Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 189 (9 milliseconds)
English
Persian
they took refuge in a cave
بغاری پناه بردند
Other Matches
defilade
درجان پناه و موضع گرفتن پناه یافتن
they hurried him along
او را شتابانده بردند
the dog wasled
سگ را بابندمی بردند
take reffuge
پناه اوردن پناه بردن
refuges
پناه دادن پناه بردن
refuge
پناه دادن پناه بردن
harboured
پناه دادن پناه بردن
harboring
پناه دادن پناه بردن
harbour
پناه دادن پناه بردن
harbored
پناه دادن پناه بردن
harbors
پناه دادن پناه بردن
harbours
پناه دادن پناه بردن
harbouring
پناه دادن پناه بردن
All his belongings were stolen .
هرچه داشت بردند (دزدیدند)
the clock was put back
عقربههای ساعت را عقب بردند
pomander
عطری که درقوطی یاکیسه برای گندزدایی با خودمی بردند
ithyphallic
وابسته بصورت ذکر که درجشنهای BACCHUSدارگونه باده دست گرفته می بردند
dialectic
البته باتفاوتهایی که ناشی از روش فکری خاص هر یک بود به کار می بردند
fasces
یک دسته میله که تبری در میان ان قرار داشته وپیشاپیش فرمانداران رومی می بردند و نشان قدرت بوده
paduasoy
پارچه ابریشمی راه راه وبادوام که درسده هیجدهم برای جامه بکار می بردند
fasces
[نمادی در روم قدیم یک دسته میله که تبری در میان آن قرار داشت و و پیشاپیش فرمانداران رومی می بردند که نشان قدرت آنها بود.]
grith
پناه
exposed
بی پناه
guardless
بی پناه
harbourage
پناه
blinds
پناه
harbourless
بی پناه
fenceless
بی پناه
unsheltered
<adj.>
بی پناه
coverture
پناه
defenseless
بی پناه
blind
پناه
blinded
پناه
erfuge
پناه
defenceless
بی پناه
opens
بی پناه
opened
بی پناه
open
بی پناه
guards
پناه
guarding
پناه
guard
پناه
safeguards
پناه
safeguarding
پناه
safeguarded
پناه
safeguard
پناه
shelterless
بی پناه
sconce
پناه
bulwarks
پناه
bulwark
پناه
refuge
پناه
refuges
پناه
parapet
جان پناه
harbour
پناه بردن
harbour
پناه دادن
parapets
جان پناه
harboring
پناه بردن
harbours
پناه بردن
harboured
پناه بردن
harbours
پناه دادن
sheltered
پناه دادن
harbouring
پناه بردن
harbouring
پناه دادن
harboured
پناه دادن
harbors
پناه بردن
harbors
پناه دادن
cestus
مشت پناه
hand rail
جان پناه
harbor
پناه بردن
lee side
سمت پناه
mantelet
جان پناه
to seek refuge
پناه جستن
shelterer
پناه دهنده
Good grief!
پناه برخدا !
Good gracious ! Good heaven ! My god !
پناه برخدا
guard rail
جان پناه
defilade
جان پناه
dismounted defilade
جان پناه
ear cap
گوش پناه
ear tab
گوش پناه
embower
پناه دادن
erfuge
پناه گاه
harbor
پناه دادن
fire in the hole
به جان پناه
gorget
گلو پناه
to seek shelter
پناه جستن
harboring
پناه دادن
expose
بی پناه گذاشتن
ambush
پناه گاه
ambushed
پناه گاه
ambushes
پناه گاه
ambushing
پناه گاه
turrets
جان پناه
turret
جان پناه
awnings
پناه پناهگاه
awning
پناه پناهگاه
quarter
پناه بردن به
traversing
جان پناه
exposes
بی پناه گذاشتن
exposing
بی پناه گذاشتن
trenches
جان پناه
trench
جان پناه
bunkers
جان پناه
traverse
جان پناه
traversed
جان پناه
bunker
جان پناه
traverses
جان پناه
shelter
جان پناه
sheltering
جان پناه
sheltering
پناه دادن
shelters
جان پناه
shelters
پناه دادن
harbored
پناه دادن
harbored
پناه بردن
sheltered
جان پناه
shelter
پناه دادن
lodges
به لانه پناه بردن
pis aller
اخرین پناه چاره
lee shore
سمت پناه دارکشتی
To seek refuge ( shelter).
