English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
photoengrave بوسیله عکاسی گراور سازی کردن
Other Matches
photoengraving گراور سازی بوسیله عکاسی
photogravure گراور سازی از روی شیشه عکاسی
imagery شبیه سازی عکاسی کردن
stylography گراور سازی
steel engraving گراور سازی با فولاد
dry point گراور سازی با سیاه قلم
stylet قلم گراور سازی وحکاکی
line engraving گراور سازی با خطوط کوتاه وبلند
tusche جوهر چاپ مخصوص طراحی و گراور سازی
phototostat رونوشت برداری بوسیله عکاسی دستگاه عکسبرداری ازاسناد رونوشت تهیه کردن
photomap نقشه برداری بوسیله عکاسی
photocopying رونوشت برداری بوسیله عکاسی
photocopies رونوشت برداری بوسیله عکاسی
photocopy رونوشت برداری بوسیله عکاسی
platinotype عکاسی بوسیله املاح پلاتین
photocopied رونوشت برداری بوسیله عکاسی
latensification تقویت عکس فاهر شده عکاسی بوسیله مواد شیمیایی
imagery sortie پرواز مخصوص عکاسی هواپیمای عکاسی ماموریت عکاسی هوایی
wood engraving گراور سازی روی چوب باسمه کاری با چوب
zincography گراور سازی روی فلز روی قلمزنی روی
superscribe روی صفحهای گراور کردن
engraved گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engrave گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraves گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mekeready تهیه واماده کردن فرم وصفحه و گراور
spectrozonal photography عکاسی از اشیاء منتخب عکاسی از اشیای مخصوص
continuous strip imagery عکاسی متوالی از یک نوارزمین عکاسی مداوم از یک نوار
insculp حکاکی کردن گراور کردن
to print out چاپ کردن در عکاسی
engraving گراور
gravure گراور
engravings گراور
line engraving گراور مخطط
trimetrogon عکاسی هوایی با استفاده ازسه بعد یا صفحه سه بعدی عکاسی سه بعدی هوایی
rotogravure تهیه گراور غلتکی
country cover diagram دیاگرام نشان دهنده اجرای عکاسی هوایی در هر کشور دیاگرام پوشش عکاسی هوایی در سطح کشور
osmose نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
lens distortion خطای عدسی دوربین عکاسی انحراف عدسی دوربین عکاسی
to scrape down تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
ratten بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
quick count کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
wipe خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiped خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipes خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiping خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
baptizing بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizes بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptized بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptize بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptising بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptises بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptised بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
rectification یکسو سازی همسو سازی مستقیم سازی
chafing بوسیله اصطکاک گرم کردن
semaphore بوسیله پرچم مخابره کردن
shield بوسیله سپر حفظ کردن
shields بوسیله سپر حفظ کردن
wet down بوسیله اب پاشی خیس کردن
latches بوسیله کلون محکم کردن
chafes بوسیله اصطکاک گرم کردن
latch بوسیله کلون محکم کردن
instantiate معرفی کردن بوسیله کنسرت
hyphenate بوسیله خط دارای فاصله کردن
chafe بوسیله اصطکاک گرم کردن
step down کم کردن ولتاژجریان بوسیله ترانسفورماتور
electrotype بوسیله برق چاپ کردن
vector شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
whet عمل تیز کردن بوسیله مالش
faradize بوسیله القای برق معالجه کردن
to proclaim meetings بوسیله اگهی اجتماعات راقدغن کردن
vectors شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
to file a petition بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
thermostat :بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
gravitating بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
thermostats :بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
gravitates بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
roentgenize بوسیله اشعه مجهول معالجه کردن
postcard بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
gravitated بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
postcards بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
to shield بوسیله سپر [پوشش] حفظ کردن
vectorial شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
electrolyze تجزیه کردن بوسیله جریان برق
police بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
policed بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
gravitate بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
