English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
connect in parallel بطور موازی اتصال دادن
Other Matches
connect in series بطور سری اتصال دادن
parallel connection اتصال موازی
series parallel connection اتصال سری- موازی
series parallel connection اتصال زنجیری- موازی
branch extension اتصال موازی فرعی
multiple transformer مبدل با اتصال موازی
series parallel dimming اتصال زنجیری- موازی لامپها
magnetic shunt اتصال شنت موازی فرعی مغناطیسی
paralleling مدار و اتصال که امکان دریافت و ارسال داده موازی میدهد
parallels مدار و اتصال که امکان دریافت و ارسال داده موازی میدهد
paralleled مدار و اتصال که امکان دریافت و ارسال داده موازی میدهد
parallelling مدار و اتصال که امکان دریافت و ارسال داده موازی میدهد
parallel مدار و اتصال که امکان دریافت و ارسال داده موازی میدهد
parallelled مدار و اتصال که امکان دریافت و ارسال داده موازی میدهد
enhance استاندارد نحوه ارسال داده با سرعت بالا از یک اتصال پورت موازی
enhanced استاندارد نحوه ارسال داده با سرعت بالا از یک اتصال پورت موازی
enhances استاندارد نحوه ارسال داده با سرعت بالا از یک اتصال پورت موازی
scsi استاندارد واسط موازی سریع برای اتصال کامپیوتر به رسانه جانبی
enhancing استاندارد نحوه ارسال داده با سرعت بالا از یک اتصال پورت موازی
small computer systems interface واسط موازی سریع استاندارد , برای اتصال کامپیوتر به وسایل جانبی
force displaced in parallel [بردار] نیروی بطور موازی جابجا شده
piggybacks اتصال در مدار مجتمع به صورت موازی . یک روی دیگری برای حفظ فضا
piggyback اتصال در مدار مجتمع به صورت موازی . یک روی دیگری برای حفظ فضا
epp استانداردی که نحوه ارسال داده با سرعت بال روی اتصال پورت موازی را نشان میدهد
serials اتصال و مدار برای تبدیل داده موازی در کامپیوتر از حالت سری به صورتی که هر بیت یک بار روی سیم ارسال شوند
serial اتصال و مدار برای تبدیل داده موازی در کامپیوتر از حالت سری به صورتی که هر بیت یک بار روی سیم ارسال شوند
collimate موازی قرار دادن
male connector ورودی با سوزنهای اتصال که وارد اتصال سادگی میشود تا اتصال الکتریکی برقرار میکند
to switch on اتصال دادن جریان دادن
parallel چاپگری که از طریق واسط موازی به کامپیوتر وصل است و دادههای حرف را به صورت موازی می پذیرد
parallelled چاپگری که از طریق واسط موازی به کامپیوتر وصل است و دادههای حرف را به صورت موازی می پذیرد
parallels چاپگری که از طریق واسط موازی به کامپیوتر وصل است و دادههای حرف را به صورت موازی می پذیرد
parallelling چاپگری که از طریق واسط موازی به کامپیوتر وصل است و دادههای حرف را به صورت موازی می پذیرد
paralleling چاپگری که از طریق واسط موازی به کامپیوتر وصل است و دادههای حرف را به صورت موازی می پذیرد
paralleled چاپگری که از طریق واسط موازی به کامپیوتر وصل است و دادههای حرف را به صورت موازی می پذیرد
multiple معماری پردازنده موازی که از چندین ALU و حافظه موازی برای افزایش سرعت پردازش استفاده میکند
MIMD معماری پردازنده موازی که تعدادی ALU و وسایل حافظه را موازی استفاده میکند تا پردازش سریع داشته باشد
lpt در DOS نام دستگاهی است که به یکی از درگاههای موازی مربوط می گردد وچاپگرهای موازی می توانندبه ان متصل شوند
operate اتصال دادن
synchronised با هم اتصال دادن
interconnect با هم اتصال دادن
interconnect اتصال دادن
interconnected اتصال دادن
interconnects با هم اتصال دادن
interconnecting با هم اتصال دادن
to make contact اتصال دادن
interconnected با هم اتصال دادن
interconnects اتصال دادن
interconnecting اتصال دادن
operated اتصال دادن
synchronizes با هم اتصال دادن
operates اتصال دادن
to put through اتصال دادن به
bridge اتصال دادن
synchronize با هم اتصال دادن
bridged اتصال دادن
synchronising با هم اتصال دادن
bridges اتصال دادن
synchronises با هم اتصال دادن
interconnected با یکدیگر اتصال دادن
connect through از وسط اتصال دادن
full fusion welding جوش دادن اتصال
splicing اتصال دادن با جوش
interconnect با یکدیگر اتصال دادن
inosculate بهم اتصال دادن
earths به زمین اتصال دادن
spliced اتصال دادن با جوش
interconnecting با یکدیگر اتصال دادن
interconnects با یکدیگر اتصال دادن
splices اتصال دادن با جوش
interdigitate بهم اتصال دادن
earth به زمین اتصال دادن
splice اتصال دادن با جوش
interlocks اتصال دادن تزویج شدن
interlock اتصال دادن تزویج شدن
interlocking اتصال دادن تزویج شدن
interlocked اتصال دادن تزویج شدن
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
plugging ایجاد اتصال الکتریکی با قرار دادن دو شاخه در سوکت
plug ایجاد اتصال الکتریکی با قرار دادن دو شاخه در سوکت
mine mooring اتصال دادن مینها به همدیگر به وسیله سیم یا بند
plugs ایجاد اتصال الکتریکی با قرار دادن دو شاخه در سوکت
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
put someone up به کسی بطور موقتی جا دادن
whop بطور قاطع شکست دادن