پناه آوردن ( بردن )
lee
سمت پناه دار
To shelter someone .
به کسی پناه دادن
lee helm
سکان سمت پناه
ensconce
پوشاندن پناه دادن
ensconced
پوشاندن پناه دادن
protective cover
جان پناه دفاعی
lodged
به لانه پناه بردن
lodge
به لانه پناه بردن
ante-mural
[e]
جان پناه دفاعی
lairs
بلانه پناه بردن
lair
بلانه پناه بردن
take cover
جان پناه گرفتن
house of refuge
پناه گاه بی نوایان
ensconces
پوشاندن پناه دادن
to hunker down in a place
در جایی پناه بردن
sheltered
پناهگاه پناه بردن
fence
خاکریز پناه دادن
sheltered
پناه گرفتن سرپناه
fences
خاکریز پناه دادن
tree
بدرخت پناه بردن
shelters
پناهگاه پناه بردن
shelter
پناهگاه پناه بردن
stockade
جان پناه چوبی
stockades
جان پناه چوبی
shelter
پناه گرفتن سرپناه
approach parapets
جان پناه دیوار
benching
جان پناه خاکی
bombproof
پناه دهنده ازاثربمب
flight into sickness
پناه بردن به بیماری
sheltering
پناه گرفتن سرپناه
shelters
پناه گرفتن سرپناه
sheltering
پناهگاه پناه بردن
ensconcing
پوشاندن پناه دادن
to seek refuge
پناه بردن پناهنده شدن
gun house
پناه گاه توپ یاتوپچی
defilade
جان پناه استحکامات تدافعی
alee
ان سوی قایق که در پناه باداست
protects
در پناه سنگر قرار دادن
covers
جان پناه خفاگاه پوشاندن
lee shore
واقع در سمت پناه دارکشتی
lee shore
سوی قسمت پناه دارکشتی
side wall of stairs
جان پناه کناره پلکان
cover
جان پناه خفاگاه پوشاندن
protecting
در پناه سنگر قرار دادن
coverings
جان پناه خفاگاه پوشاندن
protect
در پناه سنگر قرار دادن
bombproof
ساختمانی که پناه بمب باشد
ensconcing
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
fire in the hole
فرمان در جان پناه قرار گیرید
indoors
در داخل عمارت در زیر پناه یا سقف
protected
در پشت حفاظ دارای جان پناه
take cover
پشت جان پناه قرار گرفتن
ensconce
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
the tree sheltered us fromrain
درخت مارا ازباران پناه داد
ensconces
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
to hide one's head
ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
ensconced
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
fire in the hole
انفجار نزدیک است به جان پناه
lee
انسوی کشتی که از باد در پناه است بادپناه
case mate
بمب پناه جای نصب توپ درناو
leewardly
اماده افتادن بان سویی که ازباد در پناه است
almena
جان پناه
[در بلندترین قسمت بام در هنگام عملیات جنگی]
leeboard
ورق فلزی یاتخته واقع درسمت باد پناه قایق
gabion
سبد استوانه شکل بدون ته که از خاک پر کرده و برای جان پناه بکار میبرند
dress guard
اسبابی که دردوچرخه جامه را ازاسیب چرخ نگه میدارد جامه پناه
breast work
خاکریز تا ارتفاع سینه خاکریز جان پناه سنگرایستاده
house
منزل دادن پناه دادن
housed
منزل دادن پناه دادن
houses
منزل دادن پناه دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com