English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
objectionably بطور قابل اعتراض
Other Matches
protestingly بطور اعتراض ازروی اعتراض
condemnable قابل اعتراض
objectionable قابل اعتراض
impugnable قابل اعتراض
unlikely قابل اعتراض
controvertible قابل اعتراض
challengeable قابل اعتراض
contestable قابل اعتراض
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
disputability قابل اعتراض بودن
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
challenged مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenges مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenge مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
his conduct is object رفتارش قابل اعتراض است رفتارش رضایتبخش نیست
capably بطور قابل
aposematically بطور قابل گوشزد
admissibleness بطور قابل قبول
imaginably بطور قابل تصور
habitably بطور قابل سکونت
explosively بطور قابل احتراق
tolerably بطور قابل تحمل
praiseworthily بطور قابل ستایش
expansibly بطور قابل انبساط
extricably بطور قابل تخلیص
estimably بطور قابل احترام
imputably بطور قابل اسناد
separably بطور قابل تفکیک
eligibly بطور قابل قبول
flexibly بطور قابل انحناء
improvably بطور قابل ترقی
remarkably بطور قابل ملاحظه
perceptibly بطور قابل درک
laudably بطور قابل ستایش
divisibly بطور قابل تقسیم
practicably بطور قابل عبور
interchangeably بطور قابل معاوضه
inheritably بطور قابل توارث
considerably بطور قابل ملاحظه
interestingly بطور قابل توجه
excusably بطور قابل عفو
justifiably بطور قابل تبرئه
comparably بطور قابل مقایسه
reliably بطور قابل اعتماد
justifiably بطور قابل تصدیق
questionably بطور قابل تردید
noteworthily بطور قابل ملاحظه
presentably بطور قابل معرفی
heritably بطور قابل توارث
immeasurably بطور غیر قابل پیمایش
inaccessibly بطور غیر قابل دسترسی
incalculably بطور غیر قابل تخمین
inimitably بطور غیر قابل تقیلد
inalienably بطور غیر قابل انتقال
impregnably بطور غیر قابل تسخیر
notably بطور برجسته یا قابل ملاحظه
angular adjustable قابل تنظیم بطور زاویه ای
irremeable بطور غیر قابل برگشت
admissibly بطور قابل قبول چنانکه روا
incorruptibly با ازادگی رشوه خواری بطور غیر قابل تطمیع
irreclaimably بطور غیر قابل برگشت چنانکه نتوان بازیافت یابرگرداند
accessibly چنانکه بتوان بدان راه یافت بطور قابل دسترس
inaccessibily بطور غیر قابل دسترسی چنانکه نتوان به او نزدیک شدیا اورادید
protesting اعتراض اعتراض کردن
protested اعتراض اعتراض کردن
protest اعتراض اعتراض کردن
protests اعتراض اعتراض کردن
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
contestation اعتراض
objections اعتراض
condemnations اعتراض
animadversion اعتراض
condemnation اعتراض
challenge اعتراض
challenges اعتراض
challenged اعتراض
objection اعتراض
remonstrance اعتراض
exception اعتراض
impeachment اعتراض
protesting اعتراض
protested اعتراض
impugnment اعتراض
impugnation اعتراض
power of reservation حق اعتراض
protest اعتراض
protestation اعتراض
protestations اعتراض
protests اعتراض
exceptions اعتراض
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
improperly بطور غلط بطور نامناسب
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
incisively بطور نافذ بطور زننده
martially بطور جنگی بطور نظامی
demurrer اعتراض کننده
squawked اعتراض کردن
squawk اعتراض کردن
indirect objects اعتراض کردن
appose اعتراض کردن
indirect objects اعتراض داشتن
take exception to اعتراض کردن به
objected اعتراض کردن
objectors اعتراض کننده
object اعتراض کردن
demurrable اعتراض پذیر
objector اعتراض کننده
objected اعتراض داشتن
object اعتراض داشتن
demurrant اعتراض کننده
remonstrance تعرض اعتراض
squawks اعتراض کردن
protested اعتراض کردن
protested اعتراض رسمی
protesting اعتراض کردن
bill of exception اعتراض نامه
protesting اعتراض رسمی
protest for non acceptance اعتراض نکول
protests اعتراض کردن
obtest اعتراض کردن
protest اعتراض رسمی
direct objects اعتراض کردن
unquestionable غیرقابل اعتراض
fulminates اعتراض کردن
direct objects اعتراض داشتن
defiance مقاومت اعتراض
fulminated اعتراض کردن
implicit بلا اعتراض
fulminate اعتراض کردن
protest اعتراض کردن
protests اعتراض رسمی
objecting اعتراض داشتن
fussing اعتراض کردن
impugns اعتراض کردن
contests اعتراض داشتن بر
contests اعتراض کردن
fusses اعتراض کردن
unobjectionable اعتراض ناپذیر
fussed اعتراض کردن
impugning اعتراض کردن
fuss اعتراض کردن
exept اعتراض کردن
impugned اعتراض کردن
to a on or upon اعتراض کردن بر
to e. a protest اعتراض کردن
to enter a protest اعتراض کردن
disputable اعتراض پذیر
impugn اعتراض کردن
exceptionable اعتراض پذیر
unquestioning غیرقابل اعتراض
contesting اعتراض کردن
contested اعتراض داشتن بر
objecting اعتراض کردن
objects اعتراض داشتن
objects اعتراض کردن
contest اعتراض داشتن بر
contest اعتراض کردن
kicker اعتراض کننده
except اعتراض کردن
contesting اعتراض داشتن بر
contested اعتراض کردن
to protest against something به چیزی اعتراض کردن
to take exception to anything به چیزی اعتراض کردن
condemnation محکوم کردن اعتراض
objects کالا اعتراض کردن
impugning مورد اعتراض قراردادن
indirect objects کالا اعتراض کردن
demurrer اعتراض بصلاحیت دادگاه
And exactly what do you mean by that ? مقصود ؟( درمقام اعتراض )
objected کالا اعتراض کردن
implicit obedience فرمانبرداری بدون اعتراض
Whoever else that may object . هر کس دیگه که اعتراض کند
adhominem حمله یا اعتراض به اشخاص
confrontational رفتار همراهبا اعتراض
impugned مورد اعتراض قراردادن
object کالا اعتراض کردن
impugns مورد اعتراض قراردادن
impugn مورد اعتراض قراردادن
condemnations محکوم کردن اعتراض
direct objects کالا اعتراض کردن
objecting کالا اعتراض کردن
to cry shame upon اعتراض سخت بر...کردن
retour sans protet اعاده بدون اعتراض
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
contest مورد تردید یا اعتراض قراردادن
The people protested vocally. صدای مردم درآمد ( اعتراض )
contested مورد تردید یا اعتراض قراردادن
impugn مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
impugned مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com