English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 186 (9 milliseconds)
English Persian
astern بطرف عقب پسین
Other Matches
skyward بطرف اسمان بطرف بالا
lasted پسین
last پسین
lasts پسین
hindmost پسین
hinders پسین
hindering پسین
hindered پسین
posticous پسین
aposteriori پسین
hinder پسین
hindbrain مغز پسین
retral پسین خلفی
subsequent پسین لاحق
rhombencephalon مغز پسین
the last d. روزباز پسین
the last day روز باز پسین
gambrel پای پسین اسب
at بطرف
in- بطرف
in بطرف
levo بطرف چپ
into بطرف
apporro بطرف جلو
abaft بطرف عقب
cephalad متمایل بطرف سر
riverward بطرف رودخانه
toward بطرف نسبت به
atop بطرف بالا
on بعلت بطرف
without بطرف خارج
aport بطرف چپ کشتی
cityward بطرف شهر
coastward بطرف ساحل
coastwards بطرف ساحل
to win over to one's side بطرف خوداوردن
rearward بطرف عقب
pakkorro بطرف بیرون
onwards بطرف جلو
mesal بطرف وسط
mesail بطرف وسط
mediad بطرف وسط
manward بطرف انسان
frontwards بطرف جلو
frontward بطرف جلو
edgewise بطرف لبه
to the east of بطرف مشرق
eastwards بطرف مشرق
earthwards بطرف زمین
earthward بطرف زمین
downwards بطرف پائین
dorsad بطرف پشت
upwards بطرف بالا
orient بطرف خاوررفتن
homeward بطرف منزل
upgrade بطرف بالا
upgraded بطرف بالا
with بطرف درجهت
orienting بطرف خاوررفتن
orients بطرف خاوررفتن
upgrades بطرف بالا
upward بطرف بالا
forwards بطرف جلو
home بطرف خانه
homes بطرف خانه
upgrading بطرف بالا
to بطرف روبطرف
heavenward بطرف اسمان
edgeways بطرف جلوباشد
phototropism گرایش بطرف نور
southeastward بطرف جنوب شرقی
cephalad متمایل بطرف راس
inboard بطرف مرکز کشتی
deasil متمایل بطرف راست
ina northerly direction بطرف شمال شمالا
lean تکیه دادن بطرف
northeastward بطرف شمال شرقی
norther بیشتر بطرف شمال
inwards or inward بطرف داخل بباطن
northwardly بطرف شمال شمالی
northwestwards بطرف شمال غربی
ashore بکنار بطرف ساحل
downswing نوسان بطرف پایین
downstroke ضربه بطرف پایین
outwards بطرف خارج بیرونی
biteuro chagi ضربه پا بطرف اریب
fronting بطرف جلو روکردن به
nobble بطرف خود اوردن
upstroke خط منبسط بطرف بالا
outward بطرف خارج بیرونی
gravitate متمایل شدن بطرف
upthrust حرکت بطرف بالا
uptilt بطرف بالا کج کردن
nobbling بطرف خود اوردن
upwell بطرف بالا رفتن
nobbles بطرف خود اوردن
gravitated متمایل شدن بطرف
nobbled بطرف خود اوردن
gravitates متمایل شدن بطرف
gravitating متمایل شدن بطرف
leaned تکیه دادن بطرف
southern جنوبا بطرف جنوب
leans تکیه دادن بطرف
front بطرف جلو روکردن به
athwart از طرفی بطرف دیگر
ap chagi ضربه پا بطرف جلو
stern ward بطرف عقب کشتی
adaxial متمایل بطرف محور
stern wards بطرف عقب کشتی
upthrust بطرف بالا پرتاب کردن
westwards بسوی باختر بطرف مغرب
soiuth ward بطرف جنوب متمایل بجنوب
pull بطرف خود کشیدن کشش
overhand بازی با دست بطرف بالا
south wards بطرف جنوب متمایل بجنوب
westward بسوی باختر بطرف مغرب
step turn چرخش بطرف پایین تپه
upthrow بطرف بالاانداختن تحول شدید
strelli غلت عقب بطرف بالانس
retrorse بطرف پایین و عقب خم شده
outcurve انحنا یا خمیدگی بطرف خارج
upstroke حرکت قلم بطرف بالا
pulls بطرف خود کشیدن کشش
cockshot پرتاب تیر بطرف هدف
cockshy پرتاب تیر بطرف هدف
starboard بطرف راست حرکت کردن
bate بال زدن بطرف پایین
evanesce بطرف صفر میل کردن
transpose بطرف دیگر معادله بردن
