Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (39 milliseconds)
English
Persian
alienate
بیگانه کردن منحرف کردن
alienates
بیگانه کردن منحرف کردن
alienating
بیگانه کردن منحرف کردن
Other Matches
to fly off
شورش کردن طغیان کردن منحرف شدن
warped
تاب دار کردن منحرف کردن
warp
تاب دار کردن منحرف کردن
warps
تاب دار کردن منحرف کردن
averting
بیزار کردن بیگانه کردن
averts
بیزار کردن بیگانه کردن
averted
بیزار کردن بیگانه کردن
avert
بیزار کردن بیگانه کردن
estrangements
بیگانه کردن
stranger
بیگانه کردن
estrangement
بیگانه کردن
foreignize
بیگانه کردن یاشدن
estrange
بیگانه کردن دورکردن
swerve
عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerved
عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerves
عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerving
عدول کردن منحرف کردن کج کردن
deflecting
منحرف کردن منکسر کردن
deflects
منحرف کردن منکسر کردن
deflected
منحرف کردن منکسر کردن
deflect
منحرف کردن منکسر کردن
disunited
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunites
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunite
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disuniting
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
wrings
منحرف کردن
deflected
منحرف کردن
wring
منحرف کردن
avert
منحرف کردن
deflects
منحرف کردن
wringing
منحرف کردن
bend
منحرف کردن
call off
منحرف کردن
deflecting
منحرف کردن
perverting
منحرف کردن
draw off
منحرف کردن
intervert
منحرف کردن
swerving
منحرف کردن
perverts
منحرف کردن
divert
منحرف کردن
deflect
منحرف کردن
diverted
منحرف کردن
pervert
منحرف کردن
diverts
منحرف کردن
swerve
منحرف کردن
averted
منحرف کردن
swerves
منحرف کردن
averting
منحرف کردن
swerved
منحرف کردن
averts
منحرف کردن
distract
منحرف کردن توجه
distracts
منحرف کردن توجه
to call off
منحرف یامنصرف کردن
detour
خط سیر را منحرف کردن
detours
خط سیر را منحرف کردن
to divert
[British E]
/ detour
[American E]
[the]
traffic
منحرف کردن ترافیک
skews
منحرف کج نگاه کردن
to put off the scent
ازجاده منحرف کردن
antevert
به جلو منحرف کردن
skew
منحرف کج نگاه کردن
skewing
منحرف کج نگاه کردن
warp
منحرف کردن تاب برداشتن
warped
منحرف کردن تاب برداشتن
warps
منحرف کردن تاب برداشتن
shunts
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunt
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunted
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
angle block
سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
deflector
صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
to p off an awkward situation
حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
foreignism
رسم بیگانه بیگانه پرستی
extraditing
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
deviating
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviate
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviates
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviated
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
exotic
بیگانه
abroad
بیگانه
foreign
بیگانه
outsider
بیگانه
outsiders
بیگانه
barbarians
بیگانه
oversea
بیگانه
alien
بیگانه
barbarian
بیگانه
peregrin or rine
بیگانه
only
بس بیگانه
foreigner
بیگانه
barbarous
بیگانه
foreigners
بیگانه
stranger
بیگانه
strangest
بیگانه
xenophobe
بیگانه
peregrine
بیگانه
aliens
بیگانه
strange
بیگانه
loanword
واژه بیگانه
xenophobia
بیگانه ترسی
overseas
کشورهای بیگانه
foreignism
اصطلاح بیگانه
xenophobia
بیگانه هراسی
foreign subjects
اتباع بیگانه
abroad
ممالک بیگانه
holozoic
بیگانه خوار
xenoplastic
همزیست با بیگانه
xenophobe
بیگانه ترس
xenophile
بیگانه دوست
xenophile
بیگانه پرست
xenophobe
دشمن بیگانه
xenophilous
بیگانه پرست
xenophilism
بیگانه پرستی
foreing currency
پول بیگانه
xenocentrism
بیگانه محوری
foreignlegion
هنگ بیگانه
outlandish
بیگانه وار
phagocytosis
بیگانه خواری
he is no linguist
زبان بیگانه نمیداند
non-resident alien
[NRA]
بیگانه غیر مقیم
overseas agent
نماینده درکشور بیگانه
currency
ارز پول بیگانه
barbarize
بیگانه یا وحشی شدن
xenoglossophilia
عشق به زبانهای بیگانه
xenoglossophobia
هراس از زبانهای بیگانه
currencies
ارز پول بیگانه
publican
بیگانه صاحب میخانه
foreign value system
نظام ارزشی بیگانه
phagocyte
سلول بیگانه خوار
strangers
بطور غریب یا بیگانه
strangely
بطور غریب یا بیگانه
publicans
بیگانه صاحب میخانه
macrophage
یاخته بیگانه خواردرشت
invasive species
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
neophyte
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
alien species
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
the a.of boreign words
اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
invasive exotic
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
exotic
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
gringos
بیگانه خصوصا انگلیسی یا امریکایی
indents
سفارش خرید از کشور بیگانه
indenting
سفارش خرید از کشور بیگانه
phagotroph
ریزه پرواره بیگانه خوار
foreignize
حالت بیگانه دادن یایافتن
gringo
بیگانه خصوصا انگلیسی یا امریکایی
indent
سفارش خرید از کشور بیگانه
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
phagocytize
در اثر بیگانه خواری تحلیل رفتن
tramontane
واقع در ماوراء جبال الپ بیگانه
barbarize
با تعبیر بیگانه و غیر مصطلح امیختن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
deviated
منحرف
deviate
منحرف
deviator
منحرف
perverted
منحرف
amiss
منحرف
deviating
منحرف
awry
منحرف
deviates
منحرف
digressional
منحرف
aberrant
منحرف
hell bent
منحرف
perverting
منحرف
deviants
منحرف
perverse
منحرف
perverts
منحرف
pervert
منحرف
astray
منحرف
lost
منحرف
hell-bent
منحرف
deviant
منحرف
enclaves
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
alienability
قابلیت نقل وانتقال مالکیت بیگانه سازی
enclave
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com