English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
at the end of one's rope <idiom> به آخرخط رسیدن
dead end <idiom> به آخرخط رسیدن
Other Matches
the end sanctifies the means خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
beats گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beat گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
to come in first پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
to come to a he باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
overtake رسیدن به
overtaken رسیدن به
attaining رسیدن
attains رسیدن
overtakes رسیدن به
arr رسیدن
escalate رسیدن
escalates رسیدن
escalating رسیدن
befell در رسیدن
escalated رسیدن
catch up رسیدن به
attaint رسیدن به
accru رسیدن
befall در رسیدن
attained رسیدن
to see to رسیدن
land رسیدن
aims رسیدن
to come to a he رسیدن
light or lighted رسیدن
to come by رسیدن
to catch up رسیدن به
maturate رسیدن
aim رسیدن
to come to hand رسیدن
to d. up with رسیدن به
attain رسیدن
run up رسیدن
peering رسیدن
peered رسیدن
peer رسیدن
get at رسیدن به
to get at رسیدن به
to fetch up رسیدن
aimed رسیدن
befallen در رسیدن
reaching رسیدن به
reaching رسیدن
arriving رسیدن
arrives رسیدن
acceding رسیدن
arrived رسیدن
arrive رسیدن
reaches رسیدن
reach رسیدن به
reach رسیدن
reached رسیدن به
reached رسیدن
reaches رسیدن به
expire به سر رسیدن
comes رسیدن
arrival رسیدن
befalling در رسیدن
accede رسیدن
getting رسیدن
gets رسیدن
get رسیدن
take in (money) <idiom> رسیدن
acceded رسیدن
accedes رسیدن
approach رسیدن
approached رسیدن
approaches رسیدن
befalls در رسیدن
come رسیدن
outjockey در رسیدن پوشاندن
meet of approval of به تصویب ..... رسیدن
pull up to به چیزی رسیدن
overgo رسیدن به گذشتن
strand مسیر رسیدن
strands مسیر رسیدن
on station رسیدن به هدف
come about بانجام رسیدن
come down by inheritance به ارث رسیدن
peter بپایان رسیدن
go round به همه رسیدن
grow up به سن بلوغ رسیدن
handed down به تواتر رسیدن
land vi بزمین رسیدن
forereach فرا رسیدن
fetch up به نتیجه رسیدن
pull up with به چیزی رسیدن
to the wall <idiom> به آخر خط رسیدن
to the eye <idiom> به نظر رسیدن
taper off <idiom> کم کم به آخر رسیدن
last straw <idiom> [به آخر خط رسیدن]
reach an agreement به توافق رسیدن
to reach a place بجایی رسیدن
to turn out به پایان رسیدن
have it <idiom> به جواب رسیدن
get on in years <idiom> به سن پیری رسیدن
to fall due موعد رسیدن
to draw to an end بته رسیدن
to draw level بحریف رسیدن
to come to an end بپایان رسیدن
to come to a point بنوک رسیدن
to come to a end به پایان رسیدن
to be late دیر رسیدن
to be duly punished for به کیفر ..... رسیدن
to be approved به تصویب رسیدن
to attain on's majority بحدرشد رسیدن
to a greatness به بزرگی رسیدن
strike oil به نفت رسیدن
to go round به همه رسیدن
to meet the a of به تصویب رسیدن
get hold of (something) <idiom> به مالکیت رسیدن
down to the wire <idiom> به آخر خط رسیدن
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
come to terms <idiom> به موافقت رسیدن
To reach ones destination. بمقصد رسیدن
Welcome back. رسیدن بخیر
wrap up به نتیجه رسیدن
to wait خدمت رسیدن
to strike oil بنفت رسیدن
to run out بپایان رسیدن
to round into a man بمردی رسیدن
to pay the penalty of بسزای .... رسیدن
run out باخر رسیدن
make رسیدن به ساخت
peaks به قله رسیدن
peaking به قله رسیدن
peak به قله رسیدن
over به انتها رسیدن
makes رسیدن به ساخت
mature به حد کمال رسیدن
matures به حد کمال رسیدن
over- به انتها رسیدن
consummate بوصال رسیدن
consummated بوصال رسیدن
consummates بوصال رسیدن
consummating بوصال رسیدن
cubes بقوه سه رسیدن
cube بقوه سه رسیدن
finishes به انتها رسیدن
vanishing به صفر رسیدن
descend به ارث رسیدن
receive رسیدن پذیرفتن
vanishes به صفر رسیدن
descends به ارث رسیدن
deduction از کل به جزء رسیدن
vanished به صفر رسیدن
vanish به صفر رسیدن
finish به انتها رسیدن
receives رسیدن پذیرفتن
To achieve ones object ( aim ) . به مقصود خود رسیدن
To go to someones rescues . To succour someone . به فریاد کسی رسیدن
catch رسیدن به نفر جلو
To be (come) of age. بسن قانونی رسیدن
peaks رسیدن به بلندترین نقط ه
to come to a conclusion به نتیجه ایی رسیدن
back on one's feet <idiom> به بهترین سلامتی رسیدن
come to nothing <idiom> باشکست به پایان رسیدن
cut off one's nose to spite one's face <idiom> به حدنهایت رسیدن عصبانیت
cut the mustard <idiom> به حد استاندارد لازم رسیدن
To attain puberty. بسن بلوغ رسیدن
To attain position and wealth. به مقام وثروت رسیدن
show up <idiom> فاهر شدن ،رسیدن
peaks به نقطه اوج رسیدن
peaking رسیدن به بلندترین نقط ه
peaking به نقطه اوج رسیدن
peak رسیدن به بلندترین نقط ه
peak به نقطه اوج رسیدن
crests به بالاترین درجه رسیدن
cresting به بالاترین درجه رسیدن
To get ones wish . به آرزوی خود رسیدن
To attain a high position in life. درزندگی بجایی رسیدن
crest به بالاترین درجه رسیدن
To readdress someones grievances. بداد کسی رسیدن
to come upon a fortune بدارایی یاثروت رسیدن
To get ones wish. به آرزوی خود رسیدن
face value <idiom> بنظر با ارزش رسیدن
get down to <idiom> رسیدن به نقطه شروع
mature به موعد چیزی رسیدن
lapped رسیدن به حریف جلویی
lap رسیدن به حریف جلویی
to be over something به پایان رسیدن چیزی
to come through به هدف خود رسیدن
to be hot to the touch داغ به نظر رسیدن
to shoot to fame <idiom> ناگهانی به شهرت رسیدن
to turn out به نتیجه [ویژه ای] رسیدن
gains بهبودی یافتن رسیدن
gained بهبودی یافتن رسیدن
matures به موعد چیزی رسیدن
hit the bull's-eye <idiom> به اصل مطلب رسیدن
lay hold of <idiom> به دارای وثروت رسیدن
look like a million dollars <idiom> پولدار به نظر رسیدن
run down <idiom> به بدی وپیسی رسیدن
talk out <idiom> بحث تا رسیدن به نتیجه
amounts بالغ شدن رسیدن
amounting بالغ شدن رسیدن
amounted بالغ شدن رسیدن
make sense <idiom> معقول به نظر رسیدن
meet someone half-way <idiom> به توافق رسیدن با کسی
amount بالغ شدن رسیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com