transposes بطرف دیگر معادله بردن
adductor تمایل عضو بطرف محور
transposing بطرف دیگر معادله بردن
dextrorotation گردش بطرف قطب راست
comebacker ضربه توپ زمینی بطرف توپزن
gravitate بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
called shot ضربه معین بطرف گوی یاکیسه یا هر دو
gravitating بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
banked turn انحنای پیست اتومبیلرانی بطرف داخل
to push down بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
gravitated بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
levorotatory دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
binds کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
bind کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
levorotary دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
gravitates بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
capacole چرخش بطرف چپ وراست پلکان مارپیچ
place kick توپ را از روی زمین با پا بطرف دروازه زدن
lordosis انحنای زیاد ستون فقرات بطرف جلو
downbeat حرکت چوب رهبر ارکست بطرف پایین
to face somebody [something] چهره خود را بطرف کسی [چیزی] گرداندن
banking track انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
in and in مرتبا بطرف داخل یک نوع قمار چهار طاسی
leg break بلند شدن توپ از سمت توپزن بطرف میله
out and in گویی که با پیچش بطرف شیارمی رود و برمی گردد
upload نیروئی که به صورت قائم بطرف بالا عمل میکند
deflections ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
deflection ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
transposition انتقال اعدادمعلوم بیکسو ومجولات بطرف دیگر معادله فراگذاری
downwash زاویه انحراف هوا بطرف پایین دراثر برخورد با یک ایرفویل
nose down خارج شدن هواپیما از پروازتراز بطرف شیرجه و کاهش ارتفاع
retrorocket راکتی که برای مخالفت باحرکت رسانگر بطرف جلوروی ان نصب میشود
wash in پیچش بال بطوریکه زاویه نصب ان بطرف نوک کاهش یابد
skate off حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
jet propulsion جهش و کشش جسمی بطرف جلو در اثر خروج مایع جهندهای در جهت عقب
upwash حرکت هوا بطرف بالا درجلوی لبه حمله بال مادون صوت که منجر به تولید برامیگردد
tabbed flap فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
ferries گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ssquare rig کشتی دکل دار دارای بادبان خم شده بطرف دکل
skittle که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
nose up چرخش حول محور عرضی وخارج شدن محور طولی ازوضعیت تراز بطرف اوج
inflexed منحنی یا کج شده بطرف داخل یا خارج و یابطرف پایین ویابطرف قطب و محور منحرف شده
pinch محکم گرفتن بیش از حد گوی بولینگ کاستن سرعت اسب قایق را بیش از حد بطرف بادبان بردن
pinches محکم گرفتن بیش از حد گوی بولینگ کاستن سرعت اسب قایق را بیش از حد بطرف بادبان بردن
aft قسمت انتهایی هواپیما بطرف عقب هواپیما
up the river سوی سر چشمه رودخانه بطرف بالای رودخانه
onshore روی ساحل متوجه بطرف ساحل
chinaman زمین خوردن و بلند شدن توپ توپ انداز چپ- دست بطرف توپزن راست دست
side sweep and over under گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
inshore بطرف ساحل جلو ساحل
down سوی پایین بطرف پایین
eastern ساکن شرق بطرف شرق
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com