Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (28 milliseconds)
English
Persian
to give credence to something
به چیزی اعتقاد کردن
to put
[place]
credence in something
به چیزی اعتقاد کردن
Other Matches
to believe in something
به چیزی اعتقاد داشتن
born-again
دارای اعتقاد بازیافته نسبت به چیزی
animism
اعتقاد باینکه ارواح مجرد وجود دارند اعتقاد بعالم روح و تجسم ارواح مردگان
credit
اعتقاد کردن
credited
اعتقاد کردن
crediting
اعتقاد کردن
credits
اعتقاد کردن
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
confidence
اعتقاد
confidences
اعتقاد
credence
اعتقاد
faiths
اعتقاد
misbeliever
بی اعتقاد
faith
اعتقاد
belief
اعتقاد
unbelieving
بی اعتقاد
believing
با اعتقاد
convictions
اعتقاد راسخ
trusts
اعتقاد اعتبار
fatalism
اعتقاد به سرنوشت
anomy
اعتقاد به بی نظمی
hylicism
اعتقاد به مادیات
creationism
اعتقاد به افرینش
conviction
اعتقاد راسخ
relativism
اعتقاد به نسبیت
anomie
اعتقاد به بی نظمی
credibly
از روی اعتقاد
ism
اعتقاد رویه
theism
اعتقاد بخدا
determinism
اعتقاد به جبر
trusted
اعتقاد اعتبار
evolutionism
اعتقاد به تکامل
misbelief
اعتقاد خطا
trinitarianism
اعتقاد به تثلیت
fetishism
اعتقاد به طلسم
demonism
اعتقاد بدیو
cloaca theory
اعتقاد به مقعدزایی
misbelieve
بی اعتقاد شدن
trust
اعتقاد اعتبار
fairyism
اعتقاد به جن و پری
misbelieve
اعتقاد خطا پیداکردن
historical determinism
اعتقاد به جبر تاریخ
to believe in ghosts
اعتقاد داشتن به ارواح
factionalism
اعتقاد به سیستم حزبی
theodicy
اعتقاد بعدالت خدایی
vitalism
اعتقاد به اصالت حیات
unbelievin
بی اعتقاد دیر باور
unbeliever
بی اعتقاد دیر باور
unbelievers
بی اعتقاد دیر باور
monism
اعتقاد وحدت خدا
nicene creed
اعتقاد نامه نیسن
denominationalism
اعتقاد به تفکیک و تقسیم
article of faith
اعتقاد و عقیده باطنی
spiritualism
اعتقاد به احضار ارواح
monotheism
اعتقاد به خدای واحد
immortalism
اعتقاد به ماندگاری روح
vampirism
اعتقاد بوجود vampire
immaterialism
عدم اعتقاد به ماده تجرد
ultra individualism
اعتقاد به اصالت فرد در حد افراط
syncretism
اعتقاد به توحید عقاید همتایی
disbelieving
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieve
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
idealistically
از روی اعتقاد به تصور وخیال
disbelieved
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
salvationism
اعتقاد بلزوم رستگاری از گناه
triune
اعتقاد بوجود سه شخصیت در خدا
disbelieves
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
adventism
اعتقاد بدوباره امدن مسیح
casualism
اعتقاد به شانس و تصادف تصادفا"
sabbatarianism
اعتقاد به تعطیل کار و عبادت دریکشنبه ها
infallibilism
اعتقاد باین اصل که پاپ خطانمیکند
guild socialism
اعتقاد به انحصار صنایع ازطرف دولت
unitarianism
وحدت گرایی اعتقاد بوحدت وجود
hylotheism
اعتقاد به یکی بودن خدا و ماده
millenarianism
اعتقاد به سلطنت هزار ساله مسیح
factionalism
اعتقاد به لزوم وجود احزاب سیاسی
ceremonialism
اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
liberalism
اعتقاد به ازادی ازلی و ابدی انسان
chiliasm
اعتقاد به فهور مجدد هزارساله مسیح
utilitarianism
کاربرد گرایی اعتقاد باینکه نیکی
finality
اعتقاد بعلت نهایی در گیتی قطعیت
traditionalism
سنت پرستی اعتقاد برسوم باستانی
activism
اعتقاد بلزوم عملیات حاد وشدید
tritheism
سه خدایی اعتقاد باقانیم ثلاثه مسیحیت
zombiism
اعتقاد به حلول و تجدید حیات جسمانی مرده
hylotheism
اعتقاد به اینکه خدا و ماده یکی هستند
deistic
مبنی بر خدا پرستی بدون اعتقاد به مذهب
tyrannicide
اعتقاد به لزوم قتل و ترور زمامداران ستمگر
deistical
مبنی بر خدا پرستی بدون اعتقاد به مذهب
sacramentalism
اعتقاد به پیروی از مراسم دینی جهت رستگاری
absolutism
حکومت مطلقه اعتقاد به قادر علی الاطلاق
arianism
اعتقاد باینکه عیسی باهمه پاکی و تقدس
anthropopathism
اعتقاد به وجود روح انسانی در اشیاء و موجودات
pan cosmism
اعتقاد باینکه هر چه هست همین مادیات است
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
futurism
اعتقاد بوقوع پیشگوییهای کتاب مقدس عقیده به اخرت
