Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (27 milliseconds)
English
Persian
connect in series
بطور سری اتصال دادن
Search result with all words
connect in parallel
بطور موازی اتصال دادن
Other Matches
male connector
ورودی با سوزنهای اتصال که وارد اتصال سادگی میشود تا اتصال الکتریکی برقرار میکند
to switch on
اتصال دادن جریان دادن
bridge
اتصال دادن
interconnecting
با هم اتصال دادن
interconnects
اتصال دادن
to put through
اتصال دادن به
interconnects
با هم اتصال دادن
operated
اتصال دادن
operates
اتصال دادن
bridges
اتصال دادن
interconnecting
اتصال دادن
synchronizes
با هم اتصال دادن
interconnected
با هم اتصال دادن
to make contact
اتصال دادن
synchronised
با هم اتصال دادن
synchronises
با هم اتصال دادن
synchronising
با هم اتصال دادن
operate
اتصال دادن
interconnect
اتصال دادن
bridged
اتصال دادن
interconnect
با هم اتصال دادن
synchronize
با هم اتصال دادن
interconnected
اتصال دادن
interconnect
با یکدیگر اتصال دادن
inosculate
بهم اتصال دادن
interconnected
با یکدیگر اتصال دادن
interdigitate
بهم اتصال دادن
full fusion welding
جوش دادن اتصال
interconnects
با یکدیگر اتصال دادن
earths
به زمین اتصال دادن
earth
به زمین اتصال دادن
interconnecting
با یکدیگر اتصال دادن
spliced
اتصال دادن با جوش
connect through
از وسط اتصال دادن
splices
اتصال دادن با جوش
splice
اتصال دادن با جوش
splicing
اتصال دادن با جوش
interlocked
اتصال دادن تزویج شدن
interlocking
اتصال دادن تزویج شدن
interlocks
اتصال دادن تزویج شدن
interlock
اتصال دادن تزویج شدن
plug compatible
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
mine mooring
اتصال دادن مینها به همدیگر به وسیله سیم یا بند
plugging
ایجاد اتصال الکتریکی با قرار دادن دو شاخه در سوکت
plugs
ایجاد اتصال الکتریکی با قرار دادن دو شاخه در سوکت
plug
ایجاد اتصال الکتریکی با قرار دادن دو شاخه در سوکت
to cast a lurid light on
بطور ترسناک یا غم انگیزشرح دادن
emblematize
بطور کنایه نشان دادن
whop
بطور قاطع شکست دادن
put someone up
به کسی بطور موقتی جا دادن
to melted in to another form
بطور غیر محسوس تبدیل شکل دادن
To explain something in detail .
چیزی را بطور مفصل ومشروح توضیح دادن
gradate
بتدریج و بطور غیر محسوس تغییر رنگ دادن
mutualize
بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
patches
کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
patch
کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
layer
لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
layers
لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
PPP
پروتکل تامین کننده اتصال شبکه روی اتصال آسنکرون
fiber
نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fibres
نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fibre
نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
connector
وسیله فیزیکی با چندین اتصال فلزی که به وسایل اجازه اتصال به سادگی می دهند
contact
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacted
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacts
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacting
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
moorings
سیمهای اتصال مسلح کننده مین سیم اتصال
DB connector
اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
invitations
عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
invitation
عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
linkage
مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
linkages
مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
swivel
اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivels
اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
drawbar
بازوی اتصال سهم اهرم اتصال
swivelled
اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
conferencing
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
connect
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connects
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
RJ connector
نام عمومی برای اتصال هشت سوزنی که درشبکههای BuneT برای اتصال کابل UTP به کار می رود
terminals
محل اتصال پیچ اتصال
terminal
محل اتصال پیچ اتصال
leads
قطب اتصال سیم اتصال
ramp
سینه کش اتصال فراز اتصال
ramps
سینه کش اتصال فراز اتصال
slip road
سینه کش اتصال فراز اتصال
cascade connection
اتصال کاسکاد اتصال پلهای
lead
قطب اتصال سیم اتصال
out lawry
طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
ratline
عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
T connector
اتصال Coa xial به شکل حرف T که دو کابل باریک loaxial را با دو شاخههای BNC بهم وصل میکند و اتصال سومی برای کابل دیگر یا کارت واسط شبکه ایجاد میکند
joint
بند بند کردن اتصال دادن بند
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
martially
بطور جنگی بطور نظامی
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
incisively
بطور نافذ بطور زننده
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
interface
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interfaces
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
subscriber's line
اتصال تلفنی هادی اتصال هادی مشترک
BNC connector
متصل کننده فلزی استوانهای شکل با هسته مسی که در انتهای کابل Coaxial قرار دارد و برای اتصال کابل ها به هم اسفاده میشود و با فشار دادن و چرخاندن استوانه فلزی دور دو سوزن قفل کنند و و صل میشود
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
hitched
اتصال
networks
اتصال
hitch
اتصال
network
اتصال
connection line
خط اتصال
concatenate
اتصال
connexions
اتصال
hitches
اتصال
conjuncture
اتصال
colligation
اتصال
hitching
اتصال
connectivity
اتصال
connector
اتصال
connect node
کد اتصال
single u butt weld
اتصال لب به لب "یو"
fusion
اتصال
abjoint
بی اتصال
bonding
اتصال
jump joint
اتصال لب به لب
joint
اتصال
butt joint riveting
اتصال لب به لب
seams
خط اتصال
abutment
اتصال
butt joint
اتصال لب به لب
seam
خط اتصال
fusions
اتصال
unions
اتصال
conjunction
اتصال
conjunctions
اتصال
binding
اتصال
connection
اتصال
junction
اتصال
single u butt joint
اتصال لب به لب "یو"
bindings
اتصال
clutch dog
فک اتصال
junctions
اتصال
union
اتصال
link
اتصال
contacts
اتصال
lead wire
خط اتصال
fitting
اتصال
attach
اتصال
interconnetion
اتصال
coupling
اتصال
scarf
اتصال
suspension
اتصال
suspensions
اتصال
symphysis
اتصال
juncture
اتصال
coitus
اتصال
cutter link
اتصال
lap joint
اتصال لب به لب
law of continvity
اتصال
attaching
اتصال
tie line
خط اتصال
tie down
اتصال
attaches
اتصال
continuity
اتصال
v joint
اتصال "وی "
nexus
اتصال
incorporation
اتصال
contact
اتصال
contacting
اتصال
contacted
اتصال
wiring
اتصال
bounding
اتصال
inosculation
اتصال
scarfs
اتصال
interconnection
اتصال
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
double junction
اتصال مضاعف
link bar
میله اتصال
double bond
اتصال مضاعف
dovetail joint
اتصال دم چلچله
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com