Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 127 (6 milliseconds)
English
Persian
she was nipped in the bud
به بزرگی نرسید
Other Matches
We didnt get a share (acut).
به ما چیزی نرسید
Our efforts (endeavours) came to nothing (nil)
تلاشهای ما بجایی نرسید
The project fell through ( got nowhere).
این طرح بجایی نرسید
The negotiations were successful ( inconclusive ) .
مذاکرات به نتیجه رسید ( نرسید )
magnifcation
بزرگی
greatness
بزرگی
massiveness
بزرگی
masterdom
بزرگی
gloriousness
بزرگی
supercilicusness
بزرگی
grandness
بزرگی
enlargement
بزرگی
bulkiness
بزرگی
bigness
بزرگی
hugeness
بزرگی
augustness
بزرگی
largeness
بزرگی
magneficence
بزرگی
grandeur
بزرگی
enlargements
بزرگی
hauteur
بزرگی
dignity
بزرگی
size
بزرگی
voluminosity
بزرگی
gentility
بزرگی
voluminesity
بزرگی
sizes
بزرگی
magnitude
بزرگی
he did me a great wrong
خطای بزرگی .....
formidability
استحکام بزرگی
Lordship
سیادت بزرگی
Lordships
سیادت بزرگی
eminency
برامدگی بزرگی
amplitude
دامنه بزرگی
megacephaly
بزرگی بیش از حد سر
magnanimity
بزرگی طبع
immeasurableness
بزرگی بی اندازه
immenseness
بزرگی عظمت
eminence
برامدگی بزرگی
aggrandizement
افزایش بزرگی
to a greatness
بزرگی یافتن
so large
باین بزرگی
to a greatness
به بزرگی رسیدن
sample size
بزرگی نمونه
order of magnitude
مرتبه بزرگی
vastitude
عظمت بزرگی
vastity
عظمت بزرگی
man and boy
چه در کودکی چه در بزرگی
vastness
عظمت بزرگی
headship
بزرگی برتری
headships
بزرگی برتری
monstrousness
شگفت انگیزی بزرگی
that is no great work
کار بزرگی نیست
great dangers overhang us
خطرهای بزرگی ماراتهدیدمیکند
to be toast
[American E]
<idiom>
در دردسر بزرگی بودن
he is a great help
او کمک بزرگی است
pyralidid
خانواده بزرگی ازپروانه ها
come a long way
<idiom>
برنامه بزرگی ریختن
too big for one's breeches/boots
<idiom>
احساس بزرگی کردن
he is a great person
شخص بزرگی است
bulk
حجم بزرگی از چیزی
breadth of mind
بزرگی یا وسعت فکر
the meridian of glory
اوج بزرگی یا جلال
decked
مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
decks
مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
Majesties
بزرگی عظمت وشان واقتدار
Majesty
بزرگی عظمت وشان واقتدار
steatopygia
بزرگی وفربهی کفل زنان
piece deresistance
مثلا تیکه بزرگی از گوشت
bias error
خطایی با علامت و بزرگی ثابت
(when the) chips are down
<idiom>
بامشکل بزرگی مواجه شدن
great dangers impend over us
خطرهای بزرگی متوجه ما هستند
great dangers impend over us
خطرهای بزرگی مارا تهدیدمیکند
great dangers overhang us
خطرهای بزرگی متوجه ما است
he did me a great wrong
بیعدالتی بزرگی نسبت به من کرد
deck
مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
loving cup
پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
A big rock rolled down the mountain.
سنگ بزرگی از کوه بپایین غلتید
to roll a huge snowball
گلوله بزرگی از برف درست کردن
nothing great is easy
هیچ کاری بزرگی اسان نیست
mastiffs
سگ بزرگی که گوش ها ولبهایش اویخته است بولدوگ
mastiff
سگ بزرگی که گوش ها ولبهایش اویخته است بولدوگ
treadmills
چرخ افقی بزرگی که زندانیان ان را بحرکت دراورند
the propylaea
نام در بزرگی که از ان واردACROPOLLS دژنامی اتن میشدند
breakers
موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
breaker
موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
broadsheets
کاغذ بزرگی که یک روی ان چاپ شده باشد
broadsheet
کاغذ بزرگی که یک روی ان چاپ شده باشد
Police are out in force.
نیروی پلیس با قدرت بزرگی ظاهر است.
rocking stone
سنگ بزرگی که باندک زوری میتوان انراغلتانید
treadmill
چرخ افقی بزرگی که زندانیان ان را بحرکت دراورند
anagoge
بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
multivolume file
فایل بسیار بزرگی که نیازمندبیش از یک بسته دیسک
miller thumb
یکجور ماهی قنات که کله بزرگی دارد
anagogy
بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
aquarium
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
aquaria
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
internally blown flap
فلپ بزرگی که جریان اصلی گازها به ان برخورد میکند
aquariums
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
emphysema
اتساع و بزرگی عضوی در اثر گاز یا هوا باد
bell gear
چرخدنده ثابت بزرگی درسیستم کاهش دور سیارهای
estuary
دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
estuaries
دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
bigben
ساعت بزرگی که بر برج پارلمان لندن نصب شده است
multiplan
یک صفحه گسترده الکترونیکی که شبکه بزرگی برای ورودی ها میدهد
I am a great believer in using natural things for cleaning.
من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
band shell
جایگاه دستهء موزیک که عقب ان بشکل صدف مقعر بزرگی است
to kiss hands
دست پادشاه بزرگی راهنگام رفتن به ماموریت بعنوان بدرود بوسیدن
yule log
کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
bulk
رسانهای که قادر به ذخیره سازی حجم بزرگی از داده با اندازه ها و حالتهای مختلف است
We consider it a great honor to have you here with us tonight.
این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
afro
نوعی مدل مو در میان آفریقایی آمریکایی های دهه هفتاد میلادی که مو در آن به شکل دایره بزرگی اصلاح می شود.
number cruncher
یک برنامه یا کامپیوتر که برای انجام مقادیر بزرگی ازمحاسبه و سایر دستکاریهای عددی طراحی شده است محاسبه
backlogs
کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
backlog
کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
batches
ارسال سریع حجم بزرگی از داده بدون نیاز به تصدیق گیرنده برای هر داده
campus environment
محل بزرگی که چندین اتصال کاربر با چندین شبکه دارد مثل دانشگاه یا بیمارستان
batch
ارسال سریع حجم بزرگی از داده بدون نیاز به تصدیق گیرنده برای هر داده
If these projections are anywhere close to accurate, it would be a great success.
اگر این پیش بینی ها حتی کمی دقیق باشند، این موفقیت بزرگی می بود.
department store
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
department stores
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
rates
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rate
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
databank
1-حجم بزرگی از داده که به صورت ساخت یافته ذخیره شده است . 2-رکوردهای شخصی که در کامپیوتر ذخیره شده اند
Kasim Ushag design
طرح قسیم اوشاق
[عشاق]
[مربوط به فرش های کاراباغ در قرن نوزدهم میلادی می باشد که در آن ترنج بزرگی به شکل لوزی متن را در بر گرفته و اشکال قلاب مانند در جهات مختلف بافته می شوند.]
compass rose
دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com