Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
English
Persian
vicarious
به نیابت قبول کردن جانشین
Other Matches
subrogation
نیابت جانشین سازی
acceptable product
فراورده جانشین قابل قبول
take over
مسلط شدن غلبه کردن جانشین کردن جانشین شدن
viceroyalty
نیابت سلطنت مدت نیابت سلطنت
viceroyship
نیابت سلطنت مدت نیابت سلطنت
deputised
نیابت کردن نمایندگی کردن
deputized
نیابت کردن نمایندگی کردن
deputize
نیابت کردن نمایندگی کردن
deputizes
نیابت کردن نمایندگی کردن
deputizing
نیابت کردن نمایندگی کردن
deputising
نیابت کردن نمایندگی کردن
deputises
نیابت کردن نمایندگی کردن
Lets play that again .
قبول ندارم.
[قبول نیست دربازی وغیره ]
kludge
جانشین کردن
swopped
جانشین کردن
substituted
جانشین کردن
swops
جانشین کردن
substituting
جانشین کردن
swap
جانشین کردن
swapped
جانشین کردن
swopping
جانشین کردن
swaps
جانشین کردن
substitute
جانشین کردن
fill in
جانشین کردن
replacing
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaces
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaced
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replace
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
substituted
تعویض جانشین کردن
ingraft
در ذهن جانشین کردن
substituting
تعویض جانشین کردن
substitute
تعویض جانشین کردن
procuration
نیابت
deputyship
نیابت
substitution
نیابت
procuance
نیابت
lieutenancy
نیابت
representation
نیابت
vicegerency
نیابت
vicarship
نیابت
vicariousness
نیابت
representations
نیابت
honored
قبول کردن
entertained
قبول کردن
honoring
قبول کردن
adopts
قبول کردن
entertains
قبول کردن
admitting
قبول کردن
passes
قبول کردن
admits
قبول کردن
to take in
قبول کردن
accord
قبول کردن
accorded
قبول کردن
accords
قبول کردن
honors
قبول کردن
pass
قبول کردن
accept
قبول کردن
passed
قبول کردن
honours
قبول کردن
admit
قبول کردن
adhibit
قبول کردن
accepting
قبول کردن
honouring
قبول کردن
entertain
قبول کردن
adopting
قبول کردن
adopt
قبول کردن
honour
قبول کردن
accepts
قبول کردن
honoured
قبول کردن
succession
نیابت توالی
rogatory commission
نیابت قضائی
rogatory
نیابت قضایی
successions
نیابت توالی
vice president
نیابت ریاست
regency
نیابت سلطنت
regencies
نیابت سلطنت
on behalf of
نیابت از طرف
lieutenancy
ناوبانی نیابت
honours
یاحوالهای را قبول کردن
matriculates
قبول کردن پذیرفتن
honors
یاحوالهای را قبول کردن
matriculated
قبول کردن پذیرفتن
matriculate
قبول کردن پذیرفتن
to take up the gauntlet
قبول مبارزه کردن
honouring
یاحوالهای را قبول کردن
take to
<idiom>
سریعا قبول کردن
accepts
پسندیدن قبول کردن
accepting
پسندیدن قبول کردن
matriculating
قبول کردن پذیرفتن
to take up the glove
قبول مبارزه کردن
honored
یاحوالهای را قبول کردن
honoring
یاحوالهای را قبول کردن
To assume responsibility .
قبول مسئولیت کردن
To accept an invitation .
دعوتی را قبول کردن
honour
یاحوالهای را قبول کردن
honoured
یاحوالهای را قبول کردن
acceptance of goods
قبول کردن کالا
to incur a risk
ریسکی را قبول کردن
disapprove
قبول نکردن رد کردن
disapproves
قبول نکردن رد کردن
viceregal
مربوط به نیابت سلطنت
viceroyal
مربوط به نیابت سلطنت
vice regent
وابسته به نیابت سلطنت
shell out
هزینه چیزی را قبول کردن
keep an appointment
قبول کردن قرار ملاقات
passed
تصویب کردن قبول شدن
passes
تصویب کردن قبول شدن
To adopt a child ( an infant ) .
کودکی را بفرزندی قبول کردن
pass
تصویب کردن قبول شدن
letters rogatory
نامه مشعر بر تقاضای نیابت قضایی
economic and social council
به نیابت از طرف مجمع عمومی است
rogatory letters
نامه محتوی تفویض نیابت قضایی
refuse
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refusing
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuses
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
princess regent
شاهزاده خانمیکه نیابت سلطنت راعهده دارباشد
ratifying
قبول کردن تصویب کردن
adopting
قبول کردن اتخاذ کردن
adopts
قبول کردن اتخاذ کردن
ratify
قبول کردن تصویب کردن
ratifies
قبول کردن تصویب کردن
ratified
قبول کردن تصویب کردن
subrogate
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
algebra
استفاده از حروف در برخی عملیات محاسباتی مشخص برای جانشین کردن اعداد ناشناخته یا یک محدودهای از اعداد ممکن
pooler
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
adopted types
انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
successor
جانشین
deputy
جانشین
replacements
جانشین
substitute
جانشین
heir
جانشین
deputies
جانشین
relief
جانشین
subsitute
جانشین
locum
جانشین
succedaneum
جانشین
succedent
جانشین
locums
جانشین
succeeder
جانشین
superseder
جانشین
vicar
جانشین
vicars
جانشین
substituted
جانشین
surrogate
جانشین
absence indicator
جانشین
replacement
جانشین
imam or imaum
جانشین
standby
جانشین
standbys
جانشین
surrogates
جانشین
locumtenens
جانشین
substituting
جانشین
complete substitution
جانشین کامل
displacement
جانشین سازی
substitution
جانشین سازی
mother substitute
جانشین مادر
mother surrogate
جانشین مادر
fill in
جانشین شونده
father surrogate
جانشین پدر
expromissor
جانشین بدهکار
standby application
کاربرد جانشین
repeater
پرچم جانشین
backup
جانشین بازیگر
replacement
جانشین سازی
alternate forms
شکلهای جانشین
replacements
جانشین سازی
displace
جانشین شدن
displace
جابجاکردن جانشین
heir
جانشین شدن
surrogates
جانشین شدن
displaced
جابجاکردن جانشین
displaced
جانشین شدن
displaces
جابجاکردن جانشین
incomer
جانشین مهاجر
displacing
جانشین شدن
displacing
جابجاکردن جانشین
vacant succession
بدون جانشین
displaces
جانشین شدن
b. eliminator
جانشین باتری ب
surrogate
جانشین شدن
vicar of christ
جانشین یا خلیفه
surreptitiously
محرمانه جانشین
alias
نام جانشین
aliases
نام جانشین
succedaneous
متعاقب جانشین
pinch
اندک جانشین
pinches
اندک جانشین
substitute goods
کالاهای جانشین
to take over
جانشین شدن
wlldcard
علامت جانشین
substitute goals
هدفهای جانشین
he succeeded his father
جانشین پدرش شد
naturalize
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalizes
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalises
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalising
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalizing
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
stand-ins
جانشین هنرپیشه شدن
deputy
قائم مقام جانشین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com