English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
to haunt به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
to walk به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
Other Matches
To appear. To reveal . ظاهر شدن ( ظاهر کردن)
quoted تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
quote تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
quotes تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
repeater coil سیم پیچ تکرار کننده صدا کوبیل تکرار
recidivism تکرار جرم یا تکرار عمل ضداجتماعی
blit در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
bitblt در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
repeat تکرار کردن تکرار شدن
repeats تکرار کردن تکرار شدن
local procurement تدارک محلی فراورده محلی
localism ایین محلی علاقه محلی
local posts پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
at first glance <adv.> به ظاهر امر
at first glance <adv.> بر حسب ظاهر
at face value <adv.> بر حسب ظاهر
at face value <adv.> به ظاهر امر
to the casual eye <adv.> به ظاهر امر
at face value <adv.> به صورت ظاهر
at first glance <adv.> به صورت ظاهر
to the casual eye <adv.> بر حسب ظاهر
Outwardly . on the face of it. بصورت ظاهر
to the casual eye <adv.> به صورت ظاهر
To keep up appearances. ظاهر را حفظ کردن ( حفظ ظاهر کردن )
With her pompous ( deceptively impressive ) appearance. با ظاهر غلط اندازش
to appear before the court در دادگاه ظاهر شدن
Appearances are deceptive. فریب ظاهر رانباید خورد
To keep up appearances. For forms sake. برای حفظ ظاهر( آبرو)
To appear on the scene (stage). روی صحنه ظاهر شدن
On the face of it. Outwardly. بظاهر امر ( بر حسب ظاهر )
He came under the guise of friend ship . درقالب دوستی ظاهر ( وارد ) شد
spiritual روحی
mental روحی
psychic روحی
psychiatry طب روحی
spectral روحی
psychical روحی
intrinsic روحی
inanition بی روحی
to turn something تغییر کردن در ظاهر یا خواص خود
inner روحی باطنی
psychotherapy تداوی روحی
panpsychism روحی نگری
analeptic محرک روحی
anagogy تعالی روحی
psychasthenia ضعف روحی
supersensible روحی روانی
psychic force نیروی روحی
psychic force قوه روحی
numinous اسرارامیز روحی
to lay a ghost روحی راناپدیدکردن
to raise a ghost روحی راحاضرکردن
obsession عقده روحی
emotional and physical روحی وبدنی
obsessions عقده روحی
anagoge تعالی روحی
verve سبک روحی
gaiety سبک روحی
spiritually معنوی روحی
Police are out in force. نیروی پلیس با قدرت بزرگی ظاهر است.
gyro repeater تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
congenial دارای تجانس روحی
invigorate تقویت روحی کردن
psycho analysis تجزیه و تجلیل روحی
insalutary تاثیر روحی بد اب و هوا
congenial <adj.> دارای تجانس روحی
anagogic وابسته بتعالی روحی
psychic واسطه پدیده روحی
to sustain a trauma ضربه روحی خوردن
anagogical وابسته بتعالی روحی
obsess ایجاد عقده روحی کردن
to be shattered [British E] از نظر روحی خرد شدن
to be devastated از نظر روحی خرد شدن
to hit rock bottom از نظر روحی خرد شدن
to be dashed to the ground از نظر روحی خرد شدن
obsessed ایجاد عقده روحی کردن
to empower somebody به کسی قدرت [روحی] دادن
obsessing ایجاد عقده روحی کردن
obsesses ایجاد عقده روحی کردن
trauma ضربه روحی روان اسیب
psychotherapy ortherapeutics معالجه بوسائل روحی یاهیپنوتیزیم
traumas ضربه روحی روان اسیب
He acquired kudos by appearing on television. او [مرد] با ظاهر شدن در تلویزیون جلال [شهرت] به دست آورد.