ultramontanism
سکونت در ارتفاعات زیاد اعتقاد به تفوق مطلق پاپ
humoralism
اعتقاد به اینکه امراض نتیجه فساد اخلاط است
formalism
اعتقاد به حفظ فاهر وقالبهای موجود در کلیه امور
fundamentalism
اعتقاد به عقاید نیاکانی مسیحیت واصول دین پروتستان
animalism
نفس پرستی اعتقاد باین که انسان جانوری بیش نیست
animism
همزاد گرایی اعتقاد باینکه روح اساس زندگی است
nestorianism
عقیده نسطوریان اعتقاد باینکه عیسی دو ذات جداگانه داشت
modalism
اعتقاد باینکه پدر وپسر و روح القدس هر سه مظاهرگوتاگون یک خداهستند
flavoring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavourings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something
[legal provision]
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
referred
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refer
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
premeditate
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
set loose
<idiom>
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
refers
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pirate something
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
fraise
نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
nihilism
اعتقاد به تباهی وفساد دستگاههای اداری ولزوم از بین رفتن انها
constitutionalism
اعتقاد به حقانیت حکومت مشروطه اعنقاد به لزوم حاکمیت قانون اساسی
monadism
اعتقاد باینکه گیتی از ذره یاجسم بسیط ساخته شده است
catastrophism
اعتقاد باینکه پوسته زمین دستخوش انقلابهای ناگهانی طبیعت شده
quantifies
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
quantified
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
cession
صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
valuate
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
quantify
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to throw light upon
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
quantifying
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
legalism
اعتقاد به این که کلیه مسائل باید از طرق قضایی وحقوقی حل و فصل شود
individualism
اعتقاد به اینکه حقیقت ازجوهرهای منفردی تشکیل یافته است خصوصیات فردی
nescience
اعتقاد باینکه حقایق غایی را نمیتوان بوسیله قیاس عقلانی فکر درک نمود
infusionism
اعتقاد باینکه روح پیش از تن موجود است و هنگام زاییمان بتن دمیده میشود
denounces
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
to beg for a thing
چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
briefed
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
brief
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
mind
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
reference
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
references
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
beck
باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
minds
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
minding
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
briefest
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
expandsionism
اعتقاد به لزوم بسط اراضی کشور از طریق اعمال قدرت نظامی یااقتصادی یا هر وسیله دیگر
collectivism
اعتقاد به این مسئله که جامعه باید به وسیله مساعی جمعی وهمکاری همه احاد ان اداره شود
deducts
کم کردن چیزی از کل
to throw something overboard
چیزی را ول کردن
to reason out something
چیزی را حل کردن
fill
پر کردن چیزی
deducting
کم کردن چیزی از کل
make do with something
با چیزی تا کردن
deducted
کم کردن چیزی از کل
to smell at something
چیزی را بو کردن
defrosting
یخ چیزی را اب کردن
make something do
با چیزی تا کردن
defrosts
یخ چیزی را اب کردن
deduct
کم کردن چیزی از کل
defrosted
یخ چیزی را اب کردن
defrost
یخ چیزی را اب کردن
to cut down
[on]
something
چیزی را کم کردن
to cut something
چیزی را کم کردن
to cut back
[on]
something
چیزی را کم کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com