English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (10 milliseconds)
English Persian
levo بطرف چپ
Search result with all words
nobble بطرف خود اوردن
nobbled بطرف خود اوردن
nobbles بطرف خود اوردن
nobbling بطرف خود اوردن
southern جنوبا بطرف جنوب
westwards بسوی باختر بطرف مغرب
westward بسوی باختر بطرف مغرب
front بطرف جلو روکردن به
fronting بطرف جلو روکردن به
edgeways بطرف جلوباشد
home بطرف خانه
homes بطرف خانه
orient بطرف خاوررفتن
orienting بطرف خاوررفتن
orients بطرف خاوررفتن
astern بطرف عقب پسین
deflection ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
deflections ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
bind کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
binds کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
pull بطرف خود کشیدن کشش
pulls بطرف خود کشیدن کشش
down سوی پایین بطرف پایین
to بطرف روبطرف
with بطرف درجهت
in بطرف
in- بطرف
at بطرف
skittle که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
forwards بطرف جلو
upward بطرف بالا
skyward بطرف اسمان بطرف بالا
ashore بکنار بطرف ساحل
inshore بطرف ساحل جلو ساحل
onshore روی ساحل متوجه بطرف ساحل
homeward بطرف منزل
upgrade بطرف بالا
upgraded بطرف بالا
upgrades بطرف بالا
upgrading بطرف بالا
heavenward بطرف اسمان
transpose بطرف دیگر معادله بردن
transposes بطرف دیگر معادله بردن
transposing بطرف دیگر معادله بردن
gravitate بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitate متمایل شدن بطرف
gravitated بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitated متمایل شدن بطرف
gravitates بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitates متمایل شدن بطرف
gravitating بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitating متمایل شدن بطرف
into بطرف
without بطرف خارج
on بعلت بطرف
ferried گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
eastern ساکن شرق بطرف شرق
atop بطرف بالا
toward بطرف نسبت به
outward بطرف خارج بیرونی
starboard بطرف راست حرکت کردن
lean تکیه دادن بطرف
leaned تکیه دادن بطرف
leans تکیه دادن بطرف
downbeat حرکت چوب رهبر ارکست بطرف پایین
pinch محکم گرفتن بیش از حد گوی بولینگ کاستن سرعت اسب قایق را بیش از حد بطرف بادبان بردن
pinches محکم گرفتن بیش از حد گوی بولینگ کاستن سرعت اسب قایق را بیش از حد بطرف بادبان بردن
abaft بطرف عقب
adaxial متمایل بطرف محور
adductor تمایل عضو بطرف محور
aft قسمت انتهایی هواپیما بطرف عقب هواپیما
ap chagi ضربه پا بطرف جلو
aport بطرف چپ کشتی
apporro بطرف جلو
athwart از طرفی بطرف دیگر
banked turn انحنای پیست اتومبیلرانی بطرف داخل
banking track انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
bate بال زدن بطرف پایین
biteuro chagi ضربه پا بطرف اریب
called shot ضربه معین بطرف گوی یاکیسه یا هر دو
capacole چرخش بطرف چپ وراست پلکان مارپیچ
cephalad متمایل بطرف راس
cephalad متمایل بطرف سر
chinaman زمین خوردن و بلند شدن توپ توپ انداز چپ- دست بطرف توپزن راست دست
cityward بطرف شهر
coastward بطرف ساحل
coastwards بطرف ساحل
cockshot پرتاب تیر بطرف هدف
cockshy پرتاب تیر بطرف هدف
comebacker ضربه توپ زمینی بطرف توپزن
deasil متمایل بطرف راست
dextrorotation گردش بطرف قطب راست
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
dorsad بطرف پشت
downstroke ضربه بطرف پایین
downswing نوسان بطرف پایین
downwards بطرف پائین
Other Matches
frontwards بطرف جلو
edgewise بطرف لبه
manward بطرف انسان
mediad بطرف وسط
mesail بطرف وسط
to the east of بطرف مشرق
eastwards بطرف مشرق
frontward بطرف جلو
earthward بطرف زمین
earthwards بطرف زمین
mesal بطرف وسط
rearward بطرف عقب
riverward بطرف رودخانه
to win over to one's side بطرف خوداوردن
upwards بطرف بالا
onwards بطرف جلو
pakkorro بطرف بیرون
uptilt بطرف بالا کج کردن
stern wards بطرف عقب کشتی
northeastward بطرف شمال شرقی
norther بیشتر بطرف شمال
upstroke خط منبسط بطرف بالا
upthrust حرکت بطرف بالا
stern ward بطرف عقب کشتی
outwards بطرف خارج بیرونی
upwell بطرف بالا رفتن
phototropism گرایش بطرف نور
inboard بطرف مرکز کشتی
inwards or inward بطرف داخل بباطن
northwestwards بطرف شمال غربی
northwardly بطرف شمال شمالی
southeastward بطرف جنوب شرقی
ina northerly direction بطرف شمال شمالا
upthrow بطرف بالاانداختن تحول شدید
strelli غلت عقب بطرف بالانس
outcurve انحنا یا خمیدگی بطرف خارج
overhand بازی با دست بطرف بالا
upstroke حرکت قلم بطرف بالا
step turn چرخش بطرف پایین تپه
south wards بطرف جنوب متمایل بجنوب
soiuth ward بطرف جنوب متمایل بجنوب
upthrust بطرف بالا پرتاب کردن
retrorse بطرف پایین و عقب خم شده
evanesce بطرف صفر میل کردن
to push down بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
levorotatory دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
levorotary دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
place kick توپ را از روی زمین با پا بطرف دروازه زدن
lordosis انحنای زیاد ستون فقرات بطرف جلو
to face somebody [something] چهره خود را بطرف کسی [چیزی] گرداندن
upload نیروئی که به صورت قائم بطرف بالا عمل میکند
in and in مرتبا بطرف داخل یک نوع قمار چهار طاسی
out and in گویی که با پیچش بطرف شیارمی رود و برمی گردد
leg break بلند شدن توپ از سمت توپزن بطرف میله
transposition انتقال اعدادمعلوم بیکسو ومجولات بطرف دیگر معادله فراگذاری
nose down خارج شدن هواپیما از پروازتراز بطرف شیرجه و کاهش ارتفاع
downwash زاویه انحراف هوا بطرف پایین دراثر برخورد با یک ایرفویل
retrorocket راکتی که برای مخالفت باحرکت رسانگر بطرف جلوروی ان نصب میشود
wash in پیچش بال بطوریکه زاویه نصب ان بطرف نوک کاهش یابد
skate off حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
jet propulsion جهش و کشش جسمی بطرف جلو در اثر خروج مایع جهندهای در جهت عقب
tabbed flap فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
upwash حرکت هوا بطرف بالا درجلوی لبه حمله بال مادون صوت که منجر به تولید برامیگردد
ssquare rig کشتی دکل دار دارای بادبان خم شده بطرف دکل
inflexed منحنی یا کج شده بطرف داخل یا خارج و یابطرف پایین ویابطرف قطب و محور منحرف شده
nose up چرخش حول محور عرضی وخارج شدن محور طولی ازوضعیت تراز بطرف اوج
up the river سوی سر چشمه رودخانه بطرف بالای رودخانه
side sweep and over under گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com