emblematize بطور کنایه نشان دادن
to cast a lurid light on بطور ترسناک یا غم انگیزشرح دادن
to melted in to another form بطور غیر محسوس تبدیل شکل دادن
To explain something in detail . چیزی را بطور مفصل ومشروح توضیح دادن
mutualize بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
gradate بتدریج و بطور غیر محسوس تغییر رنگ دادن
patches کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
layer لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
patch کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
layers لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
PPP پروتکل تامین کننده اتصال شبکه روی اتصال آسنکرون
connector وسیله فیزیکی با چندین اتصال فلزی که به وسایل اجازه اتصال به سادگی می دهند
fiber نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fibre نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fibres نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
contact یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacts یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacting یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacted یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
moorings سیمهای اتصال مسلح کننده مین سیم اتصال
shunted موازی موازی فرعی
shunt موازی موازی فرعی
shunts موازی موازی فرعی
DB connector اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
invitation عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
invitations عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
linkages مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
linkage مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
drawbar بازوی اتصال سهم اهرم اتصال
swivels اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivelled اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivel اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
connects اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connect اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
universal قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
RJ connector نام عمومی برای اتصال هشت سوزنی که درشبکههای BuneT برای اتصال کابل UTP به کار می رود
terminals محل اتصال پیچ اتصال
cascade connection اتصال کاسکاد اتصال پلهای
ramps سینه کش اتصال فراز اتصال
slip road سینه کش اتصال فراز اتصال
terminal محل اتصال پیچ اتصال
ramp سینه کش اتصال فراز اتصال
leads قطب اتصال سیم اتصال
lead قطب اتصال سیم اتصال
out lawry طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
ratline عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
T connector اتصال Coa xial به شکل حرف T که دو کابل باریک loaxial را با دو شاخههای BNC بهم وصل میکند و اتصال سومی برای کابل دیگر یا کارت واسط شبکه ایجاد میکند
joint بند بند کردن اتصال دادن بند
incisively بطور نافذ بطور زننده
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
martially بطور جنگی بطور نظامی
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
improperly بطور غلط بطور نامناسب
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
interface 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interfaces 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
subscriber's line اتصال تلفنی هادی اتصال هادی مشترک
BNC connector متصل کننده فلزی استوانهای شکل با هسته مسی که در انتهای کابل Coaxial قرار دارد و برای اتصال کابل ها به هم اسفاده میشود و با فشار دادن و چرخاندن استوانه فلزی دور دو سوزن قفل کنند و و صل میشود
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
parallels موازی
paralleling موازی
parallelled موازی
parallelling موازی
parallel موازی
coaxial موازی
shunted موازی
shunts موازی
shunt موازی
paralleled موازی
two parallel lines دو خط موازی
parallel ruler خط کش موازی
parallel port درگاه موازی
parallelling برابر خط موازی
parallel printer چاپگر موازی
pyeonhi seogi موازی ایستادن
parallel run اجرای موازی
parallel برابر خط موازی
parallel reading خواندن موازی
parallel printing چاپ موازی
parallel processing پردازش موازی
parallel processor موازی پرداز
parallel processor پردازنده موازی
parallel cells یاختههای موازی
serioprallel دنبالهای و موازی
parallel adder افزایشگر موازی
doube bead گچ بری موازی
parallel access دستیابی موازی
running in parallel پردازش موازی
machinist vise گیره موازی
shunt capacitor خازن موازی
shunt element عنصر موازی
parallel circuit مدار موازی
parallel column ستونهای موازی
parallel operation عملیات موازی
parallel operation عملکرد موازی
parallel operation عمل موازی
parallel interface رابط موازی
parallel feed خورد موازی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com