English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 168 (11 milliseconds)
English Persian
at the d. of به اختیار
Search result with all words
enable اختیار دادن
enabled اختیار دادن
enables اختیار دادن
enabling اختیار دادن
test اختیار
tested اختیار
tests اختیار
clearance اختیار
power اقتدار و اختیار
powered اقتدار و اختیار
powering اقتدار و اختیار
powers اقتدار و اختیار
catching در اختیار گرفتن توپ
government عقل اختیار
governments عقل اختیار
authority اختیار
jurisdiction اختیار قانونی
attribution اختیار
spontaneous بی اختیار
investor کسی که پولش را در اختیار موسسات می گذارد و سهام انها را می خرد
investors کسی که پولش را در اختیار موسسات می گذارد و سهام انها را می خرد
carte blanche اختیار تام
carte blanche اختیار نامحدود
magisterial مطلق دارای اختیار
control اختیار
controlling اختیار
controls اختیار
mandate اختیار
mandated اختیار
mandates اختیار
mandating اختیار
unconscious بی اختیار
unconsciously بی اختیار
spontaneously به طیب خاطر بی اختیار
free will اختیار
veto حق و اختیار
vetoed حق و اختیار
vetoes حق و اختیار
vetoing حق و اختیار
option اختیار
option اختیار خریدیا فروش
option اختیار معامله
options اختیار
options اختیار خریدیا فروش
options اختیار معامله
bureau ادارهای که اطلاعات در اختیار میدهد
bureaus ادارهای که اطلاعات در اختیار میدهد
plenipotentiaries تام الاختیار دارای اختیار مطلق
plenipotentiaries دارای اختیار تام
plenipotentiary تام الاختیار دارای اختیار مطلق
plenipotentiary دارای اختیار تام
accredit معتبر ساختن اختیار دادن
accrediting معتبر ساختن اختیار دادن
accredits معتبر ساختن اختیار دادن
adoption اختیار اتخاذ
empower صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empower اختیار دادن وکالت دادن
empower اختیار دادن
empowered صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered اختیار دادن وکالت دادن
empowered اختیار دادن
empowering صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering اختیار دادن وکالت دادن
empowering اختیار دادن
empowers صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers اختیار دادن وکالت دادن
empowers اختیار دادن
liberties اختیار
liberty اختیار
involuntarily بی اختیار
authorises اختیار دادن تصویب کردن
authorising اختیار دادن تصویب کردن
authorize اختیار دادن تصویب کردن
authorizes اختیار دادن تصویب کردن
authorizing اختیار دادن تصویب کردن
involuntary بی اختیار
warrant اختیار
warranted اختیار
warranting اختیار
warrants اختیار
will اختیار
willed اختیار
wills اختیار
adopted اختیار شده
authorized در اختیار قرار داده شده مجاز به اجازه استفاده داده شده
authorisations اختیار
authorization اختیار
authorizations اختیار اجازه
absolute authortity اختیار مطلق
adjunct register ثبات بیت که در آن بیتهای ابتدایی اطلاعات کنترلی و سایر بیتها در اختیار برنامه است
adopter اختیار کننده
as you wish به اختیار شماست
as your please هر طور میل شما است اختیار با شماست
at the mercy of در اختیار دستخوش
authorise اختیار دادن
body english چرخش بی اختیار
cart blanche اختیار نامحدود
cartle blanche اختیار نامحدود
commander's call در اختیار فرماندهی
commander's call ساعات در اختیار فرماندهی
Other Matches
weapons free جنگ افزار اتش به اختیار فرمان اتش به اختیار درپدافند هوایی
incoercible بی اختیار
freedom of the will اختیار
voluntariness اختیار
credential اختیار
spontaneous generation بی اختیار
the optio to accept or reject اختیار قبول یا رد
jurisdication اختیار قانونی
invested with power دارای اختیار
seller's option اختیار فروشنده
in the saddle صاحب اختیار
to be a master of در اختیار خودداشتن
to make one's option اختیار کردن
fire at will اتش به اختیار
to follow a profession پیشهای را اختیار
will adjust اتش به اختیار
fix on اختیار کردن
warrant of attorney اختیار نامه
power of procuration اختیار نامه
power of authority اختیار نامه
power of attorney اختیار نامه
letter of attorney اختیار نامه
Delegation of Authority تفویض اختیار
full power of attorney اختیار نامه
certificate of authority اختیار نامه
run the show اختیار داری کردن
take over in charge تحت اختیار دراوردن
to rule the roast اختیار داری کردن
tutelar authority اختیار ناشی از قیومت
To authorize someone. به کسی اختیار دادن
to have the run of a house اختیار خانهای را داشتن
plenipotent دارای اختیار مطلق
discretionally مطابق میل و اختیار
ship will adjust ناو اتش به اختیار
he wept involuntarily بی اختیار گریه کرد
invested with power اختیار داده شده
lock option اختیار کاربرد قفل
fire at will اتش به اختیار خود
Dont mention it . You are welcome. اختیار دارید (درمقام تعارف )
It is beyond my authority(control). اینکار از اختیار من خارج است
hold at disposal در اختیار دیگری نگهداری کردن
local option اختیار تعیین محل معینی
local option اختیار تعیین چیزی درمحل
delegation of authority دادن اختیار انجام عمل
to run the show در کاری اختیار داری کردن
vicarious authority اختیار از طرف دیگری نمایندگی
visitatorial وابسته به یادارای اختیار بازرسی
to delegate one's authority to somebody به کسی اختیار تام دادن [حقوق]
to empower somebody to do something اختیار دادن به کسی برای کاری
I'll be happy to help [assist] you. من با کمال میل در اختیار شما هستم.
to put something at somebody's disposal چیزی را در دسترس [اختیار] کسی گذاشتن
suzerain اختیار دار کشور حکومت مطلقه
ultra vires بیش از حد مجاز قانونی متجاوز از حدود اختیار
fiefdoms هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
fiefdom هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
unprompted ناشی از طیب خاطر خودبخود بی اختیار خودرو
When drink enters, wisdom departs. <proverb> آنگه که شراب از در درآمد ,هوش و عقل و اختیار از کف برفت .
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal. مانند هر کودک، او [زن] وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
polyandry اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
to delegate one's powers to somebody اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن [اصطلاح رسمی]
seller's market بازاری که در ان اختیار معامله وتصمیم گیری در دست فروشنده است
DD/D نرم افزاری که لیستی از نوع و حالت دادههای پایگاه داده در اختیار قرار میدهد
totaliarian state دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
triple option بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
letters of administration حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
to opt between alternatives یکی از دو شق را برگزیدن برای برگزیدن یکی از دو شق اختیار داشتن
off one's hands بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com