English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
primordially بطور بدوی یا اصلی
Other Matches
incipiently بطور ابتدائی یا بدوی
primitively بطور قدیمی یا بدوی
rudimentary بدوی
primitive بدوی
nomads بدوی
nomad بدوی
Bedouin بدوی
proto بدوی
initial بدوی
initialed بدوی
Bedouins بدوی
inchoative بدوی
incipient بدوی
initialling بدوی
initials بدوی
initialled بدوی
initialing بدوی
VL bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL local bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
rudimental بدوی ابتدائی
ingressive بدوی ابتدائی
court of first instance دادگاه بدوی
prime impression دعوی بدوی
germinal جرثومهای بدوی
petition to court of first instance عرضحال بدوی
seminal نطفهای بدوی
rudiment چیز بدوی
proto arabic عربی بدوی
summary court دادگاه بدوی
in germ درمرحله بدوی
in embryo درمرحله بدوی
origin writ دادخواست بدوی
embryos گیاهک تخم مرحله بدوی
embryo گیاهک تخم مرحله بدوی
demurring ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurs ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurred ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demur ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
false کدی که حاوی مقادیری بدوی حد است
masters سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master data file پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
mastered سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
acciaccatura نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
on board که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
stapling جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
generation کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
generations کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
initial reserves ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
staple جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
main guard نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
prototypic وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
stapled جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
prototypal وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
first generation computer کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
mainstays مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstay مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis [واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
fundamental unit یکای اصلی واحد اصلی
master file فایل اصلی پرونده اصلی
base camp پایگاه اصلی کمپ اصلی
base unit یکای اصلی واحد اصلی
expansion slots شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
matter بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattered بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattering بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matters بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
DIMM سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
martially بطور جنگی بطور نظامی
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
incisively بطور نافذ بطور زننده
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
improperly بطور غلط بطور نامناسب
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
externals که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
external که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
elegant یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
FEP پردازنده بین منبع ورودی و کامپیوتر اصلی که کار آن این است که داده دریافتی را پیش پردازش کند تا بار کاری کامپیوتر اصلی را کم کند
pilot tunnel تونل کوچکی که جلو تونل اصلی حفر میشود تا شیب وسمت واقعی تونل اصلی که بایستی حفر گردد تعیین شودو به تونل راهنما معروف است
body 1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
authentic document اصل سند مدارک اصلی سند اصلی
bodies 1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
source 1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
standbys سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
standby سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
echo check بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
master compass قطبنمای الکتریکی اصلی قطبنمای اصلی
input/output فضای ذخیره سازی موقت برای داده دریافتی از حافظه اصلی پیش از ارسال به وسیله ورودی /خروجی یا دادهای که از وسیله ورودی /خروجی پردازش میشود یا در حافظه اصلی ذخیره میشود
essential اصلی
germinal اصلی
masters اصلی
parent اصلی
main door در اصلی
main deck پل اصلی
elementarily اصلی
majoring اصلی
major اصلی
main attack تک اصلی
cardinal اصلی
cardinals اصلی
majored اصلی
line link خط اصلی
genuine اصلی
elemental اصلی
master اصلی
head اصلی
inherent اصلی
proto اصلی
arches اصلی
arch- اصلی
arch اصلی
seminal اصلی
quintessential اصلی
first-hand اصلی
essentials اصلی
native code کد اصلی
fundametal اصلی
text اصلی
texts اصلی
fundamental اصلی
firsthand اصلی
primordial اصلی
intrinsic اصلی
main line خط اصلی
main lines خط اصلی
main خط اصلی
mainline خط اصلی
mainline اصلی
mainlined خط اصلی
mainlined اصلی
mainlines خط اصلی
mainlines اصلی
mainlining خط اصلی
rudimental اصلی
mastered اصلی
organic اصلی
main stem خط اصلی
primarily اصلی
aboriginal اصلی
aboriginals اصلی
main <adj.> اصلی
mainlining اصلی
trunks خط اصلی
primes اصلی
primed اصلی
prime اصلی
original اصلی
principals اصلی
essential <adj.> اصلی
principle اصلی
basics اصلی
initialled اصلی
immanent اصلی
initialing اصلی
elementary اصلی
trunk خط اصلی
initial اصلی
ingrown اصلی
initialed اصلی
vital <adj.> اصلی
substantive [essential] <adj.> اصلی
primary اصلی
quintessential <adj.> اصلی
major <adj.> اصلی
basic اصلی
primitive اصلی
radicals اصلی
initialling اصلی
primal اصلی
radical اصلی
initials اصلی
originals اصلی
functional اصلی
isogeny هم اصلی
principal اصلی
normative اصلی
principal planets سیارات اصلی
part عنصر اصلی
principal stress خستگی اصلی
source document سند اصلی
main road جاده اصلی
principal stress تنش اصلی
principle axis محور اصلی
principle point مبداء اصلی
principal reason علت اصلی
principal punishment مجازات اصلی
matador گاوباز اصلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com