Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
foulbrood
بیماری میکربی ومهلک نوزادکرم زنبور عسل
Other Matches
biological
میکربی
biologically
میکربی
bacterial
میکربی
biological agent
عامل میکربی
biological defense
پدافند میکربی
chemical biological and radiological
میکربی ورادیولوژیکی
biological warfare
جنگ میکربی
nuclear biological chemical
شیمیایی میکربی هستهای
biological weapon
جنگ افزار میکربی
biological defense
پدافند بر علیه تک میکربی
biological half time
زمان امکان فعالیت عامل میکربی
sequela
بیماری ناشی از بیماری دیگر
humble bee
زنبور
wasps
زنبور
wasp
زنبور
humble bee
زنبور درشت
yellow jacket
زنبور زرداجتماعی
honey bee
زنبور عسل
bee-keeper
زنبور پرور
bee-keepers
زنبور پرور
I was stung by a wasp.
زنبور نیشم زد
bumble bee
زنبور درشت
honeybee
زنبور عسل
drones
زنبور عسل نر
droning
زنبور عسل نر
droned
زنبور عسل نر
drone
زنبور عسل نر
apiphobia
زنبور هراسی
hornets
زنبور سرخ
hornet
زنبور سرخ
honeybees
زنبور عسل
vespiary
لانه زنبور
vespal
وابسته به زنبور
hive
دسته زنبور
culture of bees
پرورش یا تربیت زنبور
apiculturist
پرورنده زنبور عسل
carpenter bee
زنبور چوب سوراخ کن
bees
مگس انگبین زنبور
apiculture
پرورش زنبور عسل
vespid
زنبور درشت و سرخ
bee
مگس انگبین زنبور
apiarist
پرورش دهندهء زنبور عسل
apian
وابسته به زنبور عسل یامگس
beekeeper
پرورش دهندهء زنبور عسل
apiarian
مربوط به پرورش زنبور عسل
bee-keeper
متصدی نگهداری از زنبور عسل
bee-keepers
متصدی نگهداری از زنبور عسل
mason wasp
زنبور غیر اجتماعی لانه زی
waspishness
زنبور وار نیش دار
waspish
زنبور وار نیش دار
vespiary
اجتماع زنبوران دستهای زنبور
apivorous
زنبورخوار تغذیه کننده از زنبور عسل
apicultural
مربوط به پرورش و نگهداری زنبور عسل
clochan
[ساختمان مدور ایرلندی که شبیه کندوی زنبور عسل بود.]
pathogenic
بیماری زا
epizootic
بیماری
illness
بیماری
diseases
بیماری
maladies
بیماری
illnesses
بیماری
malady
بیماری
virulent
<adj.>
بیماری زا
disease
بیماری
AIDS
بیماری ایدز
AIDS
بیماری سیدا
The symptoms ( of a disease) .
علائم بیماری
to be down with something
بیماری گرفتن
parkinsonism
بیماری پارکینسون
wilson's disease
بیماری ویلسون
herpes simplex
بیماری تب خال
pathognomy
بیماری شناسی
pick's disease
بیماری پیک
pick's syndrome
بیماری پیک
pott's disease
بیماری پوت
to be ill with something
بیماری گرفتن
sick bed
بستر بیماری
tay sach's disease
بیماری تی- ساکس
to have something
[a disease, an illness]
بیماری گرفتن
pathogenesis
بیماری زایی
to be laid up with something
بیماری گرفتن
VD
بیماری مقاربتی
legionnaires' disease
بیماری لژیونرها
some kind of sickness
یک نوعی از بیماری
radiation sickness
بیماری برتابشی
radiation sickness
بیماری تابشی
radiation sickness
بیماری اشعه
VD
بیماری زهروی
Diagnosis.
