English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
hemophilia بیماری موروثی که دران خون دیر لخته میشودودرنتیجه اشکال در بندامدن خونریزی پدید می اید
Other Matches
heredity دارای حق موروثی انتقال موروثی
haemostasia بندامدن خون رگ بندی
haemostasis بندامدن خون رگ بندی
silver spoon ثروت موروثی دارای ثروت موروثی ثروتمند
raise its head پدید امدن
He vanished into the night. در سیاهی شب نا پدید گشت
keloid برامدگی ایکه درمحل التیام زخم پدید می اید
diachrony تغییراتی که در ادوار مختلف تاریخ دریک زبان یک ملت پدید می اید
airglow روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
sequela بیماری ناشی از بیماری دیگر
bloodshedding خونریزی
bloodshed خونریزی
acharnement خونریزی
hemostasis توقف خونریزی
blood guilt خونریزی ناحق
sanguinariness مقرونیت به خونریزی
menorrhagia خونریزی رحم
bloodlessly بدون خونریزی
bloodless بدون خونریزی
hemostasis بندامدگی خونریزی
bloodguilt خونریزی ناحق
stanch جلو خونریزی راگرفتن
slaughters قتل عام خونریزی
carnage قتل عام خونریزی
slaughtered قتل عام خونریزی
purpura لکههای خونریزی زیرپوست
slaughter قتل عام خونریزی
metrorrhagia خونریزی غیر طبیعی رحم
slaughterous مبنی بر خونریزی و کشتار کشنده
sanguinarily چنانکه خونریزی دربرداشته باشد
heredity موروثی
linal descent موروثی
inherited موروثی
feuds حق موروثی
feuding حق موروثی
feuded حق موروثی
patrimonial موروثی
feud حق موروثی
inheritable موروثی
gadroon اشکال تزئینی محدب حاشیه بشقاب و فروف قدیمی اشکال تزئینی محدب حاشیه یقه
heirloom صفت موروثی
principal صفت موروثی
strain حالت موروثی
congenital موروثی ذاتی
heredity انتقال موروثی
inborn موروثی جبلی
strains حالت موروثی
principals صفت موروثی
heritage سهم موروثی
inheritated error خطای موروثی
heirlooms صفت موروثی
hereditament مال موروثی
hemostat اسباب یا دارویی برای بند اوردن خونریزی
floccule لخته
coagulum لخته
clods لخته
lobed لخته لخته
clod لخته
patrimonies ثروت موروثی میراث
tradition عقیده موروثی عرف
patrimony ثروت موروثی میراث
bloodguilty مرتکب خونریزی مقصریامسئول ادم کشی جنایت کار
coagulating لخته شدن
grume لخته خون
flocculate لخته شده
coagulates لخته شدن
coagulated لخته شدن
clotting لخته خون
clot لخته خون
pig lead لخته سرب
clots لخته خون
pig iron اهن لخته
lobule لخته کوچک
lobulation لخته کوچک
coagulate لخته شدن
dispergation لخته زدایی
peptization لخته زدایی
curdling chemistry شیمی لخته
clog لخته شدن
gory لخته شده
clogs لخته شدن
clogged لخته شدن
coagulation لخته شدن
freehold مالکیت مطلق ملک موروثی
dukes لقب موروثی اعیان انگلیس
strain صفت موروثی خصوصیت نژادی
strains صفت موروثی خصوصیت نژادی
duke لقب موروثی اعیان انگلیس
heritage مرده ریگ سهم موروثی
coagulation لختگی لخته شدن
landfall دیدار خشکی املاک واراضی موروثی
landfalls دیدار خشکی املاک واراضی موروثی
the lobes of the liver لخته ها یاگوشه ها یا تیکههای جگر
thrombus خون منعقد شده در رگ لخته
bilobate دولختی منقسم بدو لخته
goring خون بسته و لخته شده
gores خون بسته و لخته شده
gored خون بسته و لخته شده
gore خون بسته و لخته شده
thrombosis تشکیل لخته خون در عروق ترمبوزیس
thromboses تشکیل لخته خون در عروق ترمبوزیس
plasmin دیاستاز عامل تجزیه لخته خون
pelagianism PELA که عقیده اش این بودگناه موروثی بشر است
hereditaments هر چیزی که قابل ارث گذاشتن باشد مال موروثی میراث
