English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English Persian
coastward بطرف ساحل
coastwards بطرف ساحل
Search result with all words
ashore بکنار بطرف ساحل
inshore بطرف ساحل جلو ساحل
onshore روی ساحل متوجه بطرف ساحل
Other Matches
ship to shore حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
beach marker علامت یا وسیله مشخص کننده ساحل یا تاسیسات ساحلی شاخص خط ساحل
shore to shore movement عملیات و حرکت مستقیم از یک ساحل به ساحل دیگر
skyward بطرف اسمان بطرف بالا
approach lane مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
at بطرف
in- بطرف
in بطرف
into بطرف
levo بطرف چپ
frontwards بطرف جلو
eastwards بطرف مشرق
earthward بطرف زمین
earthwards بطرف زمین
upgrading بطرف بالا
to the east of بطرف مشرق
forwards بطرف جلو
edgewise بطرف لبه
upward بطرف بالا
frontward بطرف جلو
downwards بطرف پائین
dorsad بطرف پشت
on بعلت بطرف
toward بطرف نسبت به
without بطرف خارج
abaft بطرف عقب
aport بطرف چپ کشتی
apporro بطرف جلو
cephalad متمایل بطرف سر
cityward بطرف شهر
heavenward بطرف اسمان
upgrades بطرف بالا
upgraded بطرف بالا
upgrade بطرف بالا
homeward بطرف منزل
atop بطرف بالا
orient بطرف خاوررفتن
riverward بطرف رودخانه
home بطرف خانه
rearward بطرف عقب
edgeways بطرف جلوباشد
pakkorro بطرف بیرون
onwards بطرف جلو
with بطرف درجهت
to win over to one's side بطرف خوداوردن
upwards بطرف بالا
to بطرف روبطرف
orienting بطرف خاوررفتن
orients بطرف خاوررفتن
homes بطرف خانه
manward بطرف انسان
mediad بطرف وسط
mesail بطرف وسط
mesal بطرف وسط
bank ساحل
beached ساحل
causey ساحل
brae ساحل
banks ساحل
coasts ساحل
beach ساحل
beaches ساحل
coast ساحل
shores ساحل
shore ساحل
ashore به ساحل
rivage ساحل
littoral ساحل
sea shore ساحل
landside ساحل
northwestwards بطرف شمال غربی
upthrust حرکت بطرف بالا
outward بطرف خارج بیرونی
uptilt بطرف بالا کج کردن
cephalad متمایل بطرف راس
northwardly بطرف شمال شمالی
northeastward بطرف شمال شرقی
upwell بطرف بالا رفتن
inboard بطرف مرکز کشتی
inwards or inward بطرف داخل بباطن
deasil متمایل بطرف راست
lean تکیه دادن بطرف
upstroke خط منبسط بطرف بالا
southeastward بطرف جنوب شرقی
ina northerly direction بطرف شمال شمالا
biteuro chagi ضربه پا بطرف اریب
nobble بطرف خود اوردن
athwart از طرفی بطرف دیگر
phototropism گرایش بطرف نور
stern ward بطرف عقب کشتی
ap chagi ضربه پا بطرف جلو
stern wards بطرف عقب کشتی
downstroke ضربه بطرف پایین
adaxial متمایل بطرف محور
outwards بطرف خارج بیرونی
downswing نوسان بطرف پایین
norther بیشتر بطرف شمال
leans تکیه دادن بطرف
leaned تکیه دادن بطرف
southern جنوبا بطرف جنوب
gravitates متمایل شدن بطرف
gravitating متمایل شدن بطرف
gravitated متمایل شدن بطرف
fronting بطرف جلو روکردن به
front بطرف جلو روکردن به
astern بطرف عقب پسین
gravitate متمایل شدن بطرف
nobbled بطرف خود اوردن
nobbling بطرف خود اوردن
nobbles بطرف خود اوردن
basegram پیام از ساحل
shore ساحل دریا
beach party تیم ساحل
onshore واقع در ساحل
shores کرانه ساحل
coral reef ساحل مرجانی
seashore ساحل دریا
land combat نبرد در ساحل
riparian ساحل رودخانه زی
river line خط ساحل رودخانه
sea coast ساحل دریا
seacoast ساحل دریا
in نزدیک ساحل
attack group گروه تک به ساحل
shore کرانه ساحل
hard beach ساحل مستحکم
low lander ساحل نشین
near shore نزدیک به ساحل
bank revetment پوشش ساحل
bank protection ساحل داری
in- نزدیک ساحل
on shore روی ساحل
backshore ساحل جزرو مد
inshore به طرف ساحل
shores ساحل دریا
backshore beach ساحل جزرو مد
shore duty خدمت ساحل
beach ساحل شنی
beach زدن به ساحل
coastward درامتداد ساحل
sandbanks ساحل شنی
sandbank ساحل شنی
shorelines خط ساحل یا خط ساحلی
shoreline خط ساحل یا خط ساحلی
coast guardsman ساحل بان
river banks ساحل رودخانه
coastwards درامتداد ساحل
stethe ساحل رودخانه
beached زدن به ساحل
seashores ساحل دریا
offshore از جانب ساحل
back beach ساحل جزرو مد
bankside شیب ساحل
offshore دور از ساحل
beaches ساحل شنی
river bank ساحل رودخانه
beached ساحل شنی
beaches زدن به ساحل
coastwise درطول ساحل
cockshot پرتاب تیر بطرف هدف
transposes بطرف دیگر معادله بردن
dextrorotation گردش بطرف قطب راست
transposing بطرف دیگر معادله بردن
upthrust بطرف بالا پرتاب کردن
transpose بطرف دیگر معادله بردن
evanesce بطرف صفر میل کردن
upthrow بطرف بالاانداختن تحول شدید
westward بسوی باختر بطرف مغرب
upstroke حرکت قلم بطرف بالا
strelli غلت عقب بطرف بالانس
step turn چرخش بطرف پایین تپه
soiuth ward بطرف جنوب متمایل بجنوب
retrorse بطرف پایین و عقب خم شده
pull بطرف خود کشیدن کشش
pulls بطرف خود کشیدن کشش
overhand بازی با دست بطرف بالا
outcurve انحنا یا خمیدگی بطرف خارج
south wards بطرف جنوب متمایل بجنوب
cockshy پرتاب تیر بطرف هدف
westwards بسوی باختر بطرف مغرب
starboard بطرف راست حرکت کردن
adductor تمایل عضو بطرف محور
bate بال زدن بطرف پایین
shelf سراشیب ساحل دریا
seebreeze باد از دریا به ساحل
the waves beats or the shore امواج به ساحل می کوبد
the wares beat the shore خوردن امواج به ساحل
bars خور پیشرفتگی اب به ساحل
Ivory Coast کشور ساحل عاج
waterside متعلق به کناردریا ساحل
lee shore ساحل در معرض باد
hinterland زمین پشت ساحل
insides موج نزدیک ساحل
inside موج نزدیک ساحل
hinterlands زمین پشت ساحل
landing beach ساحل پیاده شدن
coast in point نقطه ورود به ساحل
near bank ساحل نزدیک رودخانه
riverain ساکن ساحل رودخانه
coast defence سازمان پدافنداز ساحل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com