English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
English Persian
regain به دست اوردن مجدد
regained به دست اوردن مجدد
regaining به دست اوردن مجدد
regains به دست اوردن مجدد
Search result with all words
reclamation تقاضای خسارت تعمیرمجدد و به پای کار اوردن وسایل بازیابی مجدد
Other Matches
charges ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
regenerate 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
governmentalize تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
to press against any thing بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
jargonize بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
grasped بچنگ اوردن گیر اوردن
grasps بچنگ اوردن گیر اوردن
grasp بچنگ اوردن گیر اوردن
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
renewed مجدد
furthered مجدد
further مجدد
furthers مجدد
furthermore مجدد
further on مجدد
furthering مجدد
seconds مجدد
second مجدد
seconded مجدد
reflorescence مجدد
seconding مجدد
reloaded بارکردن مجدد
redrawing رسم مجدد
redraw رسم مجدد
rehearsals تکرار مجدد
rehearsal تکرار مجدد
regenerating تولید مجدد
redrawn رسم مجدد
redraws رسم مجدد
reload بارکردن مجدد
reload پر کردن مجدد
reconviction محکومیت مجدد
recoupment کسب مجدد
reloaded پر کردن مجدد
re-examination بازپرسی مجدد
resurgence طغیان مجدد
redistribution توزیع مجدد
reconveyance اعاده مجدد
repaint رسم مجدد
redrew رسم مجدد
regenerates تولید مجدد
reeducation تربیت مجدد
reenlistment سربازگیری مجدد
reentrance دخول مجدد
reexport صادرات مجدد
reformat فرمت مجدد
regelation انجماد مجدد
regeneracy تولید مجدد
replenished پرکردن مجدد
reinfection عفونت مجدد
reinsurance بیمه مجدد
reintegration استقرار مجدد
reinterpretation تفسیر مجدد
repayments پرداخت مجدد
reebtry تملک مجدد
reebtry دخول مجدد
reebtry ورود مجدد
regenerated تولید مجدد
reorganising سازماندهی مجدد
regenerate تولید مجدد
rearrangements ترتیب مجدد
rearrangement ترتیب مجدد
recrystallization تبلور مجدد
rededication اهدا مجدد
rededication تقدیم مجدد
redirection راهنمایی مجدد
reversion ترجمه مجدد
repayment پرداخت مجدد
reproductions تولید مجدد
reconditioning تعمیر مجدد
recount شمارش مجدد
recounted شمارش مجدد
recounting شمارش مجدد
recounts شمارش مجدد
remarriage ازدواج مجدد
after shrinkage انقباض مجدد
replenishing تدارک مجدد
replenishing پرکردن مجدد
replenishes تدارک مجدد
replenishes پرکردن مجدد
replenished تدارک مجدد
re attachment توقیف مجدد
re claim تقاضای مجدد
reorganization تشکیلات مجدد
reorganization سازماندهی مجدد
reproduction تولید مجدد
reinforcement وضع مجدد
recurrences رویدادن مجدد
recurrence رویدادن مجدد
restatements بیان مجدد
restatement بیان مجدد
reassurances اطمینان مجدد
reassurance اطمینان مجدد
recreations خلق مجدد
recreation خلق مجدد
rallied اجتماع مجدد
rallies اجتماع مجدد
rally اجتماع مجدد
crossecheck مقابله مجدد
re establishment تاسیس مجدد
restoration استقرار مجدد
reactivation فعالیت مجدد
reorganises تشکیلات مجدد
reorganised سازماندهی مجدد
reorganised تشکیلات مجدد
revaluation ارزیابی مجدد
revaluation بهاگذاری مجدد
retrials محاکمه مجدد
retrials ازمایش مجدد
retrial محاکمه مجدد
retrial ازمایش مجدد
readjustments سازگاری مجدد
readjustment سازگاری مجدد
reloads بارکردن مجدد
reloads پر کردن مجدد
reloading بارکردن مجدد
reorganises سازماندهی مجدد
reorganising تشکیلات مجدد
reallocation تخصیص مجدد
reapparition فهور مجدد
recaption توقیف مجدد
recompile کامپایل مجدد
reconversion گرایش مجدد
re examination بازپرسی مجدد
reorganizing سازماندهی مجدد
reorganizing تشکیلات مجدد
reorganizes سازماندهی مجدد
reorganizes تشکیلات مجدد
reorganized سازماندهی مجدد
reorganized تشکیلات مجدد
reorganize سازماندهی مجدد
reorganize تشکیلات مجدد
reloading پر کردن مجدد
remand بازداشت مجدد
resurvey بررسی مجدد
resupply اماد مجدد
resorption مکیدن مجدد
reshipment حمل مجدد
subdivisions تقسیم مجدد
restart شروع مجدد
resale حراج مجدد
resale فروس مجدد
rerun اجرای مجدد
revisiting ملاقات مجدد
retaking گرفتن مجدد
retakes گرفتن مجدد
replenish تدارک مجدد
reissue چاپ مجدد
reissued چاپ مجدد
remanded بازداشت مجدد
remarriages ازدواج مجدد
remanding بازداشت مجدد
remands بازداشت مجدد
revisit ملاقات مجدد
revisited ملاقات مجدد
subdivision تقسیم مجدد
replenish پرکردن مجدد
retread process تعمیر مجدد
retransmission ارسال مجدد
re-election انتخاب مجدد
reissuing چاپ مجدد
reissues چاپ مجدد
republication انتشار مجدد
comebacks دستیابی مجدد
comeback دستیابی مجدد
re-runs نمایش مجدد
re-run نمایش مجدد
renegotiation مذاکره مجدد
reporduce تولید مجدد
reoccur فهور مجدد
re election انتخاب مجدد
re-running نمایش مجدد
revisits ملاقات مجدد
retake گرفتن مجدد
renascence زندگی مجدد
remotion حرکت مجدد
re-ran نمایش مجدد
retaken گرفتن مجدد
retransmission مخابره مجدد
rallying points محل تجمع مجدد
reset راه اندازی مجدد
repossessing مالکیت مجدد یافتن
repeat انجام مجدد یک عمل
repossessed مالکیت مجدد یافتن
reloading گلوله گذاری مجدد
automatic recalculation محاسبه مجدد خودکار
reloads گلوله گذاری مجدد
background recalculation محاسبه مجدد پس زمینه
reproduction تولید کردن مجدد
repossess مالکیت مجدد یافتن
redoes شروع مجدد از ابتدا
repeats انجام مجدد یک عمل
resets راه اندازی مجدد
rain check بلیط مجانی یا مجدد
redone شروع مجدد از ابتدا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com