latensify بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
polices بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
psychanalyze بوسیله تجزیه وتحلیل روانی معالجه کردن
percutaneous perspiration عرق کردن بوسیله پوست تعرق جلدی
labiovelar تلفظ شده بوسیله گرد کردن لبها
talk out بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
to file an application to somebody از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
scalded cream سر شیری که بوسیله گرم کردن شیر بگیرند
seam درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
seams درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
lixiviate تجزیه کردن بوسیله شستشو باقلیا یا ماده حلالی
pyrogravure نقشهای که بوسیله داغ کردن چوب روی ان می اندازند
barff's precess حفافت اهن در مقابل زنگ زدن بوسیله اکسیده کردن
maieutics فن زنده کردن فکر نهایی شخص بوسیله پرسش وپاسخ
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
manual عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
to walk the chalk بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
lifemanship متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
sifting روشی از مرتی کردن داخلی که بوسیله ان رکوردهاحرکت داده می شوند تا ورودرکوردهای دیگر را مجازسازند
junk پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
photography عکاسی
photogeny عکاسی
calculating دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
pilot materials وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
photography لوازم عکاسی
film فیلم عکاسی
photographic scale مقیاس عکاسی
imagery عکاسی هوایی
filmed فیلم عکاسی
photographic accessories لوازم عکاسی
photographic strip باند عکاسی
dark room تاریکخانه عکاسی
shutterbug عاشق عکاسی
faxed عکاسی رادیویی
photoionization یونش عکاسی
faxes عکاسی رادیویی
wirephoto عکاسی رادیویی
photographic strip نوار عکاسی
faxing عکاسی رادیویی
photographic وابسته به عکاسی
photographic chemistry شیمی عکاسی
fax عکاسی رادیویی
flash فلاش عکاسی
photographic fixing ثبوت عکاسی
brownie یکجوردوربین عکاسی
aerial photography عکاسی هوائی
flashlight لامپ عکاسی
radiophoto عکاسی رادیویی
phototelegraphy عکاسی رادیویی
telephoto عکاسی رادیویی
flashes فلاش عکاسی
flash photography عکاسی شب بابرق
flashed فلاش عکاسی
telephotography عکاسی رادیویی
brownies یکجوردوربین عکاسی
heliochrome عکاسی رنگی
facsimiles عکاسی رادیویی
facsimile عکاسی رادیویی
kodak دوربین عکاسی
photochromy عکاسی رنگی
line of collimation خط محور عکاسی
flashlights لامپ عکاسی
safelight چراغ تاریکخانه عکاسی
camera nadir محورلولایی دوربین عکاسی
heliocheomy عکاسی بارنگ طبیعی
flash lamp لامپ پر نور عکاسی
bombardment photography عکاسی از بمباران هوایی
flash bulb فلاش دوربین عکاسی
fixer دوای ثبوت عکاسی
filmstrip فیلم عکاسی 53 میلمتری
thermal imagery عکاسی مادون قرمز
camera دوربین یا جعبه عکاسی
Dont move . Hold it. Keep stI'll. بی حرکت ( در عکاسی وغیره )
cameras دوربین یا جعبه عکاسی
telephotography عکاسی از راه دور
iris دیافراگم [دوربین عکاسی]
(iris) diaphragm دیافراگم [دوربین عکاسی]
fan cameras دوربینهای عکاسی منظرهای
photoflash فشنگ منورمخصوص عکاسی در شب
photographically از روی علم عکاسی
image format اندازه فیلم عکاسی
exposure station ایستگاه عکاسی هوایی
image format اندازه شیشه عکاسی
negative photo plane افق شیشه عکاسی
isocentre خط المرکزین دوربین عکاسی
exposure scale جدول پرتوگیری [عکاسی]
camera axis محور دوربین عکاسی
vidicon لوله دوربین عکاسی
dicing photography عکاسی در ارتفاع کم باهواپیما
simulating شبیه سازی کردن تشبیه کردن
simulates شبیه سازی کردن تشبیه کردن
simulate شبیه سازی کردن تشبیه کردن
floors کف سازی کردن
floored کف سازی کردن
floor کف سازی کردن
radar imagery عکاسی به وسیله امواج رادار
camera magazine جعبه محتوی فیلم عکاسی
flashbulbs لامپ پرنور فلاش عکاسی
folded optics وسیله عکاسی یا دیدبانی تاشونده
flashbulb لامپ پرنور فلاش عکاسی
camera obscura اطاقک تاریک جعبه عکاسی
jagger الت کنگره سازی یادندانه سازی
ordnance plant کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
bouse بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
garrote اسباب ادم خفه کنی راهزنی بوسیله خفه کردن مردم
garotte اسباب ادم خفه کنی راهزنی بوسیله خفه کردن مردم
telecamera دوربین مخصوص عکاسی ازفواصل دور
ground position نقطه تصویرزمینی هواپیمای در حال عکاسی
thermal crossover تقابل حرارتی در عکاسی مادون قرمز
time exposure مدت بازماندن دیافراگم دوربین عکاسی
sortie plot شمای منطقه پرواز در عکاسی هوایی
thermal imagery عکاسی با اشعه حرارتی مادون قرمز
insculp مجسمه سازی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com