Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (5 milliseconds)
English
Persian
source
چشمه
source
سرچشمه
source
منبع منشاء
source
مایه مبداء
source
ماخذ
source
منبع
source
منبع برق
source
ماخذ عامل یا جاسوس خارجی برای کسب اطلاعات
source
مبداء
source
منشاء
source
استاندارد IEEE , IBM وغیره IBM و غیر IBM نوع Taken Ring امکان استاندارد bridge می دهند تا داده را ردو بدل کنند
source
خصوصیت برخی bridge ها که
source
مجموعه کدهای نوشته شده توسط برنامه نویس که مستقیماگ توسط کامپیوتر اجرا نمیشوند و باید به برنامه که هدف ترجمه شوند توسط کامپایلر یا منر
source
مجموعه پانچ کارتها که حاوی کد اصلی برنامه است
source
فرم یا تنی که داده از آن بازیابی میشود تا وارد پایگاه داده ها شود
source
نرم افزارای که به کاربر امکان تغییر دادن , حذف و افزودن دستورات در فایل اصلی برنامه میدهد
source
که بعداگ توسط کامپایلر به کد ماشین تبدیل میشود
source
1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
source
کامپیوتری که میتواند منبع را کامپایل کند
source
در عمل کشیدن و قرار دادن , شی اصلی شی ای است که انتخاب شده است و پس کشیده شده است
source
روش
source
حرکت داده بین دو شبکه که داده را با Taken بررسی میکند و داده را به ایستگاه صحیح می فرستد
source
برنامه پیش از ترجمه نوشته شده در زبان برنامه نویسی توسط برنامه نویس
source
نقط های که سیگنال ارسالی وارد میشود به شبکه
source
نقط ه اصلی یا شروع
Other Matches
second source
منبع دوم
the source
خدمات سودمند اطلاعاتی وقابل دسترس برای مشترکین
source listing
لیست منبع
source language
زبان اصلی
source language
1-زبانی که برنامه در ابتدا به آن نوشته شده است .2-زبان برنامه پیش از ترجمه
source language
زبان منبع
source listing
لیست برداری منبع
source file
فایل مبدا
source document
سند اصلی
source document
سند منبع
source disk
دیسک مبداء
source of power
منبع قدرت
source of power
منبع انرژی
source program
برنامه منبع
x ray source
منبع اشعه رونتگن
welding source
منبع جریان جوش
voltage source
منبع الکتریسیته
voltage source
منبع فشار الکتریکی
voltage source
منبع قدرت
voltage source
منبع ولتاژ
source trait
ویژگی پایه
source routine
روال منبع
source register
ثبات منبع
source program
برنامه مبداء
It is a source lf pride .
مایه افتخار است
source code
کد مبداء
message source
منشاء پیام
message source
منبع پیام
line source
منبع خطی منبع شبکه
line source
منبع خطی شکل
lighting source
منبع روشنایی
discrete source
چشمههای مجزا
light source
منبع نور
information source
منبع اطلاعات
incandescent source
منبع ملتهب
image source
منبع تصویر
neutron source
منبع نوترون
power source
منبع قدرت
quasistellar source
چشمه اخترواره
source data
دادههای منبع
source computer
کامپیوتری که برای ترجمه یک برنامه منبع به برنامه مقصود بکار می رود
source computer
کامپیوتر منبع
data source
منبع داده
source code
کد منبع
radiation source
منبع تشعشع
radio source
چشمه شبه اختری
radio source
چشمه اخترواره
quasistellar source
چشمه شبه اختری
excitation source
منبع برانگیختگی
basic source of food
منابعاولیهغذا
The water is turbid from its source .
<proverb>
آب از سر چشمه گل آلود است .
extirpate the source of dispute
قلع ماده نزاع
light source colour
رنگ منبع نور
source data automation
خودکاری داده منبع
low frequency source
منبع فرکانس پایین
source data automation
کنترل خودکار داده منبع
Water must be stopped at its source .
<proverb>
آب را از سر بند باید بست .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com