افسنطین
He swigged the beer in four gulps. او [مرد] آبجو را با چهار تا جرعه طولانی قورت داد.
the food was smoked خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
heuristic پی برنده
discoverers پی برنده
discoverer پی برنده
winnings برنده
cutting برنده
foretooth برنده
incisory برنده
incisor tooth برنده
winner برنده
vehicle برنده
vehicles برنده
winners برنده
winning برنده
deferent برنده
scissile برنده
portative برنده
high proof برنده
incisive برنده
cutters برنده
cutter برنده
conductive برنده
trenchant برنده
mutilator برنده
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
winners برنده بازی
uptake بالا برنده
persi برنده سر دیو
perseus برنده سر دیو
lacerative برنده یا درنده
winner برنده بازی
propelling پیش برنده
raiders یورش برنده
raider یورش برنده
achiever از پیش برنده
resolutive تحلیل برنده
users بکار برنده
user بکار برنده
outpoint برنده با امتیاز
matrolinous بارث برنده
victors برنده مسابقه
medalist برنده مدال
heiresses ارث برنده زن
deferent بیرون برنده
dark horse برنده غیرمترقبه
prizewinner برنده جایزه
promotor پیش برنده
annihilator از بین برنده
cutting head نوک برنده
booster بالا برنده
winning move حرکت برنده
boosters بالا برنده
promoters پیش برنده
promoter پیش برنده
victor برنده مسابقه
propulsive جلو برنده
prizer برنده جایزه
dark horses برنده غیرمترقبه
uplifter بالا برنده
medalists برنده مدال
medallist برنده مدال
incisively بطور برنده
contenders برنده احتمالی
contender برنده احتمالی
highest bidder برنده مزایده
utilizer بکار برنده
winner of a match برنده مسابقه
winning position پوزیسیون برنده
impeller پیش برنده
impellor پیش برنده
edged tool الت برنده
edge tool الت برنده
decision برنده با امتیاز
gestatorial برنده پاپ
gonfalonier برنده پرچم
dissolvent حل کننده برنده
shoo-in <idiom> برنده مطلق
medallists برنده مدال
heiress ارث برنده زن
decisions برنده با امتیاز
wearing تحلیل برنده
benefitical منتفع فایده برنده
file cutter قسمت برنده سوهان
benefic فایده برنده نیکوکار
nonwinner هرگز برنده نشده
myrmecophilous بهره برنده ازمورچه
winterer بسر برنده زمستان
walk all over someone <idiom> براحتی برنده شدن
carry the day <idiom> برنده یا موفق شدن
raise the hand بالابردن دست برنده
decision برنده کشتی با امتیاز
emasculative برنده نیروی مردی
cutler فروشنده الات برنده
Nobel laureate برنده جایزه نوبل
Nobel Prize winner برنده جایزه نوبل
decisions برنده کشتی با امتیاز
limivorous فرو برنده گل ولای
chung seung برنده هوگوابی تکواندو
jackpots برنده تمام پولها
jackpot برنده تمام پولها
won ending اخر بازی برنده
emulous رشک برنده طالب
emasculatory برنده نیروی مردی
bearing capacity قدرت برنده باربرد
painstaking ساعی رنج برنده
painstakingly ساعی رنج برنده
liquidators برچیننده از بین برنده
liquidator برچیننده از بین برنده
backsword شمشیر یک لبهء برنده
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
hybrid propulation نیروی پیش برنده مختلط
hoong seung برنده هوگو قرمز تکواندو
to scramble a victory بزحمت برنده [پیروز] شدن
hellward سوی دوزخ بر بدوزخ برنده
assimilator تحلیل برنده همانند سازنده
cutting angle سطح برنده تیغه برش
sharp tongued بکار برنده سخنان زننده
novillero گاوبازی که هنوز برنده نشده
maiden اسبی که هنوز برنده نشده
maidens اسبی که هنوز برنده نشده
scissors چیز برنده قطع کننده
gulfs هر چیز بلعنده وفرو برنده
to ease to a victory به سادگی برنده شدن [ورزش]
gulf هر چیز بلعنده وفرو برنده
To win on points. با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
waltz off with <idiom> فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
runner-up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
procrustean بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
blade قسمت برنده لبههای تیغ دار
runner up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
dye-remover از بین برنده رنگ [سفید کننده]
runners-up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
cupholder برنده گلدان جایزه در مسابقه نهایی
shoo in کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
defoliants مواد از بین برنده برگ وسبزینه درختان
I have not played my trump ( winning ) card . ورق برنده را هنوز رو نکره ام ( بازی نکردم )
defoliating agent عامل از بین برنده برگ وسبزینه درختان
open water فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com