English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English Persian
aim به نتیجه رسیدن قراول رفتن
aimed به نتیجه رسیدن قراول رفتن
aims به نتیجه رسیدن قراول رفتن
Other Matches
directs قراول رفتن
directed قراول رفتن
direct قراول رفتن
to draw a beads on هدف قراردادن قراول رفتن
fetch up به نتیجه رسیدن
wrap up به نتیجه رسیدن
to turn out به نتیجه [ویژه ای] رسیدن
to come to a conclusion به نتیجه ایی رسیدن
talk out <idiom> بحث تا رسیدن به نتیجه
bring off به نتیجه موفقیت امیزی رسیدن
to affect something [cultivate for effect] کوشش کردن برای به نتیجه ای رسیدن
to go off بفروش رفتن نتیجه دادن
wear and tear از بین رفتن اموال در نتیجه استعمال
the end sanctifies the means خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
beats گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beat گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
wardens قراول
rearward پس قراول
look out قراول
sentinels قراول
warden قراول
sentinel قراول
to take a قراول کردن
factionary نگهبان قراول
advance gruard پیش قراول
vedette قراول سوار
advance guard پیش قراول
pioneered پیش قراول
pioneer پیش قراول
sentry قراول نگهبانی
pioneers پیش قراول
sentries قراول نگهبانی
to come in first پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
It wI'll eventually pay off. با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
to come to a he باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
to be a foregone conclusion <idiom> نتیجه حتمی [نتیجه مسلم] بودن
foregone conclusion نتیجه حتمی نتیجه مسلم
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
reaches رسیدن به
approached رسیدن
approach رسیدن
attains رسیدن
attaining رسیدن
expire به سر رسیدن
maturate رسیدن
reach رسیدن به
attained رسیدن
reach رسیدن
take in (money) <idiom> رسیدن
reaching رسیدن
reaching رسیدن به
accru رسیدن
attain رسیدن
reached رسیدن به
reached رسیدن
reaches رسیدن
approaches رسیدن
arr رسیدن
escalate رسیدن
escalated رسیدن
aimed رسیدن
to fetch up رسیدن
escalates رسیدن
escalating رسیدن
getting رسیدن
gets رسیدن
to get at رسیدن به
aim رسیدن
land رسیدن
acceding رسیدن
accedes رسیدن
to catch up رسیدن به
acceded رسیدن
accede رسیدن
befell در رسیدن
befalls در رسیدن
befalling در رسیدن
befallen در رسیدن
befall در رسیدن
get رسیدن
attaint رسیدن به
aims رسیدن
peering رسیدن
peered رسیدن
overtakes رسیدن به
peer رسیدن
to come to a he رسیدن
to see to رسیدن
to come to hand رسیدن
light or lighted رسیدن
get at رسیدن به
overtaken رسیدن به
overtake رسیدن به
to d. up with رسیدن به
run up رسیدن
catch up رسیدن به
come رسیدن
arrival رسیدن
arrives رسیدن
comes رسیدن
arrive رسیدن
arrived رسیدن
to come by رسیدن
arriving رسیدن
to a greatness به بزرگی رسیدن
go round به همه رسیدن
to attain on's majority بحدرشد رسیدن
pull up to به چیزی رسیدن
have it <idiom> به جواب رسیدن
pull up with به چیزی رسیدن
deduction از کل به جزء رسیدن
reach an agreement به توافق رسیدن
grow up به سن بلوغ رسیدن
get on in years <idiom> به سن پیری رسیدن
handed down به تواتر رسیدن
outjockey در رسیدن پوشاندن
To reach ones destination. بمقصد رسیدن
last straw <idiom> [به آخر خط رسیدن]
land vi بزمین رسیدن
Welcome back. رسیدن بخیر
to be approved به تصویب رسیدن
get hold of (something) <idiom> به مالکیت رسیدن
strike oil به نفت رسیدن
peaks به قله رسیدن
come down by inheritance به ارث رسیدن
peaking به قله رسیدن
come about بانجام رسیدن
meet of approval of به تصویب ..... رسیدن
at the end of one's rope <idiom> به آخرخط رسیدن
on station رسیدن به هدف
overgo رسیدن به گذشتن
run out باخر رسیدن
forereach فرا رسیدن
to the wall <idiom> به آخر خط رسیدن
down to the wire <idiom> به آخر خط رسیدن
to the eye <idiom> به نظر رسیدن
dead end <idiom> به آخرخط رسیدن
taper off <idiom> کم کم به آخر رسیدن
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
come to terms <idiom> به موافقت رسیدن
peak به قله رسیدن
vanish به صفر رسیدن
descends به ارث رسیدن
cubes بقوه سه رسیدن
cube بقوه سه رسیدن
to come to an end بپایان رسیدن
to strike oil بنفت رسیدن
consummating بوصال رسیدن
consummates بوصال رسیدن
consummated بوصال رسیدن
finish به انتها رسیدن
finishes به انتها رسیدن
to run out بپایان رسیدن
make رسیدن به ساخت
consummate بوصال رسیدن
makes رسیدن به ساخت
to turn out به پایان رسیدن
descend به ارث رسیدن
to come to a end به پایان رسیدن
vanished به صفر رسیدن
mature به حد کمال رسیدن
matures به حد کمال رسیدن
vanishes به صفر رسیدن
over به انتها رسیدن
receive رسیدن پذیرفتن
over- به انتها رسیدن
to come to a point بنوک رسیدن
vanishing به صفر رسیدن
strand مسیر رسیدن
strands مسیر رسیدن
to wait خدمت رسیدن
to round into a man بمردی رسیدن
to go round به همه رسیدن
peter بپایان رسیدن
to pay the penalty of بسزای .... رسیدن
to draw level بحریف رسیدن
to reach a place بجایی رسیدن
to meet the a of به تصویب رسیدن
to draw to an end بته رسیدن
receives رسیدن پذیرفتن
to fall due موعد رسیدن
to be duly punished for به کیفر ..... رسیدن
to be late دیر رسیدن
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
gains بهبودی یافتن رسیدن
look like a million dollars <idiom> پولدار به نظر رسیدن
cut the mustard <idiom> به حد استاندارد لازم رسیدن
land vi پیاده شدن رسیدن
cut off one's nose to spite one's face <idiom> به حدنهایت رسیدن عصبانیت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com