Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (13 milliseconds)
English
Persian
circulate
به جریان انداختن
circulated
به جریان انداختن
circulates
به جریان انداختن
set afoot
به جریان انداختن
put into circulation
به جریان انداختن
[پول، تمبر و ... ]
Search result with all words
out of bound play
به جریان انداختن بازی
utter false coin
سکه قلب ساختن و به جریان انداختن
utter false coin
جریان انداختن سکه تقلبی ترویج سکه قلب
Other Matches
marking current
جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
drops
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
leakage current
جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
flows
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flow
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
all mains receiver
گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
flowed
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
push pull
وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit
جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
current
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
currents
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
amp
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
ampere
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
heterodyne
ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor
مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
constrictor
گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
constant current
جریان مستقیم جریان ثابت باطری
counter current
جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
induction current
جریان القاء شده جریان تحریک
bring down
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
runoff coefficient
ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number
این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
parasitic current
جریان نشتی جریان خارجی
three phase current
جریان سه فاز جریان دوار
current flow
سیلان جریان فلوی جریان
current compensation
کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
jeopard
بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrify
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified
بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping
کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
gresham's law
پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
unstart
انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
circuitry
شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
idle current meter
دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
vortex ring state
حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
let down
پایین انداختن انداختن
alternators
ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
alternator
ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
d.c. machine
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
d.c. transformer
ترانسفورماتور جریان دائم مبدل جریان دائم
electromagnetism
پدیده ایجاد قوه اهن ربایی بوسیله جریان الکتریسته وهمچنین تاثیر قوه اهن ربایی بر جریان برق
heavy current engineering
مهندسی جریان قوی مهندسی قدرت تکنولوژی جریان قوی
isotach
خطوط میزان منحنی سرعت جریان اب خطوط جریان هم سرعت
billiard point
در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
total current
جریان کل
rheostome
جریان بر
affluxion
جریان
action
جریان
flows
جریان
actions
جریان
runoff
جریان
conducting
جریان
process
جریان
line of flow
خط جریان
proceeding
جریان
flow
جریان
conduct
جریان
conducted
جریان
rede
جریان
processes
جریان
flowed
جریان
conducts
جریان
insets
جریان
flowline
خط جریان
courses
جریان
afoot
در جریان
coursed
جریان
course
جریان
income
جریان
fluor
جریان
flush
جریان
flushes
جریان
circulations
جریان
current
جریان
tide
جریان
flushing
جریان
in the air
<idiom>
جریان
flow line
خط جریان
effluvium
جریان
flow limit
حد جریان
gush
جریان
gushed
جریان
gushes
جریان
streams
جریان اب
stream
جریان اب
currents
جریان
streams
جریان
streamed
جریان اب
streamed
جریان
afflux
جریان
stream
جریان
going
جریان
inset
جریان
twayblade
جریان
circulation
جریان
in hand
در جریان
against the stream
بر ضد جریان اب
floriate
گل انداختن در
jaculate
انداختن
ruts
خط انداختن
emplace
جا انداختن
blob
لک انداختن
rut
خط انداختن
omitted
انداختن
hitching
انداختن
hitch
انداختن
hitches
انداختن
hitched
انداختن
lash vt
انداختن
spills
انداختن
overthrowing
بر انداختن
brush finish
خط انداختن
spilled
انداختن
benite
به شب انداختن
retroject
پس انداختن
lines
خط انداختن در
spilling
انداختن
line
خط انداختن در
let fall
انداختن
leave out
انداختن
slings
انداختن
blobs
لک انداختن
slinging
انداختن
sling
انداختن
spill
انداختن
lay away
انداختن
deracination
بر انداختن
launches
به اب انداختن
flings
انداختن
fells
انداختن
relegating
انداختن
launched
به اب انداختن
bottom
ته انداختن
hews
انداختن
pilling
تل انداختن
to draw lots
انداختن
to fire off a postcard
انداختن
bottoms
ته انداختن
fling
انداختن
flinging
انداختن
stagger
از پا انداختن
prostrate
از پا انداختن
hewing
انداختن
thrusting
انداختن
thrusts
انداختن
hew
انداختن
hewed
انداختن
hurl
انداختن
hurled
انداختن
hurls
انداختن
thrust
انداختن
string
زه انداختن به
felling
انداختن
throw
انداختن
throwing
انداختن
launch
به اب انداختن
felled
انداختن
throws
انداختن
fell
انداختن
relegates
انداختن
run home
جا انداختن
launching
به اب انداختن
overthrown
بر انداختن
hewn
انداختن
to play a searchlight
انداختن
to put back
پس انداختن
to skips over
انداختن
overthrows
بر انداختن
omits
انداختن
omitting
انداختن
delete
انداختن
to pick off
تک تک انداختن
deleted
انداختن
deletes
انداختن
deleting
انداختن
overthrow
بر انداختن
omit
انداختن
to let fall
انداختن
spilled or spilt
انداختن
to hew down
انداختن
overthrew
بر انداختن
to lay by the heels
بر انداختن
to leave out
انداختن
to let drop
انداختن
relegated
انداختن
relegate
انداختن
souse
انداختن
power lines
خط جریان قوی
damped current
جریان میرا
eddies
جریان متلاطم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com