English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
to point to something به چیزی اشاره کردن
Other Matches
implies اشاره داشتن بر اشاره کردن
implying اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendo اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendoes اشاره تلویحا اشاره کردن
imply اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendos اشاره تلویحا اشاره کردن
to tip one the wink با اشاره چشم چیزی رابکسی رساندن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
inferred اشاره کردن بر
alludes اشاره کردن
mentions اشاره کردن
suggests اشاره کردن بر
hinted اشاره کردن
infer اشاره کردن بر
hint اشاره کردن
alluding اشاره کردن
infers اشاره کردن بر
nudge اشاره کردن
nudged اشاره کردن
alluded اشاره کردن
inferring اشاره کردن بر
nudges اشاره کردن
nudging اشاره کردن
hints اشاره کردن
to make a motion اشاره کردن
to touch on اشاره کردن
to touch upon اشاره کردن
to bring up اشاره کردن
to raise اشاره کردن
beckoning اشاره کردن
beckons اشاره کردن
motions اشاره کردن
motioning اشاره کردن
motioned اشاره کردن
abodes اشاره کردن
abode اشاره کردن
mentioning اشاره کردن
allude اشاره کردن
beckoned اشاره کردن
mention اشاره کردن
beckon اشاره کردن
motion اشاره کردن
suggested اشاره کردن بر
tuch اشاره کردن
point اشاره کردن
suggest اشاره کردن بر
to throw out اشاره کردن
suggesting اشاره کردن بر
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
pinpoints با دقت اشاره کردن به
pinpointing با دقت اشاره کردن به
pinpointed با دقت اشاره کردن به
winks باچشم اشاره کردن
wink باچشم اشاره کردن
winked باچشم اشاره کردن
pinpoint با دقت اشاره کردن به
connote اشاره ضمنی کردن
winking باچشم اشاره کردن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
to smack of something <idiom> اشاره کردن [اصطلاح مجازی]
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to bechon to a person to come اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
glance اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glances اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glanced اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
referred اشاره کردن نشان کردن
insinuates داخل کردن اشاره کردن
cue : اشاره کردن راهنمایی کردن
insinuate داخل کردن اشاره کردن
cues : اشاره کردن راهنمایی کردن
insinuated داخل کردن اشاره کردن
refers اشاره کردن نشان کردن
refer اشاره کردن نشان کردن
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
gesticulates با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
To cry wolf . آی گرگ آی گرگ کردن ( اشاره بداستان چوپان دروغگه )
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
pull down menu فهرستی که میتواند توسط تیک کردن اشاره گر ماوس بر روی عنوان ان و یا توسط فشردن دکمه صفحه کلیدنمایش داده
defect skipping روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
chains متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chain متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prompting اشاره
promptings اشاره
cell pointer اشاره گر سل
slurs اشاره
intimations اشاره
insinuative اشاره
slurred اشاره
slur اشاره
slurring اشاره
reference اشاره
insinuation اشاره
inking اشاره
tip اشاره
references اشاره
warnings اشاره
beckon اشاره
nutation اشاره با سر
suggestion اشاره
referral اشاره
action اشاره
beckoned اشاره
actions اشاره
in reference to با اشاره به
mentions اشاره
gesture اشاره
symbol اشاره
hints اشاره
allusions اشاره
allusion اشاره
gesturing اشاره
hinted اشاره
mentioning اشاره
warning اشاره
gestured اشاره
mention اشاره
hint اشاره
beckoning اشاره
beckons اشاره
implication اشاره
pointer اشاره گر
intimation اشاره
with reference to با اشاره به
beck اشاره
manifest اشاره
referrals اشاره
indication اشاره
inkling اشاره
pointers اشاره گر
implications اشاره
manifests اشاره
suggestions اشاره
manifesting اشاره
manifested اشاره
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pirate something چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fraise نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set loose <idiom> رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
gesticulations اشاره با سر و دست
flag wagging اشاره باپرچم
pointing device دستگاه اشاره گر
allusive اشاره کننده
short notice باکوچکترین اشاره
signal با اشاره رساندن
sign languages زبان اشاره
sign languages مکالمه با اشاره
insinuate به اشاره فهماندن
suggestible اشاره کردنی
insinuated به اشاره فهماندن
indicant اشاره نما
modally با اشاره بوجه
hand gesture اشاره دست
signalled با اشاره رساندن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com