All show and no substance. <proverb> از ظاهر کسی نمی شود به باطنش پی پرد. [ضرب المثل]
A fair face may hide a foul heart. <proverb> از ظاهر کسی نمی شود به باطنش پی پرد. [ضرب المثل]
syupersubstantial مافق وجود یا جوهر مادی روحی
haunt دوستی روحی که زیاد بمحلی امدوشدکند
haunts دوستی روحی که زیاد بمحلی امدوشدکند
orthopsychiatry تداوی روحی اختلالات فکری وروحی اطفال
zombi روحی که بعقیده سیاه پوستان ببدن مرده حلول کرده و انراجان تازه بخشد
zombies روحی که بعقیده سیاه پوستان ببدن مرده حلول کرده و انراجان تازه بخشد
structuralism بخشی از روانشناسی که ازراه تعقل وتفکر وضع روحی فرد را مورد مطالعه قرارمیدهد
zombie روحی که بعقیده سیاه پوستان ببدن مرده حلول کرده و انراجان تازه بخشد
shell-shock اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
shell shock اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
burning دوارشور کردن فرش جهت کهنه کردن ظاهر آن
replication تکرار
repeat تکرار
repeats تکرار
practise تکرار
practicing تکرار
tautologies تکرار
practising تکرار
epanalepsis تکرار
practice تکرار
frequence تکرار
tautology تکرار
practises تکرار
iterance تکرار
ingemination تکرار
recapitulation تکرار
recapitulations تکرار
recidivism تکرار
repetition تکرار
repetitions تکرار
reiteration تکرار
often <adv.> به تکرار
many times <adv.> به تکرار
oft [archaic, literary] <adv.> به تکرار
frequently <adv.> به تکرار
iteration تکرار
a lot of times <adv.> به تکرار
frequencies تکرار
regularly [often] <adv.> به تکرار
renewal تکرار
frequentation تکرار
duplication تکرار
on any number of occasions <adv.> به تکرار
renewals تکرار
reduplication تکرار
frequency تکرار
rehearsals تکرار
rehearsal تکرار
frequentness تکرار
pleonasm تکرار بیمورد
uses تکرار ممارست
reiterate تکرار کردن
palilogy تکرار تاکیدی
rehearsal تکرار عملیات
merism تکرار متشابهات
repetition of an act تکرار کاری
repetition instruction دستورالعمل تکرار
renew تکرار کردن
repetition instruction دستوالعمل تکرار
use تکرار ممارست
reiterated تکرار کردن
reiterates تکرار کردن
pulse repetition تکرار ضربان
repeater تکرار کننده
recidivism تکرار جرم
typematic key کلید تکرار
repeat key کلید تکرار
recur تکرار شدن
recurred تکرار شدن
recurs تکرار شدن
repeatability قابلیت تکرار
replicating تکرار کردن
reiterating تکرار کردن
ingeminate تکرار کردن
renewing تکرار کردن
renews تکرار کردن
replicate تکرار کردن
pulse repetition تکرار تپش
replicated تکرار کردن
replicates تکرار کردن
repeat counter شمارنده تکرار
frequent تکرار شونده
iterate تکرار کردن
iterant تکرار کننده
Come again <idiom> دوباره تکرار کن.
frequency of vibration تکرار ارتعاش
repeat تکرار کنید
repeat تکرار کردن
ibidem تکرار میشود
repeats تکرار تجدید
repeats تکرار کنید
repeats تکرار کردن
frequented تکرار شونده
iterable تکرار کردنی
repeatable قابل تکرار
frequents تکرار شونده
repetition باز گو تکرار
repetitions باز گو تکرار
frequenting تکرار شونده
iterative تکرار کننده
iterative تکرار شده
rehearsals تکرار عملیات
tautologic بیهوده تکرار کن
auto repeat خود تکرار
repeat تکرار تجدید
to repeat oneself تکرار شدن
rehearsals تکرار مجدد
circular frequency تکرار دورانی
repetition of position تکرار وضعیت
repetitous تکرار کننده
replication پاسخگویی تکرار
rehearsal تکرار مجدد
reptition compulstion وسواس تکرار
nap side خواب فرش [با انجام عمل پرداخت الیاف از قسمت گره بصورت راست و کشیده درآمده و ظاهر حقیقی فرش را بوجود می آورند.]
recidivation بازگشت به تکرار جنایات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com