Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English
Persian
To consider as a good ( bad) omen .
به فال نیک ( بد ) گرفتن
Other Matches
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
capturing
گرفتن
acclimatized
خو گرفتن
retake
پس گرفتن
acclimatize
خو گرفتن
to get at
گرفتن
acclimatising
خو گرفتن
acclimatises
خو گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
acclimatizes
خو گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
retaking
پس گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
acclimatizing
خو گرفتن
retakes
پس گرفتن
getting
گرفتن
retaken
پس گرفتن
gets
گرفتن
get
گرفتن
raclaim
پس گرفتن
resume
از سر گرفتن
renovate
از سر گرفتن
capture
گرفتن
disesteem
کم گرفتن
devest
گرفتن
despumate
کف گرفتن از
to lay a wager
گرفتن
tithes
ده یک گرفتن از
tithe
ده یک گرفتن از
to nestle oneself
جا گرفتن
overtake
گرفتن
overtaken
گرفتن
cork
گرفتن
renovated
از سر گرفتن
renovates
از سر گرفتن
resumed
از سر گرفتن
resumes
از سر گرفتن
resuming
از سر گرفتن
captures
گرفتن
fleas
کک گرفتن
flea
کک گرفتن
false grip
گرفتن
to hunt out
گرفتن
renovating
از سر گرفتن
corks
گرفتن
takes
گرفتن
obturate
گرفتن
to catch on
گرفتن
ceasing
گرفتن
ceases
گرفتن
to draw back
پس گرفتن
ceased
گرفتن
cease
گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
lay to heart
به دل گرفتن
break out
در گرفتن
retrieve
پس گرفتن
retrieved
پس گرفتن
retrieves
پس گرفتن
To treat flippantly(lightly).
شل گرفتن
blinds
گرفتن
blinded
گرفتن
blind
گرفتن
to get used to
خو گرفتن
[به]
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
pushing
گرفتن
seized
گرفتن
seizes
گرفتن
infold
در بر گرفتن
take
گرفتن
seize
گرفتن
withdrawal
پس گرفتن
abate
اب گرفتن از
abated
اب گرفتن از
abates
اب گرفتن از
abating
اب گرفتن از
withdrawals
پس گرفتن
retreat
پس گرفتن
retreated
پس گرفتن
retreating
پس گرفتن
retreats
پس گرفتن
accustoms
خو گرفتن
skimmed
کف گرفتن از
to begin again
از سر گرفتن
indwell
جا گرفتن
puddle
گل گرفتن
puddles
گل گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
holds
گرفتن
to shut off
را گرفتن
wed
گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
reclaim
پس گرفتن
to take up
گرفتن
adeem
پس گرفتن
grab
گرفتن
skimmed
گرفتن کف
skims
کف گرفتن از
to whisk away or off
گرفتن
grabbed
گرفتن
skims
گرفتن کف
reclaims
پس گرفتن
grabbing
گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
grabs
گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
hold
گرفتن
catch
گرفتن
situating
جا گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
situates
جا گرفتن
situate
جا گرفتن
accompany
دم گرفتن
receives
گرفتن
receive
گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
withdraws
پس گرفتن
withdraw
پس گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
accompanied
دم گرفتن
detracts
گرفتن
detracting
گرفتن
acclimatised
خو گرفتن
encumber
گرفتن
encumbered
گرفتن
encumbering
گرفتن
encumbers
گرفتن
detracted
گرفتن
detract
گرفتن
accompanies
دم گرفتن
wive
زن گرفتن
accustoming
خو گرفتن
resumption
از سر گرفتن
recapturing
پس گرفتن
recaptures
پس گرفتن
recaptured
پس گرفتن
recapture
پس گرفتن
catch on
گرفتن
nails
گرفتن
acquires
گرفتن
acquiring
گرفتن
nailed
گرفتن
nail
گرفتن
accustom
خو گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
to call back
پس گرفتن
acquire
گرفتن
skim
کف گرفتن از
to break in
گرفتن
deglutinate
گرفتن
lute
گل گرفتن
tong
گرفتن
get at
گرفتن
skim
گرفتن کف
overtakes
گرفتن
lutes
گل گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
unsay
پس گرفتن
wean
از پستان گرفتن
snatched
گرفتن مقدار کم
differentiating
مشتق گرفتن
dissembles
نادیده گرفتن
dissembling
نادیده گرفتن
differentiating
دیفرانسیل گرفتن
monopolized
امتیازانحصاری گرفتن
to call into requisition
باز گرفتن
to catch hold of
محکم گرفتن
monopolised
امتیازانحصاری گرفتن
to catch up
گرفتن ربودن
snatch
گرفتن مقدار کم
niggled
خرده گرفتن
niggle
خرده گرفتن
dissemble
نادیده گرفتن
monopolize
امتیازانحصاری گرفتن
dissembled
نادیده گرفتن
to carry a cane
عصادست گرفتن
niggles
خرده گرفتن
to change ones condition
زن گرفتن شوهرکردن
monopolises
امتیازانحصاری گرفتن
monopolising
امتیازانحصاری گرفتن
weaned
از پستان گرفتن
monopolizes
امتیازانحصاری گرفتن
weans
از پستان گرفتن
differentiate
دیفرانسیل گرفتن
differentiate
مشتق گرفتن
to catch fire
اتش گرفتن
to catch away
گرفتن وبردن
to blaze up
اتش گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com