English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (8 milliseconds)
English Persian
cash price بهای نقدی
Search result with all words
spot price بهای جنس در معامله نقدی
Other Matches
dumping صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
reduced price بهای کاسته بهای تخفیف دار
for به بهای
at a low price بهای کم
money worth بهای پول
fancy price بهای تفننی
fee بهای واحد
resonable price بهای عادله
nominal price بهای اسمی
reserve price بهای قطعی
all in price بهای کامل
at a great penny worth به بهای زیاد
nominal value بهای اسمی
probability cost بهای احتمالی
book value بهای دفتری
break up price بهای تصفیه
break up price بهای انحلال
reduced price بهای نازل
fancy price بهای گزاف
face value بهای اسمی
cost of construction بهای ساختمان
conversion price بهای تبدیل
unit price بهای واحد
trade price بهای تجارتی
resale price بهای خرده فروشی
retail price بهای خرده فروشی
above par بالاتر از بهای اسمی
eric خون بهای ایرلندی
par بهای رسمی سهم
declared value بهای اعلام شده
contratual rent اجاره بهای مقطوع
below par کمتر از بهای اسمی
cost plus اضافه بر بهای تمام شده
height money اضافه بهای کار در ارتفاع
cost and freight قیمت و بهای حمل و نقل
dispraise از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
coinage طبقه بندی بهای مسکوک
upset price کمترین بهای مقطوع درهراج
to take something off and pric اندکی از بهای چیزی کاستن
to mark good بهای کالا را در روی ان نوشتن
to mark down an article بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
reserve price قیمت نهایی بهای قطعی
share list صورت بهای سهام شرکتها
the price was not reasonable بهای ان معقول بنظر نمیرسید
to compound قسطی پرداختن [کمتراز بهای اصلی]
write down تنزل دادن بهای اسمی سهام
the price was not reasonable بهای گزافی بران گذاشته بودند
prompts نقدی
pecuniary نقدی
cashing نقدی
cash نقدی
pockets نقدی
cashed نقدی
prompted نقدی
pocket نقدی
prompt نقدی
cashes نقدی
at par قیمت ثابت انتقال ارز به بهای اسمی
revalorization اعاده پول کشور به بهای نخستین خود
price as natural ice یخ ساختگی بهمان بهای یخ طبیعی فروخته میشد
how is sugar بهای قندچیست قند درچه حال است
cashbook دفتر نقدی
cash books دفتر نقدی
pursed جایزه نقدی
purses جایزه نقدی
pursing جایزه نقدی
net cash نقدی خالص
share in cash سهم نقدی
spot cash پرداخت نقدی
spot market بازار نقدی
fine جزای نقدی
spot price قیمت نقدی
spot transaction معامله نقدی
cash book دفتر نقدی
cash-wage دستمزد نقدی
fined جزای نقدی
realisation [British E] [of something] نقدی [اقتصاد]
realization [American E] [of something] نقدی [اقتصاد]
liquidation [of something] نقدی [اقتصاد]
purse جایزه نقدی
finest جزای نقدی
money جایزه نقدی
basic allowance for subsistence جیره نقدی
cash budget بودجه نقدی
illiquid غیر نقدی
liquid assets دارائیهای نقدی
liquid capital سرمایه نقدی
liquidated damages خسارت نقدی
lump sum payment پرداخت نقدی
cash balance تراز نقدی
cash capital سرمایه نقدی
cash discount تخفیف نقدی
cash rent اجاره نقدی
cash sale فروش نقدی
cash security وثیقه نقدی
commuted ration جیره نقدی
cash price قیمت نقدی
cash on delivery فروش نقدی
cash nexus رابطه نقدی
cash dividened سود نقدی
cash balance مانده نقدی
cash assets داراییهای نقدی
noncash غیر نقدی
quick asset دارائی نقدی
capital in cash سرمایه نقدی
pecuniary pumishment مجازات نقدی
cash account حساب نقدی
budget item اقلام نقدی
pecuniary punishment مجازات نقدی
pecuniary punishment جزای نقدی
non monetary غیر نقدی
write down یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
spot rate نرخ فروش نقدی
cash security وجه الضمان نقدی
cash collection voucher سند پرداخت نقدی
cash collection voucher سندپرداخت غرامت نقدی
sopt price قیمت فروش نقدی
cash plans طرح پرداختهای نقدی
noncash expenditures مخارج غیر نقدی
cash crops محصولات نقدی مانند
non cash share سهم غیر نقدی
spot market بازار معاملات نقدی
non cash shares سهام غیر نقدی
monetization پرداخت نقدی بدهی
stock funds اعتبار نقدی اماد
c/o مخفف حوالهی نقدی
A cash ( credit ) transaction . معامله نقدی ( اعتباری )
prohibitive price بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
contribution not in cash سهم الشرکه غیر نقدی
time deposits مطالبه نقدی موجل از بانک
unearned icremrnt افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
unearned increment افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
peizefight مسابقه حرفهای بوکس باجایزه نقدی
cod پرداخت نقدی به مجرد تحویل کالا
unpriced درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
subvention اعانه نقدی دولت به بنگاه عام المنفعه
spot sale فروش نقدی وتحویل فوری کالای موردمعامله
lap money جایزه نقدی برای موفقیت درهر دور مسابقه اتومبیل رانی
owelty سرانه نقدی که شریکی برای برابر شدن کالای تقسیم شده به دیگری میدهد
accretion افزایش بهای اموال افزایش میزان ارث
feminality طبیعت زنانه زیورهایاچیزهای بی بهای زنانه
fringe benefits مزایای شغلی غیر نقدی مزایای فرعی
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
class a agent officer افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com