English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 107 (6 milliseconds)
English Persian
recoveries بهبود
recovery بهبود
remission بهبود
revival بهبود
revivals بهبود
improvement بهبود
improvements بهبود
recovery upturn بهبود
mending بهبود
advance بهبود
progress بهبود
improvement بهبود
progression بهبود
Other Matches
proceedings بهبود ها
advances بهبود ها
look oneself again بهبود یافتن
pick up health بهبود یافتن
meliorism بهبود طلبی
meliorist بهبود گرای
meliorate بهبود یافتن
improvement بهبود دادن
ameliorator بهبود دهنده
ameliorative بهبود یابنده
improvability بهبود پذیری
improvable بهبود پذیر
betterment اصلاح بهبود
improvements بهبود دادن
tempers حالت بهبود
quick recovery بهبود سریع
It'll be OK. <idiom> بهبود میابد!
tempering quality قابلیت بهبود
to look oneself again بهبود یافتن
pull through <idiom> بهبود یافتن
up and about <idiom> بهبود یافتن
tempered حالت بهبود
temper حالت بهبود
upgrade بهبود امکانات
upgraded بهبود امکانات
recovery time زمان بهبود
restore to health بهبود دادن
to restorative to health بهبود دادن
modifying بهبود دادن
modify بهبود دادن
modifies بهبود دادن
upgrading بهبود امکانات
upgrades بهبود امکانات
spontaneous remission بهبود خود به خودی
recoverable error خطای قابل بهبود
recuperation بهبود جبران خسارت
recovers بهبود یافتن بازیابی
recover بهبود یافتن بازیابی
recovering بهبود یافتن بازیابی
improvised بهبود سازی شده
welfare state دولت بهبود بخش
spontaneous recovery بهبود خود به خودی
vulnerary بهبود دهنده داروی زخم
uprating بهبود میزان کارائی [مهندسی]
digital darkroom برنامهای برای بهبود تصویر
To recover. To get well. خوب شدن ( بهبود یا فتن )
army ready material program برنامه بهبود امادگی رزمی اماد
to mend matters کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
enhancer وسیله یا نرم افزاری که یک فرآیند یا محصول را بهبود می بخشد
customised بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customises بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customising بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customize بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizing بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
shadow RAM روش بهبود کارایی PC با کپی کردن محتوای قطعه
interface human machine interface امکانات بهبود رابط ه بین کاربرد و سیستم کامپیوتری
customized بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizes بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
to turn the corner <idiom> بهبود یافتن پس از گذشت مرحله دشواری یا بحرانی [اصطلاح روزمره]
retrofit بروز در اوردن یا اضافه نمودن به یک سیستم موجودبه منظور بهبود ان
human computer امکانات تامین بهبود ارتباط بین کاربر و سیستم کامپیوتر
HMI امکاناتی برای بهبود ارتباط بین کاربرد سیستم کامپیوتری
ActiveX که برای بهبود کارایی صفحه وب یا یک برنامه کاربردی به کار می رود
HMI's امکاناتی برای بهبود ارتباط بین کاربرد سیستم کامپیوتری
dead دستوربرنامه کار یا خطایی که باعث توقف برنامه بدون بهبود میشود
extending خصوصیات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده از او به یک دیسک سخت را بهبود می بخشد
extend خصوصیات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده از او به یک دیسک سخت را بهبود می بخشد
prototype اولین مدل کاری وسیله یا برنامه که بعداگ آزمایش و تط بیق میشود تا بهبود یابد
extends خصوصیات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده از او به یک دیسک سخت را بهبود می بخشد
whitcomb body جسم ایرودینامیکی که به هواپیما اضافه میشود و سبب بهبود توزیع حجم اریارول میگردد
normal روش ساخت اطلاعات در پایگاه داده برای جلوگیری از افزونگی و بهبود کارایی ذخیره
enhance سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
enhanced سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
enhances سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
prototypes اولین مدل کاری وسیله یا برنامه که بعداگ آزمایش و تط بیق میشود تا بهبود یابد
enhancing سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
add-ons سخت افزار یا نرم افزاری که به سیستم کامپیوتری اضافه شده است تا آنرا بهبود بخشد
fields مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
fielded مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
add-on سخت افزار یا نرم افزاری که به سیستم کامپیوتری اضافه شده است تا آنرا بهبود بخشد
field مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
EIDE مشخصات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده و دریافت آن به دیسک سخت را بهبود می بخشد
multimedia قطعه پردازنده که حاوی قط عاتی است که برای بهبود کارایی چند رسانهای و ارتباطات به کار می رود
workflow نرم افزار طراحی شده برای بهبود جریان متنهای الکترونیکی در یک شبکه اداری از یک کاربر به دیگری
Perl برای تولید متنهای CGI که میتواند فراهم را پردازش کند و روی وب سرور عملیاتی انجام دهد تا وب سایت را بهبود بخشید
desk accessory در یک سیستم Apple Macitosh امکان افزوده که سیستم را بهبود میبخشد
collective bargaining مذاکرات دسته جمعی مذاکرات بین موسسات متشکل از کارگران و کارفرمایان برای بهبود کار
backlight چراغ پشت صفحه کریستال مایع که شدت حروف صفحه را بهبود می بخشد وآنها را خوانا تر میکند
MMX قطعه پردازنده intel پیشرفته که حاوی خصوصیات ویژه و قط عاتی است که برای بهبود کارایی استفاده از چند رسانهای و ارتباطات به کار می رود
practical extraction and report language برای توید متنهای CGI که می توانند فرم هایی را پردازش کنند یا روی وب سرور برای بهبود وب سایت توابعی انجام دهند
processor پردازنده مخصوص مثل پردازنده آرایهای یا عددی که میتواند برای بهبود کارایی با پردازنده اصلی کار کند
systems analysis 1-بررسی فرایند یا سیسیتم برای مشاهده اینکه آیا میتواند در حین اجرا کاراتر باشد. 2-بررسی سیستم موجود با هدف بهبود یا جایگزینی آن
immedicable درمان ناپذیر بهبود ناپذیر
applet 1-برنامههای کاربردی کوچک 2-برنامه کوچک برای بهبود کارایی برنامه کاربردی وب که توسط Activex یا برنامه جا وا تامین میشود3-
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com