تشخیص بیماری
pathophobia
بیماری هراسی
encephalopathy
بیماری مغزی
insect vectors
حشرات بیماری زا
ailment
بیماری مزمن
rabies
بیماری هاری
illnesses
بیماری کسالت
illness
بیماری کسالت
love sickness
بیماری عشق
symptomatic
نشانه بیماری
Parkinson's disease
بیماری پارکینسون
ailments
بیماری مزمن
sick leave
استراحت بیماری
down's disease
بیماری داون
catamnesis
تاریخچه بیماری
alzeimer's disease
بیماری الزایمز
graves'disease
بیماری گریوز
advantage by illness
بهره بیماری
addison's disease
بیماری ادیسون
hansen's disease
بیماری هنسن
venereal disease
بیماری مقاربتی
lumpy jaw
بیماری "اکتینومیکوز"
neuropathy
بیماری عصب
mental disorder
بیماری روانی
remission
بهبودی بیماری
mental disease
بیماری روانی
pestilence
بیماری طاعون
epilepsy
بیماری صرع
mental illness
بیماری روانی
psychosis
بیماری روانی
nosophilia
بیماری خواهی
nosophobia
بیماری هراسی
fungus
فونجی بیماری قارچی
slapped cheek syndrome
بیماری پنجم
[پزشکی]
basedow's disease
بیماری بیس داو
hemorrhoid
[American]
بواسیر
[بیماری]
[پزشکی]
allopathy
معالجهء بیماری با اضداد ان
beriberi
بیماری کمبود ویتامن B
epinosic gain
بهره ثانوی بیماری
to die of an illness
در اثر بیماری مردن
diathesis
بیماری پذیری ارثی
migraine
میگرن
[پزشکی]
[بیماری]
to pass a disease on
بیماری منتقل کردن
haemorrhoid
[British]
بواسیر
[بیماری]
[پزشکی]
maladies
فاسد شدگی بیماری
malady
فاسد شدگی بیماری
hemorrhoid
[American]
همورویید
[بیماری]
[پزشکی]
haemorrhoid
[British]
همورویید
[بیماری]
[پزشکی]
hypertension
بیماری فشار خون
polio
بیماری فلج اطفال
to get back on one's feet
بهتر شدن
[از بیماری]
psychosomatic disease
بیماری روانی- تنی
fifth disease
[Erythema infectiosum]
بیماری پنجم
[پزشکی]
pesthole
لانه بیماری ومیکروب
wernicke's encephalopathy
بیماری مغزی ورنیکه
insect vectors
حشرات ناقل بیماری
inpatient
بیماری که در بیمارستان میخوابد
iatrogenic illness
بیماری پزشک زاد
hemiparasite
انگلهایی که بیماری زا نیستند
yellow jack
[colloquial]
[yellow fever]
تب زرد
[پزشکی]
[بیماری]
red plague
{sg}
آبله
[پزشکی]
[بیماری]
variola
{sg}
آبله
[پزشکی]
[بیماری]
pox
{sg}
آبله
[پزشکی]
[بیماری]
smallpox
{sg}
آبله
[پزشکی]
[بیماری]
diphtheria
[diph]
دیفتیری
[پزشکی]
[بیماری]
he fell ill
به بستر بیماری افتاد
black vomit
تب زرد
[پزشکی]
[بیماری]
secondary gain
بهره ثانوی بیماری
paranosic gain
بهره اصلی بیماری
yellow fever
تب زرد
[پزشکی]
[بیماری]
loose smut
بیماری زنگ گندم
paranosis
بهره کشی از بیماری
primary gain
بهره اصلی بیماری
gilles de la tourett's disease
بیماری ژیل دو لاتورت
flight into sickness
پناه بردن به بیماری
lepidosis
بیماری پوست پولک دار
yellow jack
[colloquial]
[yellow fever]
طاعون زرد
[پزشکی]
[بیماری]
yellow fever
طاعون زرد
[پزشکی]
[بیماری]
black vomit
طاعون زرد
[پزشکی]
[بیماری]
bladder stone
سنگ مثانه
[پزشکی]
[بیماری]
vesical calculus
سنگ مثانه
[پزشکی]
[بیماری]
chicken pox
{sg}
آبله مرغان
[پزشکی]
[بیماری]
varicella
آبله مرغان
[پزشکی]
[بیماری]
cystolith
سنگ مثانه
[پزشکی]
[بیماری]
bladder calculus
سنگ مثانه
[پزشکی]
[بیماری]
Hand, foot and mouth disease
[HFMD]
بیماری دست، پا و دهان
[پزشکی]
chicken-pox
{sg}
آبله مرغان
[پزشکی]
[بیماری]
nephrolith
سنگ کلیه
[پزشکی]
[بیماری]
kidney stone
[Calculus renalis]
سنگ کلیه
[پزشکی]
[بیماری]
renal calculus
[Calculus renalis]
سنگ کلیه
[پزشکی]
[بیماری]
locoism
نوعی بیماری اسب ودام
melituria
بیماری قند سلس البول
pathoneurosis
روان رنجوری بیماری زاد
poliomyelitic
وابسته به بیماری فلج کودکان
poliomyelitic
مبتلا به بیماری فلج کودکان
symptomatology
علم شناسایی نشانههای بیماری
to d. in one's bed
دراثر پیری یا بیماری مردن
The soldiers died from illness and hunger.
سربازان از گرسنگی و بیماری مردند.
to contract something from somebody
از کسی چیزی
[بیماری]
گرفتن
hunger osteopathy
بیماری استخوانی ناشی از گرسنگی
to lay low
خیلی ضعیف کردن
[بیماری]
symptomatic
مطابق نشانه بیماری نماینده
epidemic
واگیر بیماری همه گیر
vaccinating
برضد بیماری تلقیح شدن
epidemics
واگیر بیماری همه گیر
computer assisted diagnosis
تشخیص بیماری توسط کامپیوتر
dementia
دمانس
[نوعی بیماری]
[پزشکی]
enphytotic
بیماری همه گیر شایع
vaccinates
برضد بیماری تلقیح شدن
glanders
بیماری مسری اسب و انسان
vaccinate
برضد بیماری تلقیح شدن
vaccinated
برضد بیماری تلقیح شدن
sick-outs
اعتصاب از راه خود را به بیماری زدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com