Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (4 milliseconds)
English
Persian
admissibleness
بطور قابل قبول
eligibly
بطور قابل قبول
Search result with all words
admissibly
بطور قابل قبول چنانکه روا
Other Matches
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
satisfactory
<adj.>
قابل قبول
sufficient
<adj.>
قابل قبول
sufficing
<adj.>
قابل قبول
good
[sufficient]
<adj.>
قابل قبول
allowable
قابل قبول
adequate
<adj.>
قابل قبول
acceptable
قابل قبول
reasonable
قابل قبول
acceptable
<adj.>
قابل قبول
acceptance limit
حد قابل قبول
passable
قابل قبول
tolerable
قابل قبول
valid
قابل قبول
receivable
قابل قبول
sufficiently
<adv.>
قابل قبول
admissible
قابل قبول
adequately
[sufficiently]
<adv.>
قابل قبول
believable
قابل قبول
aceptive
قابل قبول
admittable
قابل قبول
sit right (negative)
<idiom>
غیر قابل قبول
hard currencies
ارز قابل قبول
admissible load
بار قابل قبول
valid assumptions
فروض قابل قبول
popularity
قابل قبول عامه
admissible stress
تلاش قابل قبول
to hold water
قابل قبول بودن
credibility
قابل قبول بودن
to be valid
قابل قبول بودن
legal tender
پول قابل قبول
zone of acceptability
منطقه قابل قبول
acceptance tolerance
حد مجاز قابل قبول
loss appraisal
ضایعات قابل قبول
permissible stress
خستگی قابل قبول
primafacie
در بادی امر قابل قبول
europatents
حق اختراع قابل قبول دراروپا
argumentum
یک سلسله دلایل قابل قبول
acceptable product
فراورده جانشین قابل قبول
cut off ratio
حداقل نرخ قابل قبول
persona non grata
شخص غیر قابل قبول
acceptable alter nate product
فراورده مشابه قابل قبول
acceptable quality level
سطح کیفیت قابل قبول
add up
<idiom>
سازگار و قابل قبول به نظر رسیدن
principal challenger
رد عضو هیات منصفه با دلیل قابل قبول
standard
اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
standards
اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
operation exposure guide
حداکثر دوز اتمی قابل قبول یاقابل دریافت
signalled
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signaled
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signal
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
nuncupative will
در CL این وصیت فقط در مورد سربازان و ملوانان در حال خدمت قابل قبول است
retaining fee
وجهی که بطور مستمرپرداخت به وکیل پرداخت شودتا از خدمات حقوقی اومستمرا" استفاده شود یا اورا از قبول وکالت طرف مقابل بازدارند
wind aided
اگر سرعت باد در ساعت بیش از 74/4متر باشد رکورد بدست امده قابل قبول نیست
pooler
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
capably
بطور قابل
practicably
بطور قابل عبور
heritably
بطور قابل توارث
inheritably
بطور قابل توارث
extricably
بطور قابل تخلیص
reliably
بطور قابل اعتماد
interchangeably
بطور قابل معاوضه
imputably
بطور قابل اسناد
remarkably
بطور قابل ملاحظه
considerably
بطور قابل ملاحظه
imaginably
بطور قابل تصور
questionably
بطور قابل تردید
estimably
بطور قابل احترام
expansibly
بطور قابل انبساط
excusably
بطور قابل عفو
aposematically
بطور قابل گوشزد
praiseworthily
بطور قابل ستایش
presentably
بطور قابل معرفی
habitably
بطور قابل سکونت
perceptibly
بطور قابل درک
justifiably
بطور قابل تصدیق
justifiably
بطور قابل تبرئه
laudably
بطور قابل ستایش
separably
بطور قابل تفکیک
objectionably
بطور قابل اعتراض
noteworthily
بطور قابل ملاحظه
explosively
بطور قابل احتراق
improvably
بطور قابل ترقی
flexibly
بطور قابل انحناء
interestingly
بطور قابل توجه
comparably
بطور قابل مقایسه
divisibly
بطور قابل تقسیم
tolerably
بطور قابل تحمل
inaccessibly
بطور غیر قابل دسترسی
inimitably
بطور غیر قابل تقیلد
incalculably
بطور غیر قابل تخمین
immeasurably
بطور غیر قابل پیمایش
notably
بطور برجسته یا قابل ملاحظه
angular adjustable
قابل تنظیم بطور زاویه ای
irremeable
بطور غیر قابل برگشت
inalienably
بطور غیر قابل انتقال
impregnably
بطور غیر قابل تسخیر
Lets play that again .
قبول ندارم.
[قبول نیست دربازی وغیره ]
incorruptibly
با ازادگی رشوه خواری بطور غیر قابل تطمیع
accessibly
چنانکه بتوان بدان راه یافت بطور قابل دسترس
irreclaimably
بطور غیر قابل برگشت چنانکه نتوان بازیافت یابرگرداند
inaccessibily
بطور غیر قابل دسترسی چنانکه نتوان به او نزدیک شدیا اورادید
adopted types
انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
martially
بطور جنگی بطور نظامی
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
incisively
بطور نافذ بطور زننده
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
reception
قبول
intromission
قبول
receptions
قبول
compliance
قبول
imprimatur
قبول
acceptance
قبول
admissions
قبول
admission
قبول
acceptances
قبول
adoption
قبول
acknowledgment
قبول
accepting
قبول شدن
accept
قبول کردن
accept
قبول شدن
admission of liability
قبول بدهی
accepting
قبول کردن
accepts
قبول شدن
entertain
قبول کردن
entertained
قبول کردن
entertains
قبول کردن
accepts
قبول کردن
adopter
قبول کننده
pass
قبول کردن
concedes
قبول شکست
passes
قبول کردن
I agree.
قبول دارم.
conceded
قبول شکست
non acceptance
عدم قبول
adoption
قبول به فرزندی
adhibit
قبول کردن
concede
قبول شکست
compliant
قبول کننده
ready acceptance
حسن قبول
agreement
قرار قبول
passed
قبول کردن
agreements
قرار قبول
admitting
قبول کردن
unacceptably
غیرقابل قبول
acceptance
قبول قرارداد
honouring
قبول کردن
allowable load
بارقابل قبول
offer and acceptance
ایجاب و قبول
honoured
قبول کردن
honour
قبول کردن
acceptances
قبول قرارداد
reply paid /RP/
[reply prepaid]
جواب قبول
honors
قبول کردن
honoring
قبول کردن
disallowance
عدم قبول
honored
قبول کردن
adopt
قبول کردن
admits
قبول کردن
admit
قبول کردن
intolerancy
عدم قبول
disclaims
قبول نکردن
disclaiming
قبول نکردن
disclaimed
قبول نکردن
disclaim
قبول نکردن
implied acceptance
قبول ضمنی
ineligible
غیرقابل قبول
adopts
قبول کردن
adopting
قبول کردن
unacceptable
غیرقابل قبول
received
مورد قبول
compliantly
با قبول و رضایت
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
accords
قبول کردن
accorded
قبول کردن
accord
قبول کردن
acceptor
قبول کننده
rejection
قبول نکردن
rejection
عدم قبول
compliancy
قبول اجابت
withdraw
قبول نکردن
acceptation tacite
قبول ضمنی
taken
مورد قبول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com