lobe اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
lobes اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
therein دران
offing دران نزدیکی ها
thereabout دران حدود
slideway راهی که دران سر
therabout دران حدود
nautch که دران رقاص میرقصند
therewith دران هنگام بدانوسیله
it is not subject to review دران روا نیست
then انگاه دران هنگام
bug اشکال
drawbacks اشکال
bugs اشکال
dead lock اشکال
nodes اشکال
node اشکال
disadvantage اشکال
bugging اشکال
disadvantages اشکال
worriment اشکال
spinosity اشکال
barely با اشکال
traverse اشکال
drawback اشکال
traversed اشکال
traverses اشکال
traversing اشکال
nodus اشکال
snaggy پر اشکال
errors slipped in اشتباهاتی دران راه یافت
polytony ایجادچند لحن دران واحد
swimming bath تن شو یاحوضی که دران شناتوان کرد
scrinium لوله یاصندوقی که دران طوماربگذارند
pot liquor اب ته دیگ پس از پختن سبزیجات دران
thereis not a p of truth init ذرهای راستی دران نیست
polytonality ایجاد چندلحن دران واحد
thumbhole حفرهای که شست دران جابگیرد
i had no voice in that matter من دران قضیه رایی نداشتم
debugs اشکال زدایی
to make difficulties اشکال تراشیدن
to tide over a difficulty اشکال را بر طرف
debug اشکال زدایی
trouble shooting رفع اشکال
troubleshooting اشکال یابی
diversely به اشکال مختلف
impediments محظور اشکال
demurrable اشکال کردنی
smooth delivery تحویل بی اشکال
fault description توضیح اشکال
error description توضیح اشکال
description of error توضیح اشکال
defect description توضیح اشکال
geometric shapes اشکال هندسی
debugger اشکال زدائی
debugger اشکال یابی
baboons اشکال مضحک
baboon اشکال مضحک
forms of currency اشکال پول
debugged اشکال زدایی
burbled اشکال بی نظمی
burble اشکال بی نظمی
burbles اشکال بی نظمی
nuclide اشکال اتمی
impediment محظور اشکال
debugging اشکال زدایی
burbling اشکال بی نظمی
i can add rapidly به اشکال ما افزود
hardness اشکال سفتی
geometrical figures اشکال هندسی
difficulty اشکال زحمت
debugging اشکال زدائی
difficulties اشکال زحمت
flashpoints درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
cellaret گنجهای که شیشههای باده دران میگذارند
flashpoint درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
deadfall دامی که جانوران بزرگ دران زیراوارمیمانند
dish wash ابی که دران فرف شسته باشند
oast کورهای که رازک را دران خشک می کنند
dish water ابی که دران فرف شسته باشند
crates صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
flashingpoint درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
dripping pan فرفی که چکیده کباب دران میریزد
impressibly بطوریکه بتوان دران تاثیر کرد
crate صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
actinology دانشی که دران از خواص نورگفتگو میکند
gill net دامی که چون ماهی دران بیافتد
mainstream مسیر جویباری که دران اب جریان دارد
cyanogen agent عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
debugging a program اشکال زدایی یک برنامه
dysphagia اشکال دربلعیدن غذا
well بدون اشکال اوه
There is the rub. اشکال درهمین جااست
it is particularly difficult یک اشکال بخصوصی دارد
To get into difficulties. دچار اشکال شدن
To raise difficulties . To creat obstacles. اشکال تراشی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com